15 June по старому стилю / 28 June New Style

يادداشت اموس پيامبر مقدس

یادبود 15 ژوئن پیامبر مقدس آموس ، متولد شهر فکوئی در سرزمین یهودا ، نزدیک بیت لحم ، از یک خانواده ناچیز و فقیر بود: او روزهای خود را با گوسفندان سپری می کرد. اما خداوند ، که نه به ثروتمندان و قویان ، بلکه به فروتنان و فقرا نگاه می کرد ، او را مانند موسی و داوود ، از گوسفندان گوسفندان به خدمت نبوّت انتخاب کرد (بنگر اسحاق 3 ، 1 پادشاه 16).

او به او دستور داد که سرزمین یهودا را ترک کند و به سرزمین اسرائیل برود تا در آنجا با موعظه ی نبوی مردم را به توبه و توبه تشویق کند. باید توجه داشت که پس از مرگ سلیمان (۹۵۴ سال پیش از میلاد) ، یَرُبعام (۹۵۳-۹۳۱ سال پیش از میلاد) همراه با ده قبیله اسرائیل از پسر سلیمان رِحُبعام (۹۵۴-۹۳۷ سال پیش از میلاد) جدا شدند.

در این دوران، بنی اسرائیل از پرستش خدا ترک کردند و به بت پرستی روی آوردند.

یَرُبعام، در تلاش برای تقویت قدرتش بر بنی اسرائیل و ترس از اینکه آنها در جشن های اورشلیم به معبد بروند، دوباره به پادشاه یهودا ملحق شوند، او را برکنار کرده و بکشد، دو گوساله طلا ساخت - او تمایل رعیت خود به پرستش بت ها را می دانست - همچنین اجداد آنها، از طریق دریای سیاه از مصر به بیابان آمدند، گوشه های طلایی گوساله را از خود می ریختند.

در حالی که پادشاه به مردم دستور می دهد که به اورشلیم برن و بت ها را پرستش و قربانی نکنند و به افتخار آنها جشن می گیرند، می گوید: "ای اسرائیل، اینها خدایان تو هستند که تو را از سرزمین مصر بیرون آوردند". - ۳ پادشاهان ۱۲: ۲۸ .

و هر چند خداوند بر اسرائیل از طریق پیامبران مقدس خود شهادت داد، اما فقط به تعداد اندکی برگشتند و به خداوند راستین بازگشتند، و بعضی از آن ها به خدای راستین و گوساله های طلایی سجده کردند. و خداوند از طریق پیامبران مقدس خود، از طریق اموش، پیامبران مقدس خود را فرستاد.

این پیامبر خدا در گفتار ساده و بی تجربه بود، اما در فهم نبود: زیرا در او عمل می کرد و از طریق دهانش صحبت می کرد همان روح القدس که در تمام پیامبران عمل می کرد.

این پادشاه، پادشاه یَروبعام است که پایتختش در سامریه بود؛ اما این یَروبعام نیست که از عصای یهودا جدا شده و گوساله های طلایی ساخته است، بلکه یکی دیگر است که در سال های بعد (789-737 پیش از میلاد) ساخته شده است؛ با این حال، او مانند پیشگامش با نامی بود که بت پرست بود و به گوساله های طلایی خدمت می کرد.

و اموس مقدس شروع به نبوت کرد در روزگار این پادشاهان، دو سال قبل از زلزله وحشتناک در فلسطین، که به گزارش نویسندگان باستانی، به این دلیل بود:

در این زمان، زلزله ای وحشتناک در اورشلیم و در سراسر فلسطین آغاز شد، و نه تنها بسیاری از ساختمان ها ویران شدند، بلکه حتی برخی از کوه ها از مکان های خود حرکت کردند.

در این میان، می گوید که با زلزله در غرب از معبد نیمی از کوه که در طول 4 مرحله به سمت شرق خم شده بود، از بین رفته بود، و در مسیر خود باغ های پادشاه را پوشانده بود.] ، و سقف معبد در بالا گسترش یافت و از طریق شکاف ایجاد شده در صورت پادشاه شعله خورشید افتاد، بلافاصله بعد از آن پیشانی پادشاه و کل آن با کوبی پوشانده شد.

در سخنان نبوی خود که در کتابی به نام خود به تفصیل بیان شده است، آموس مقدس تهدید کرد که بلای وحشتناک از سوی خدا نه تنها بر اسرائیل بلکه بر کشورهای اطرافش، شهرهای اطرافش و ملت های اطرافش خواهد آمد: سوریه، فلستیان، صور، ادوم، عَمّونیان و موآبیان، به ویژه اسرائیل، زیرا آنها بعد از شناخت خدا از او عقب نشینی کردند.

و خداوند آنان را از مصر رهانید، و آنان را از دریا مانند خشکی گذراند، و آنان را که تشنه بودند، مانّه داد، و آنان را که تشنه بودند، از سنگ آب داد، و قوم هایی را از پیش روی آنان بیرون راند، و آنان را به سرزمینی که شیر و عسل جاری است، هدایت نمود.

و آنان در برابر گوساله هاى طلاى تراشيدگان جشن مى گرفتند و مى گفتند: اى اسرائيل، اينها خدايان تويند. و اين جشن ها با شكوه و شكوه بسيار بسيار در كوه بلند بيت المقدس برگزار مى شد.

در آن زمان در بيت المقدس، کاهني بود که پرستش گوساله را انجام مي داد. وقتي که اموس، پيامبر خدا، بت پرستي کرد و قرباني هاي گوساله را لعنت کرد و مردم را از جشن هاي ناشايست بازداشت و حکم خدا را بر پرستندگان اعلام کرد، کاهن به يَروبعام، پادشاه اسرائيل، افترا زد و گفت: "اموس، در ميان مردم اسرائيل در حال شورش با توست.

که از سرزمین خود به شدت بیرون کشیده می شود.

اما پادشاه به سخنان آن کاهن توجه نکند. او هر چند پرستنده بت بود، اما به پیامبر خدا احترام می گذاشت و نمی خواست او را اذیت کند.

کاهن وقتی دید که نمی تواند پادشاه را در برابر مرد خدا تقویت کند، او را به زور از آنجا بیرون کرد. او بارها و بارها آموس مقدس را کتک زد و او را از بیت المقدس بیرون کرد.

و کاهن دوباره دستش را گرفت و کتک زد.

یک روز یک کاهن شریر به آموس مقدس گفت: "ای مرد نابینا، برو و به سرزمین یهودا بروی و در آنجا نان بخور و در آنجا نبوّت کن، و در بیت المقدس نبوّت نکن، زیرا آن مقدّس پادشاهی و خانه پادشاهی است". اما آموس پاسخ داد و به آمصیا گفت: "من نه پیامبر بودم و نه پسر یک پیامبر، بلکه چوپان و جمع کننده انجیر بودم.

و خداوند مرا از پشت گوسفندان برگرفت و به من گفت: برو و به قوم من اسرائیل نبوت کن، و اکنون سخنان خداوند را بشنو. تو می گویی: بر اسرائیل نبوت مکن و بر خاندان اسحاق سخن مگو.

پس خداوند چنین می فرماید که آشوریان به سرزمین اسرائیل وارد می شوند و آن را تباه می کنند و شهرهای آن را تصرف می کنند و این شهر را تصرف می کنند، و زنانت را در برابر چشمان تو به فحشا می رانند، زیرا تو نیز در برابر خداوند که همه را می بیند، اسرائیل را به فحشا می افکنی و به مردم تعلیم می دهی که در عبادتگاه گوساله ای که خدای توست، مرتکب فحشا شوند، پسران و دخترانت در برابر چشمان تو به شمشیر کشته می شوند و تو در این سرزمین هلاک می شوی.

و اسرائیل از سرزمین خود به اسارت خواهند رفت".

امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا امّا ام

هر کس بخواهد نبوت های اموس مقدس را ببیند می تواند آنها را در کتاب او پیدا کند؛ ما خدا را که او را آگاه کرد، اکنون و به خوبی و تا ابدالاباد ستایش می کنیم. آمین.