28 May / 10 June New Style

عذاب شهید مقدس الیکونید

یادبود 28 مه شهید مقدس الیکونید در دوران حکومت گوردیان و فیلیپ زندگی می کرد.

او در سال 249 میلادی متولد شد و در تسالونیک بزرگ شد.

در تاریخ کلیسای روسیه، این شهر به عنوان محل تولد اولین معلمان اسلاوی کریل و متفودی یاد می شود. در حال حاضر این شهر سالونیکی نامیده می شود و می تواند به عنوان اولین شهر تجاری ترکیه اروپا (پس از استانبول) در نظر گرفته شود.

هنگامی که آزار و شکنجه علیه مسیحیان آغاز شد، او به شهر کورنتو آمد [کورنتو یک شهر پرجمعیت در دوران باستان بود که در گوشه جنوب شرقی خلیج کورنتو بین دریاهای ایونیس و دریاهای اژه قرار داشت.

وقتی که پولس دید که مردم در شهر قربانی می کنند، ایستاد و با صدای بلند گفت: "ای مردم کرنتوس! من می بینم که شما از خدائی که زنده و ناپایدار است، به بتانی که نابود می شوند روی آورده اید. شما بسیار بدکارید.

به فراز آسمانها و به عرض زمين بنگريد، چه كسى آسمانها را بر فراز سر شما گشاده است؟ چه كسى زمين را بر فراز اعماق قرار داده است؟ چه كسى امواج دريا را در اختيار خود نگه داشته است؟

"کیست که انسان را از خاک آفرید و نفس زندگی را در صورت او تنفس کرد؟" تنها کسی که همه مخلوقات را در دست خود نگه می دارد، تنها خدای واقعی است که در آسمان ها ساکن است. "زیرا همه خدایان مردم بتها هستند" (زبور 95:5) ، در واقع، بی صدا و بی روح هستند؛ هر کسی که آنها را پرستش می کند باید مانند آنها باشد.

در حالی که مقدسه این سخنان را آزادانه و با صدای بلند می گفت، بت پرستان بی دین او را گرفتند و به دادگاه به پیشگاه همکارش، پرینسنیوس، کشیدند. همکارش، که به او نگاه کرد و دید که او چهره ای بسیار مهربان و صادقانه دارد، شروع به صحبت با او کرد و گفت:

"خوب باش، دختر زيباي من، چون من فکر مي کنم تو باور داري که خدايان ما براي هميشه باقي مي مونن. من از تو خوشحال ميشم".

"آيا گناهكاران چه شادى مى كنند؟" "خوشحاليت، اي ايكيمون، به گريه تبديل مى شود، و غرور تو به ضعف تبديل مى شود".

و گفت: "از اين همه حرف زدن ديوانه اي دست بکش، اما به ما بگو، نامت چيست؟" و او گفت: "من ديوانه نيستم، بلکه در مورد خداوندم، معرفت دارم".

"تو نام "اليكونيداس" رو به حق نداري، چون به خاطر ديوانه بودن بزرگت بدنت رو براي درد و درد آماده ميکني".

"نه، من به درستی الیکونیداس نامیده می شوم، زیرا رحمت خدای من همیشه با من است و من تیر به پدر شیطان شما می اندازم".

و تو هم به حق به نام "پرينيا" خوانده شدي، چون بدن بدبخت و بدبختت با روح بدبختت به آتش جهنم خواهد افتاد.

و گفت: "به ما بگو که آیا قربانی به خدایان می کنیم یا نه؟ به خدا و دکتر من، اسکیلیپوس، قسم می خورم که اگر فرمان پادشاه را اطاعت نکنی و خدایان ما را پرستش نکنی، تو را زنده نخواهم گذاشت".

و مقدس پاسخ داد: "آزادانه صحبت می کنم. من مسیح هستم. من نمی دانم که آسکلیپوس کیست. هر آنچه را که می خواهید با من انجام دهید. " و اِکسیمون، پر از خشم، شروع به آزار و اذیت مقدس کرد.

و فرمان داد که او را به زمين دراز كند و پاى او را بزند و در آن حوضچه اى كه از گندم مى جوشد بيفكند. و ناگهان فرشته اى از جانب خدا در آن حوضچه قرار گرفت و گندم مى جويد.

و چون حرم آن را ديد، گفت: اى آن جادوگر بزرگ كه مى تواند آتش را به آب مقدس تبديل كند.

"آيا الان ديويس و اسكليپيا را خدايان بزرگ خود مي گيري، بعد از اينکه يه زن، بنده ي مسيح، آنها را خجالت زده كرده؟"

از این حرف ها، اِگیمون به شدت عصبانی شد و او را جادوگر خواند و دستور داد که موهای او را با پوست بریده و سر و سینه اش را با شمع گرم کنند.

بعد از آن، عجمون، خشمش را به ملایمیت تغییر داد و با لطافت به مقدسه گفت: "دختر دوست داشتنی!

به خدایان شکست ناپذیر ما قربانی کن، به ویژه به زهره [زهره یا افرویدیت، الهه عشق و زیبایی] و مینروه [مینروه یا آتن، الهه حکمت] و من تو را کشیش دیانا بزرگ [دیانا یا آرتمیدا، الهه شکار و محافظ جنگل] می سازم و تو را با زنان برابر می کنم.

سناتورها.

من یک ستون طلایی برای تو در وسط شهر می سازم، و در مورد تو به پادشاهان گزارش می دهم، و تو مانند مادر این شهر خواهی بود. " و الیکونیدس مقدس پاسخ داد: "من را به معبد خدایانت ببر تا به آنها قربانی کنم. "

وقتی که اِقیمون این را شنید، بسیار خوشحال شد و فوراً دستور داد که موعظه کنندگان و تروون ها این خبر را در سراسر شهر اعلام کنند. سپس با جشن بزرگی مقدس را به معبد بت برد. و مقدس وارد معبد شد و به کاهنان گفت:

"من فقط می خواهم با خودم قربانی های پاکیزه را تقدیم کنم. پس همه را به معبد بفرستید و خودتان بیرون بروید و درها را پس از خودتان ببندید". کاهنان دستور دادند و او را تنها در معبد گذاشتند، در حالی که خود در خارج از معبد با صدای خوش و سرود و طبل ایستاده بودند.

در این میان، عروس مسیح وارد داخل معبد شد، بت ونرا را گرفت و آن را به سه قسمت تقسیم کرد؛ همچنین بت مینربا را که به زمین افتاد، به طور کامل شکسته شد. سپس اسکلیپوس را از قربانگاه افکند و دست ها، پاها و سرش را قطع کرد؛ و همین کار را با دیوس نیز کرد.

اما مردم خارج از معبد چیزی که در داخل معبد اتفاق می افتد را نمی شنوند، زیرا صدای ترومپین ها و تِمپین ها همه چیز را خفه می کند، و همه در خارج از معبد ایستاده اند و منتظر هستند تا دخترک دعاها و قربانی هایش را انجام دهد.

پس از گذشت زمان کافی، کاهنان، خسته از انتظار، وارد معبد شدند و وقتی دیدند که خدایانشان به زمین افتاده اند، همچنین شاهد حضور مقدس در قربانگاه و ستایش مسیح، خدای خود، بودند، فوراً بلند شدند، لباس های خود را پاره کردند، با خشم زیادی دختر جوان را گرفتند و او را به ایجمن کشاندند.

و چون به نزد اِزِيمون آمدند، گفتند: "این ساحره را بکش!" و همه مردم از سر شکستن مجسمه ها فریاد می زدند و فریاد می زدند: "ای اِزِیمون، این ساحره را زود بکش!"

هگمون دستور داد که نوک سینه شهید مقدس را قطع کنند و او را در زندان حبس کنند تا زمان داشته باشد که در مورد مرگ خشن او فکر کند. و او پنج روز در زندان ماند. در این زمان یک هگمون دیگر به نام یوستین به جای پرینیوس به کورنتو آمد.

او را از شهادت الیکونید، از رنج و شکستن بت ها خبر دادند. اما یوستین، که نسبت به خدایان خود بسیار حسود بود، به خاطر شکستن بت ها از شدت بر الیکونید خشمگین شد و دستور داد که کوره به شدت روشن شود.

و این کوره به مدت سه روز روشن شد، سپس یوستین دستور داد که این الیکونید مقدس را به کوره بیندازند. و این مقدس، مانند جوانان باستانی در بابل، در میان کوره شادمان بود، خداوند را ستایش و ستایش می کرد، زیرا آتش برای او مانند طغیان و شعله های آتش مانند باد سرد بود.

سپس از کوره شعله ای بزرگ بیرون آمد و به اطراف بت پرستان رسید و هفتاد نفر در آن سوخته شدند، اما بعد از مدت زمان طولانی مقدس از آتش بی ضرر بیرون آمد.

بگو به ما، ای زن بدکار، با چه جادویی توان آتش را از دست دادی؟ او گفت: "مسیح پروردگار من، کسی که تو هرگز او را ندیدی و نمی توانی او را ببینی، به من نزدیک شد و آتش کوره را خنک کرد.

و از این رو، ایجیمون دستور داد که یک تخت مس را به محکمه بیاورند، و دستور داد که آن را بسوزانند و مقدّس را روی آن بگذارند. و بعد از اینکه دستور داد که تخت را با زغال آتش بسوزانند، گفت: "حالا ببینیم آیا مسیح می آید و او را نجات می دهد".

در حالی که مقدس در این عذاب بود، خون زیادی از او جاری شد که آتش را خاموش کرد و تختش سرد شد. سپس شهید از تختش برداشته شد و به زندان منتقل شد، جایی که او به زمین افتاد و دعا کرد:

"ای عیسی، قدرت و قلعۀ ما، عیسی، جلال ما، عیسی، امید ما، کمکم باش و زخم هایم را شفا بده، "دکتر خوب، "درباره رحمتت، همه کسانی که به تو توکل می کنند را نجات می دهی.

در حالی که او در حال دعا بود، مسیح، نجات دهنده ی جهان، در کنار او ظاهر شد، در حالی که او در اطرافش درخشان بود، همراه با میخائیل، رهبر مقدس و جبرئیل، فرشته ی بزرگ. وقتی که او به او نزدیک شد، دستش را به او داد و گفت:

و گفت: "پاي تو را بالا ببر و قدرت داشته باش. من هميشه با تو هستم. من راه تو را مي بينم و دست خدا بر زخم ها و زخم هاى تو استوار است". و او به پاى خود ايستاد و به خدا سجده كرد و گفت:

"ای عیسی، مسیح من، بنده ات را شفا بده، و به من کمک کن تا بر دشمنم غلبه کنم، تا با آواز شاد و شاد در معبد تو وارد شوم".

و خداوند به آسمان بالا رفت، و فرشتگان مقدس نان پاک و درخشان مانند خورشید را به او دادند، و او از آن نان چشید و احساس کرد که کاملاً سالم است، و چهره اش مانند خورشید درخشان شد و بدنش مانند برف سفید شد.

و خدا را شکر کرد و تا طلوع آفتاب او را ستایش کرد. و هنگامی که صبح شد، مقدس از زندان بیرون آورده شد، سپس به دادگاه تحویل داده شد، و سپس به حیوانات داده شد. دو شیر گرسنه که سه روز غذا نخوردند، به او آزاد شدند.

و شیرها نزد او رفتند و او را پرستیدند و پاهایش را لخت کردند. و مردم آن را دیدند و فریاد زدند و گفتند: "این زن قطعاً ساحره، زیرا حتی حیوانات را سحر کرده است، و آنها جرأت نمی کنند به او نزدیک شوند.

در حالی که مردم این حرف ها را می زدند، درهای آن ساختمان با قدرت الهی شکسته و باز شد؛ آن شیرها با خشم و گوریدن بلند به مردم حمله کردند؛ مردم به فرار پرداختند؛ خود اگیمون از ترس به داخل پراتوریوم فرار کرد [پریتوریوم - محل عمومی در شهر که معمولاً

دادگاهی انجام می شد.]

و شیران بر مردمان فرار کردند و صد و بیست نفر از مردم را کشتند. و چون نمی دانست چه با شهید کند، فرمان داد که سرش را قطع کنند. و چون او را به شهر بردند تا کشته شود، دستانش را به آسمان بالا برد و دعا کرد و گفت: ای مسیحای من، خدای من.

به من نزدیک شو، به بنده ات در این زمان نزدیک شو، به قول خود عمل کن، و مرا به صحن مقدّس خود در آور، و مرا در میان گوسفندان مبارک خود قرار ده.

مرا به زنانی که تو از آنها خشنود شدی، به ساره، رِبِکا، راخل، لِیا، سوسَن و به مادر پاک و پاکت تو، به مریم پاک و پاکیزه، و به مارتا و مریم، خواهران لعزر، و به آننا نبی که با شمعون مقدس در دیدار تو شهادت داد، همراه کن.

و به الیزابت، مادر پيشاپيش تو، و به فِکِلِس، اولين زنِ مُردگانت.

و در حالی که این دعا را می کرد، صدایی از آسمان آمد که می گفت: "ای دختر من، بیایید. تاج و تختت برای تو آماده شده است. " و فرشتگان شروع به ستایش و ستایش برای صعود تو به آسمان کردند.

هنگامی که او قطع شد، از زخم به جای خون شیر جاری شد، که نشانه پاکیزگی او بود.

و بدنش را مسيحيان صادق با تقوا دفن کردند و به پدر و پسر و روح القدس، يک خدا در سه گانه، افتخار و افتخار و عبادت در حال حاضر و تا ابدالاباد. آمين.