زندگی کشیش یولی و دیاکان یولی
"یولیوس و جولیانوس" از کشور "میرمیدونیا" بودند. هر دو برادر بودند و از کودکی در دین مسیح تربیت شده بودند. و به کتاب مقدس تعلیم داده شده بودند. و وقتی به سنین بالغ رسیدند، زندگی خود را با پاکیزه بودن آغاز کردند. و شب و روز با روزه و دعا، خدا را پرستش می کردند.
برای چنین زندگی شایسته ای به آنها درجات کلیسایی داده شد: یولیوس به عنوان سرپرست و یولیان به عنوان دیاکون منصوب شد؛ و آنها مانند دو چراغ در کلیسا مسیح بودند، که از کارهای خوب درخشان بودند و با آنها پدر آسمانی را ستایش می کردند.
اگر چه شرق و غرب در آن زمان تحت سلطه پادشاهان مسیحی قرار داشتند و تقوا در همه جا شکوفا بود، اما شرارت الینی هنوز به طور کامل از بین نرفته بود، به ویژه در روستاهایی که مردم در نابیناگی بی خرد هنوز به پرستش بت های باستانی متکی بودند.
و از او خواستند که نامه سلطنتی را به آنها بدهد، خانم ها می توانند بدون مانع در منطقه یونانی-رومی بت ها را نابود کنند، کاپستان ها را خراب و بسوزانند و به درختان و باغ هایی که به افتخار بت ها کاشته شده اند، مراجعه کنند و در عوض معبد های خدا را بسازند و نام عیسی مسیح را گسترش دهند.
پادشاه به آن ها اجازه داد که در هر شهر و منطقه ای که باشند، فرمان صادر شود که حاکمان کلیساها در همه امور از ایولیا و ایولیان اطاعت کنند و برای ساخت معابد خدا هر چیزی که نیاز دارند به آن ها بدهند.
و این دو سرباز مقدس مسیح، به عنوان دو رسول، به کشورهای امپراطوری یونانی و رومیان رفتند و نام عیسی مسیح را در میان غیریهودی ها تبلیغ کردند و بسیاری را به مسیح تبدیل کردند، و ایمان آنها را به خدا ثابت کردند، نه تنها با سخن، بلکه با معجزات، زیرا که فضل و قدرت از خدا برای درمان بیماری ها و دفع شیاطین، و در همه جا معبد های بت را خراب کردند، و بت ها را نابود کردند.
و در آن جا که اهل بیت (ع) به شدت با آنها مخالفت می کردند و در آن جا فرمان پادشاه را به حاکمان و شهردارها نشان می دادند و از آنها کمک می گرفتند، اولیای کلیسا کلیسا را بنا می کردند.
پس به مشرق و مغرب رفتند و تا صد مسجد بنا کردند، و از معجزاتشان جز اندکی که یادآورند، به تفصیل بیان نمی شود.
یک بار در هنگام ساخت کلیسا در ویلا، که با تلاش برادران مقدس ساخته شده بود، یکی از کارگران به خاطر بی احتیاط با یک ابزار آهنین انگشت بزرگ دست چپ خود را قطع کرد، به طوری که خون بسیار زیادی جاری شد و او از خستگی و درد مانند مرده افتاد.
مقدسین، مرد سالم را از زمین بلند کردند و ابزار آهنین خود را به دست او دادند و در عین حال گفتند: "قدرت داشته باشید و به نام پدر و پسر و روح القدس کار کنید".
و بسیاری از ایمانداران که از آنجا می گذشتند و معماران معبد را می دیدند، با آنها کار می کردند و با آنها کار می کردند.
و چون نمی توانستند از آن جا عبور کنند، یکی از دوستانشان را به صورت مرده ای که در حال رفتن به قبر بود، بر روی یک واگن سوار کردند. و چون به محل کلیسا نزدیک شدند، برادران مقدس به آنها گفتند: "بچه ها، به ما در کارمان کمک کنید".
"ما نمی توانیم تأخیر کنیم، چون یک مرده را برای دفن می بریم". "آیا دروغ نمی گویید، بچه ها؟" "اوها گفتند:" نه، پدر. "
و رفتند. و چون نزدیک شدند، گفتند: "مرده است. " ولی او از خواب بیدار نشد. چون فکر می کردند خوابیده است، او را تکان دادند. اما بعد از آن، فکر کردند که مرده است.
چند وقت بعد از آن، مقدّس یولیوس، رئیس کلیسا، یک روز به برادرش، مقدّس یولیان گفت: "شما، برادر، در اینجا بمانید و این نود و نهمین کلیسا را بسازید، و من به دنبال مکان دیگری می روم که بتوانم یک صد کلیسا بسازم، تا پس از ایجاد یک صد کلیسا در زمین، به لطف خدا، به کلیسای ابدی در آسمان منتقل شویم.
و از دور آن جزیره را دید که در آن هیچ کس زندگی نمی کند. و از آنجا که قایق نزدیک نبود، به پا افتاد و دعا کرد
"خداوند، خدای قادر مطلق، عیسی مسیح، به من عطا کن که با قدرت تو، رحمتت را به من عطا کن تا به جای یک قایق به من خدمت کند، تا من هم در آن، تحت هدایت دست راست تو، بدون غوطه ور شدن به جزیره ای برسم". پس از این دعا، او رحمت خود را بر روی آب گسترش داد و با علامت صلیب، به آن بالا رفت، و رحمت مانند یک قایق در آب غوطه ور نشد.
و مقدّس، با عصا در دست، و مانند بادکنک در آب، کشتی شگفت انگیز از رحمت را هدایت کرد و به آن جزیره رسید. و هنگامی که به جزیره رسید، اطراف آن را گشت و زیبایی آن را دید و بسیار خوشحال شد.
و در آن جزيره مارها و مارهاى مسموم بسيار بودند و هيچ كس به نزديكى جزيره نرفت. پس از آن كه از صليب كوچك ساخته بود، به خدا دعا كرد و به نام يَهُوَه مسيح همه مارها و مارها و مارها را به خود دعوت كرد.
شما به اندازه کافي در اين جا زندگي کرده ايد، حالا به نام ترين مقدس، پدر و پسر و روح القدس، به شما دستور ميدم که از اين جزيره خارج بشيد
وقتی که سنت این را گفت، تمام مارها و مارها، به نظر می رسید که کلمات او را درک کرده اند، بلافاصله به فرمان او اطاعت کردند، و همه با هم جمع شدند و به سمت غرب جزیره رفتند؛ سپس، در دریاچه غرق شدند، به سمت کوه به نام کامونکین شنا کردند، و مادرها سکونت یافتند، لانه های خود را ساختند، و جزیره از مارها پاک شد.
سنت، همان طور که برای اولین بار از دریا عبور کرده بود، به روستاهای مسیحی که در اطراف آن بودند، رفت و از آنها کمک و همه چیز لازم را دریافت کرد و با کشتی ها با کارگران به جزیره بازگشت. سپس، کلیسا را به نام دوازده رسول مقدس بر روی سنگ بنا کرد و با ساخت آن مشغول شد.
در آن زمان، برادرش سنت جولیانوس، کلیسای نزدیک شهر گاودیانوس را تکمیل کرد و تصمیم گرفت که در آن یک تابوت برای برادرش یولیاس بسازد و شروع به ساخت آن کرد.
"ببین، برادر، با کمک خدا و دعاهای تو، ساختمان کلیسا تکمیل شده است، فقط یک تابوت برای تو ساخته می شود، تا بدن تو در آن استراحت کند". اما یولیای مقدس، پر از هدیه نبوّت، به یولیای مقدس گفت: "به سرعت ساخت این تابوت را به پایان برسان، زیرا تو باید در آن استراحت کنی". و این اتفاق افتاد. هنگامی که تابوت آماده شد، یولیای مقدس دیاکون به خداوند تسلیم شد.
و یولیوس مقدس، جسد برادرش را با افتخار به خاک سپرد و دوباره به جزیره بازگشت و در آنجا کلیسا را که به رسالت ها اختصاص داده شده بود، ساخت. و بعد از اتمام کلیسا، در آن قبر خود را قرار داد، زیرا پیش بینی می کرد که مرگش نزدیک است، زیرا او در سنین پیری بود.
در آن زمان در مدولان از جانب پادشاه یک سناتور به نام آوبتیوس که از نژاد شریف و پرهیزکار بود، به عنوان اسقف برای اداره کل کشور منصوب شد. او از سنت جولیان خبر گرفت و خواست با خانواده اش به جزیره موکوروس سفر کند تا مردی از خدا به نام یولیوس، رئیس کلیسا را ببیند و کلیسا را که ساخته بود را ببیند. و سوار کشتی شدند و به راه افتادند.
و چون به جزيره رسيد و از او برکت گرفت و با او در باره چيزهاي روحاني صحبت كرد و ساختمان کلیسا را نيز ديد، به مقدس گفت: "پدر، اگر چيز ديگرى را مى خواهيد بنا كنيد، به من خبر دهيد، و من از مال خود به شما کمک خواهم كرد، چرا كه من از هر چيزى كه شما نياز داريد، آماده ام". مقدس پاسخ داد:
"چادو! برای ما دیگر نیازی به ساختن چیزی نیست، تنها چیزی که باقی مانده این است که نزدیک قبر من یک تابوت برای تو بسازیم، زیرا جسد تو پس از مرگ تو در این کلیسا استراحت خواهد کرد". اوبندیوس پاسخ داد: "بگذار تابوت تو، پدر، اینجا باشد، و من قبلاً قبر خود را در مدیولان آماده کرده ام". "به من اعتماد کن، بچه" - به او گفت یولیوس مقدس - "که جسد تو در کنار بدن من دفن خواهد شد، نه در جای دیگری".
او با مقدّس صحبت کرد و از او برکت گرفت و به مدئولان بازگشت. در مدت کوتاهی مقدّس یولیوس به خداوند تسلیم شد و در قبر خود دفن شد.
چند سال پس از آن، اوبندیوس، اسقف مدیولان نیز درگذشت و در تابوت خود در مدیولان دفن شد؛ اما صبح روز بعد او را بیرون از تابوت خود یافتند، که کسی از آن بیرون نیاورده بود، اما به نظر می رسید که از آن بیرون آورده شده و با دقت قرار داده شده است. جسد او را دوباره در همان تابوت قرار دادند، اما برای بار دوم او را بیرون از تابوت یافتند؛ و برای بار سوم نیز چنین شد.
آن ها می خواستند او را در جای دیگری بگذارند، اما جایی برای دفن او پیدا نشد. آن گاه خانواده ی او به یاد سخنان سنت یولیا آمدند که به او گفته بود که او در هیچ جای دیگری به جز کنار جسدش دفن نخواهد شد؛ و جسد او را به جزیره ی موکروس بردند. ایلیا با صلیب ها، بوخورد و شمع ها جسد اسقف را ملاقات کرد، و با احترام مناسب او را در کنار قبر سنت یولیا دفن کرد.
و اين پيام مقدس براي جلال خدا و پدر ما، به روح القدس، تا ابدالآباد، مبارک باد. آمين.
