داستان مرگ کنستانتین، میتروپولیت کیف
به زودی پس از اینکه تخت بزرگشاهی کیف از ایگور مبارک گرفته شد [ایگور اولیگوویچ تنها دو هفته (در سال 1146) در کیف حکومت کرد. او توسط کلیسا به صف مقدسین در نظر گرفته شد. - خاطره او 5 ژوئن.] و توسط ایزاسلاو مستیلاویچ [ایزاسلاو مستیلاویچ از سال 1146 تا 1149؛ سپس دوباره از سال 1150 تا 1154] ، نوه ولادیمیر مونوماخ [ولادیمیر همه ولادیمیر مونوماخ از سال 1114 در کیف حکومت کرد] تصرف شد.
این اتفاق قبل از قتل ایگور رخ داد. به جای میخائیل، شاهزاده اعظم ایزاسلاو یک کشیش بسیار کتابدار، کلیمینت فیلسوف را انتخاب کرد [کلیمینت از سال 1147 تا 1164 میترولی کیوی را اداره می کرد] که قبلاً شیمی را پذیرفته بود.
ایزاسلاو این راهب را از اسمولنسک آورده بود و بسیار می خواست که تزکیه آن توسط اسقف های روسی در کیف انجام شود، زیرا در فاصله دور نمی خواست او را به تزارگراد برای برکت پاتریارک جهانی بفرستد (همانطور که قبلاً در سنت بود). ایزاسلاو یک مجمع از اسقف های روسی را گردهم آورد و به آنها دستور داد که شیموناخ کلیمن را به میترولیت کیف برسانند.
با این حال، همه اسقف ها با این موضوع موافق نبودند و جرأت نمی کردند بدون برکت پاتریارک قسطنطنیه، او را به عنوان اسقف برگزینند. اما اسقفانی هم بودند که برای راضی کردن شاهزاده، کلیمینت را به عنوان اسقف مقدس کلیمینت، پاپ روم که توسط ولادیمیر از هرسونس به کیف آورده شده بود، تقدیم کردند.
در مورد این کلیسای جامع و انتخاب کلیمنت به عنوان اسقف در روایت زندگی مقدس نیفونت در روز ۸ آوریل (این نیفونت مبارک به این تقدیم غیرقانونی اجازه نداد) به طور دقیق تر گفته شده است. پس از ایزاسلاو مستیلاویچ، تخت کیوی به جورج ولادیمیروویچ منتقل شد [گیورگی (یا یوری) ولادیمیروویچ بلند دست سه بار تخت کبیرکیوی را در اختیار داشت: اولین بار از سال 1149 تا سال 1160؛ دومین بار در سال 1150 .
او نمی خواست کلیمینتوس را به عنوان یک متروپولیت کیف داشته باشد، زیرا او به طور غیرقانونی برعهده گرفته شده بود. در این زمان، به درخواست شاهزاده بزرگ، این متروپولیت کنستانتین از قدس پاتریارک جهانی به کیف آمد [متروپولیت کنستانتین متروپولیت کیف را از سال 1155 تا 1158 اداره می کرد] که در مورد آن صحبت خواهیم کرد.
کنستانتین با اختیاراتی که توسط پاتریارک به او داده شده بود، کلیمینت را از مقام کشیش و از عرش متروپولیس منصب کشیش، و همچنین همه کسانی را که کلیمینت به این یا آن مقام روحانی تعیین کرده بود، از خدمت منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش منصب کشیش
و اختلافات بزرگ در میان شاهزاده های روسی، هم در مورد تخت شاهزاده بزرگ، و هم در مورد تخت میتروپولیک آغاز شد: زیرا برخی از آنها قسطنطنی را پادری خود می دانستند، برخی دیگر خواستار برپایی دوم میتروپولیت کلیمینت در تخت بودند؛ به ویژه پسر شاهزاده بزرگ فوت شده ایزاسلاو مستیسلاویچ، مستیسلاو ایزاسلاویچ [مستیسلاو ایزاسلاویچ در سال 1158 تخت کیوی را در دست داشت؛ سپس در سال 1168] ، نوه بزرگ ولادیمیر مونوماخ، در این مورد ایستاده بود.
به خاطر "کليمنت" بود.
او می گفت: "من نمی خواهم که کنستانتین متروپیلیت کیف باشد، زیرا پدرم را بسیاری به خاطر کلیمینت نفرین کردند. در نتیجه این کار، شاهزاده های روسی مجبور شدند هر دو متروپیلیت و کلیمینت و کنستانتین را از تخت خود دور کنند. سپس شاهزاده ها به قسطنطنیه به پدر بزرگ تر درخواست کردند که یک متروپیلیت جدید به آنها بفرستد.
پاتریارکی مقدس، به منظور پایان دادن به آشفتگی ها و اختلاف نظر در میان شاهزاده های روس، یک شهروند جدید به نام فئودور را به کیف فرستاد. آن زمان، کنستانتین مبارک، اختلاف نظر در میان شاهزاده ها را دید و خواستار خروج از شورش بود، حتی قبل از ورود شاهزاده جدید به کیف، تخت را ترک کرد.
به خاطر مرگ خود، او نامه ای نوشت، آن را مهر زد و آن را به آنتونیوس، اسقف چرنگیگ، تحویل داد؛ در عین حال، کنستانتین از آنتونیوس سوگند یاد کرد که پس از مرگ او، مهر را پاره کرده و نامه را خواند و تمام آنچه در آن نوشته شده را انجام دهد.
هنگامی که قسطنتی با برکت میتروپولیت شد [مرگ قسطنتی با برکت در سال 1159 به دنبال آن بود] ، اسقف آنتونیوس ، نامه مهر شده توسط میتروپولیت را گرفت و با آن به سوی شاهزاده سویتوسلاو اولگوویچ چرنگیگ رفت.
"پس از مرگ من جنازه ام را دفن نکنید، بلکه با طناب به پاهایم ببندید و مرا از شهر بیرون ببرید و به سگ ها بدهید. من گناه کرده ام و به خاطر من شورشی رخ داده است. دست خداوند بر من باشد و خداوند اختلافات و اختلافات را از مردمش برگرداند. "
اسقف، که جرأت نمی کرد دستور میتروپولیت را نادیده بگیرد و سوگند خود را نقض نکند، هر آنچه را که در نامه دستور داده بود انجام داد: جسد مرده را از شهر بیرون کشید و آن را در یک میدان انداخت. و جسد میتروپولیت سه روز بدون خاکسپاری ماند. همه از دیدن چنین واقعه شگفت انگیزی ترس و وحشت زیادی داشتند.
در روز سوم، شاهزاده سویتوسلاو اولگوویچ، ترس از خدا را به خود جلب کرد (بعد از آن حادثه وحشتناک، ترس و وحشت بزرگ بر او وارد شد) و دستور داد جسد کشیش خدا را با افتخارات مناسب دفن کند.
در آن روزها که جسد عادلانه قسطنطنیو از شهر چرنگوف بیرون رانده شد، خورشید در کییف تاریک شد و طوفان بزرگی در آن شهر رخ داد که حتی زمین لرزید، صاعقه بلند شد، برق درخشید، به طوری که همه مردم کییف به وحشت و ناامیدی رسیدند. در این زمان صاعقه با یک ضربه هشت نفر را - دو کشیش، دو دیاکون و چهار غیر مذهبی را زد.
(فقط یک هفته) ، پس از آن دوباره از سال 1158 در سال 1167 ، نوه ولادیمیر مونوماخ در این زمان در پویار در نزدیکی ویشگورد بود؛ طوفان چادر را که در نزدیکی او بود خراب کرد. او از ترس و به یاد مرگ میترولیت (که توسط یک شاهزاده چرنگیگ به او خبر داده شد) ، او را به کلیسای کلیسای صوفیا و سایر کلیساها فرستاد و از آنها خواست که در تمام کلیساها تمام شب را بیدار باشند.
او می گفت: "این مجازات است که خداوند به خاطر گناهان ما بر ما فرستاد. همه این ترس ها و وحشت ها فقط در کییف بود؛ در این روزها در چرنینگوف خورشید درخشان می درخشد و هیچ ترس و وحشت وجود نداشت. در شب ها بالای جسد متروپولیت مبارک کنستانتین که از شهر بیرون رانده شده بود، سه ستون آتش روشن و درخشان به آسمان می رسید.
بعد از اینکه جسد پاک قدوس به خاک سپرده شد، در کیف آرامش کامل به وجود آمد؛ همه در شگفتی از این اتفاق، خدا را ستایش کردند، که از ما و از ما، اکنون و تا ابد جلال دارد. آمین.
