زندگی پدر مقدس ما افرايم، پدر بزرگان انطاکيه
به یاد داشته باشید که 8 ژوئن، سنت افریمی در ابتدا در دوران امپراتور آناستاسیوس [آناستاسیوس اول از 491 تا 518 سلطنت کرد] و یوستین [یوستین اول از 518 تا 527 حکومت کرد] فرمانده نظامی در شرق بود. سپس او به عنوان یک مرد متدین که زندگی نیکوکار و خداپسندانه ای داشت، به فقرا بسیار مهربان بود، در همه مشکلات و مصیبت ها دلسوز بود.
انتخاب او به عنوان یک پاتریارش به لطف خدا و وحی از یک اسقف مقدس بود که در زمانی که شهر انطاکیه پس از ویرانی بازسازی می شد، زندگی می کرد.
در آن زمان، به دلیل چندان زیاد شدن هرزه ها و مرتدین مختلف در انطاکیه، نسطوریان [نسطوریانیت توسط نسطوریوس، اسقف قسطنطنیه (که از سال 428 تا 431 اسقف بود) تاسیس شد] که تعلیم می داد که عیسی مسیح خدای واقعی نیست، بلکه فقط یک انسان است، پسر یوسف و مریم، که به خاطر تقدس زندگی به لطف خاص خدا شایسته است و ما را نه با شایستگی های فدیایی خود، بلکه فقط با درس و نمونه زندگی خود نجات می دهد.
نستوریانیسم در سومین شورای جهانی که در اِفِسوس برگزار شد (در سال ۴۳۱) محکوم شد.
در پارس، هند و چین] ، یوتخیانان [یوتخیان گرایی توسط ارشیمندریت قسطنطنیه یوتخیان تاسیس شد، که تعلیم می داد که عیسی مسیح فقط یک طبیعت الهی داشت، در حالی که کلیسای ارتدوکس همیشه دو طبیعت را در عیسی مسیح به رسمیت می شناخت و به رسمیت می شناخت: طبیعت الهی و انسانی، یوتخیانان نیز - مونوفیزیت ها (یا "یک طبیعت" - از یونانی monos - یک و pyos - طبیعت) نامیده می شدند.
این ارتداد در مجمع جهانی چهارم که در سال 451 در شهر کلکیدون برگزار شد، اما در زمان سنت افریمه (IV قرن) و حتی بعد از آن نیز وجود داشت، محکوم شد.] و دیگران، توهین به خدایی مسیح و تحقیر افتخار مادر خدا بود؛ بنابراین خشم خدا بر شهر انطاکیه پدید آمد.
در روز بیست و نهم ماه مه، روز جمعه، در این مکان، یک زلزله وحشتناک رخ داد؛ در عین حال، آتش تمام شهر را فرا گرفت. زلزله ساختمان های سنگی و دیوارهای شهر را خراب کرد؛ و آتش همه چیز را نابود کرد؛ این باید خشم بزرگ خدا را برای گناهان انسان ها به همه نشان دهد.
انطاکیه تقریباً مانند سدوم و عموره بود [سدوم و عموره، شهرهای فلسطینی که در دره ی اردن قرار داشتند و به خاطر شرارتشان شناخته می شدند و به خاطر همین توسط خدا نابود شدند.
[۱۹:۱-۲۸] ، زیرا بخش بزرگی از شهر از بین رفت، و در کنار آن تعداد بی شماری از شهروندان نیز کشته شدند، در حالی که برخی از آنها در زیر ساختارهایی که بر آنها سقوط کرده بودند، کشته شدند، برخی دیگر با آتش سوزی سوخته شدند؛ در میان دیگران، پاتریارک انطاکیه یوفراسیوس (یوفراسیوس از سال ۵۲۳ تا ۵۲۷) در زیر ستون سقوط کرده بود.
در میان بقيه مردم، گريه و گريه شد و تمام مردم اطراف شهر و سرزمين، از اين اتفاقات ترسيدند.
این خشم الهی که به شدت بر انطاکیه نازل شده بود، با چشم های معنوی برخی از پدران مقدس که در فاصله های بسیار دور از شهر قرار داشتند، دیده می شد (به عنوان مثال، فئودوسیوس بزرگ [یادداشت او در روز 11 ژانویه ماه جشن گرفته می شود] ، که در فلسطین بوده است، و فئودوسیوس بزرگ [زوسیموس] ، که در قیصریه فلسطین بوده است).
پس از آن زلزله و آتش سوزی بزرگ، امپراتور یوستین، فرمانده ی ارتش شرق، همان فرد مبارک افراهيم را به انطاکیه فرستاد تا این شهر را با ساختمان های جدید بازسازی کند. افراهيم به شدت به این مأموریت عمل کرد.
در میان کسانی که در آنجا کار می کردند، یک اسقف بود، که در آن زمان برای هیچ کس شناخته نشده بود، که در کنار سایر کارگران، با نام یک فقیر، ساختمان را ساخت.
یک روز افرايم، فرمانده ارتش، در مورد این اسقف، این وحی را داشت. از کار خسته شده بود، اسقف به زمین دراز کشید و خوابید. آن وقت، ستون آتش را دیدند که به آسمان می رسید.
در این میان، فرمانده نمی دانست که این کارگر اسقف است، زیرا از ظاهر او نمی توان شناخت که او چه کسی است. او ظاهری فقیر ساده بود: سرش همیشه در گرد و غبار بود، لباس هایش از یک لباس پاره شده بود که در آن خاک آلود بود، بدنش از کار های بزرگ و خودداری بی اندازه خسته شده بود. او این کارمند را به خود خواند و از او در خلوت پرسید که او کیست، از کجا آمده و نامش چیست. او پاسخ داد:
"من از فقیرترین مردم این شهر هستم، و هیچ غذایی برای زندگی ندارم، و من مزد کاری هستم، و خدا مرا تغذیه می کند". اما خدا به او گفت: "من تو را رها نمی کنم، مگر اینکه همه چیز را به من بگو".
و افرايم به او سوگند خورد، و او گفت: "من پيشوا بودم، اما پيشوايى را به خاطر خدا رها كردم و به مردمى ناشناس آمدم. و من در اين جا به دست آورده ام، و به دست آورده ام. اما نام من و شهرى را كه پيشواى آن بودم به تو نمى گویم.
در این روزها خداوند تو را بر تخت اسقف این کلیسا در انطاکیه برپا می کند <unk> "که کلیسا را از خداوند و خدا که با خون خود خریداری کرده است، گوسفند کنی" (اعمال رسولان 20:28) ، خدای حقیقی ما است. بنابراین، همانطور که به تو گفتم، صدقه های فراوان را توزیع کن و در برابر مرتدها، به طور محکم در ایمان ارتدوکس بایست. با این کارها تو را به خدا خوش می آید.
در اين ميان، اِفرايِمِ پرخير اين حرف ها را شنيد و خيلي شگفت زده شد و در دلش گفت: "خداوند چند بنده ي محرمانه داره که فقط خودش ميدونه".
اما آن اسقف دیگر در میان کارگران نبود، بلکه به جای دیگری رفت؛ او نمی خواست که توسط مردم شناخته شود، زیرا از شکوه انسانی باطل فرار می کرد. اما پیشگویی او به زودی تحقق یافت، زیرا چند روز بعد، افرايم مبارک توسط سرنوشت خدا به عنوان پدر بزرگ شهر انطاکیه منصوب شد.
یک بار او را در مورد یک ستونی که در اطراف هراپولس زندگی می کرد خبر دادند. به او گفته شد که آن ستونی با هرات های "سویریان" ارتباط دارد.
سیوریان ها، اگرچه مانند هراتیان مونوفیزیت ها، فقط یک طبیعت در عیسی مسیح را - طبیعت الهی را - می پذیرفتند، اما در آن تفاوت ویژگی های الهی و انسانی را مجاز می دانستند؛ بنابراین آنها ادعا می کردند که گوشت مسیح قبل از قیامت مانند ما فاسد بود. نام این هرزه از نام Severus، پاتریارش انطاکیه (از 512 تا 518 سال) گرفته شده است.
در آن زمان، بزرگ کشیش خدا به طور شخصی به سوی او رفت و از او التماس کرد و حتی با اشک از او التماس کرد که از گمراهی های Severov عقب بماند و به ارتباط با کلیسای مقدس کلیسا پیوست.
پدر بزرگ از من پرسید: "چگونه می خواهی اثبات کنی که با فضل خداوند ما عیسی مسیح کلیسا از گمراهی کافران آزاد است؟" برای ترساندن پدر بزرگ، ستونیگر پاسخ داد: "بفرمایید، پدر بزرگ، آتشی بزرگ روشن کنیم و ما دو نفر به آن وارد شویم: ایمان درست کسی خواهد بود که سالم و بدون آسیب از آتش خارج شود؛ ما همگی از او پیروی خواهیم کرد". پدر بزرگ به پدر بزرگ پاسخ داد:
"تو باید به من به عنوان یک پدر گوش کنی و چیزی را بیش از قدرت ما امتحان نکنی. اما اگر می خواهی چیزهایی را بیش از قدرت کمال من امتحان کنی، من به رحمت پسر قدرتمندی خدا ایمان دارم که او این کار را برای نجات جانت انجام می دهد. " و پس از آن پدر بزرگ به خدمت کنندگان گفت: "خداوند مبارک باشد. چوب در اینجا بیاورید. "
پس از آنکه چوبی بسیار آوردند، فرمان داد که آتشی عظیم در اطراف ستون افروخته شود، و سپس به ستونی گفت: "از ستون فرود آی، و طبق گفته ات، ما دو نفر به آتش برویم". ستونی که از ایمان شدید و اعتماد محکم به خدا تعجب کرد، و نمی خواست از ستون فرود آید، به او گفت:
"آیا تو این کار را نکردی؟ آیا تو این کار را کردی تا خدا را امتحان کنی؟ چرا در آتش نمی ای؟" پس از آن، پدر بزرگ، آتش را از آتش برداشت و نزدیک آتش ایستاد و چشمانش را به سوی آسمان بالا برد و دعا کرد و گفت: "خداوند، عیسی مسیح، خدای ما، کسی که اجازه داده است نجات ما از مادر پاک و مریم متولد شود، ایمان واقعی را به ما نشان بده".
پس از پایان دعا، پاتریار آموفور خود را به وسط آتش انداخت. با وجود اینکه آتش حدود سه ساعت در حال سوختن بود و چوب کاملاً سوخته بود، پاتریار آموفور خود را سالم و بدون هیچ گونه آسیب از آتش بیرون آورد.
- در حالی که از همه اتفاقات شگفت زده شده بود، ستونیک متوجه شد که ایمان واقعی ایمان پدر بزرگ است؛ بنابراین از شرارت خود انکار کرد، شمال را لعنت کرد، به کلیسای مقدس کلیسای مقدس و مقدس و از دست پدر بزرگ افریمیس، مقدس ترین اسرار بدن و خون مسیح را پذیرفت و خدا را جلال داد. این مرد بزرگ خدا بسیاری از معجزات دیگر را انجام داد.
پس از مدیریت شایسته گله، او به خدا تسلیم شد [پایان سنت افرايم در سال 545 میلادی به دنبال آن بود. سنت شیمون دیوانگر از بالا در مورد مرگ او مطلع شد؛ در لحظه مرگ او روح او را دید که فرشتگان به سوی خدا بالا می رفتند (در مورد این بیشتر می توان در زندگی سنت شیمون دیوانگر، - تحت شماره 2 ماه مه، مطالعه کرد).
پاتریارک فوتیوس (که از سال 857 تا 867؛ سپس دوباره از سال 877 تا 886، کلیسا را اداره کرد) از سنت افریمه شهادت می دهد که اگر چه او به زبان و نژاد سوری بود، اما به زبان یونانی نیز مسلط بود.
تقریبا تمام آثار سنت افرايم در دفاع از آموزه ارتودوکسی در مورد چهره عیسی مسیح و اتحاد دو طبیعت - الهی و انسانی - در برابر مونوفیزیت ها نوشته شده است.] ، که او در تمام روزهای زندگی موقت خود به ایمان و راستی خدمت کرده است. او به شادی پروردگار خود وارد شد و کسی که در زمین به احترام ستایش می کند، اکنون در آسمان با همه مقدسین ستایش می کند. آمین.
از جمله موارد زیر:
