22 June / 5 July New Style

زندگی و رنج های شهید مقدس یوسویوس، اسقف ساموسات

یادبود 22 ژوئن سنت یووسویوس اسقف شهر ساموساتی بود [ساموساتی - شهر اصلی استان کاماگن سوریه؛ در ساحل غربی رودخانه فرات، اکنون - سامسات واقع شده بود.] که تحت فرماندهی پاتریارش انطاکیه قرار داشت.

او یک شوهر راستگو، پرهیزکار، پر از حسد برای خدا بود، ثابت و ثابت قدم در اعتقادی ارتدوکس در همان زمان که ارتداد آریایی در حال افزایش بود [آریایی یکتایی بودن پسر خدا با خدا پدر را انکار می کرد، عیسی مسیح را به عنوان یک مخلوق و به عنوان یک کامل الهی نمی شناخت.

در سال 325 و 381 میلادی، هرزه ای که توسط آریا مورد محکومیت قرار گرفت، آسیب زیادی به کلیسای خدا وارد کرد و کلیسای خدا مانند یک کشتی در وسط دریا در طوفان تکان می خورد. پس از مرگ شاه بزرگ مقدس کنستانتین [ امپراتور کنستانتین از سال 306 تا 337 سلطنت کرد ] در نیمه شرقی پادشاهی او، پسرش کنستانتینوس [ کنستانتیوس (II) از سال 337 سلطنت کرد ] بر تخت سلطنت در آمد.

در سال 361 میلادی، او به عنوان یک آریانی در همه چیز به آریانی ها کمک می کرد و منافع آنها را دنبال می کرد. به همین دلیل در دوران سلطنت او، ارتودوکس ها مجبور به آزار و اذیت زیادی از آریانی ها شدند، که از طرف آنها، سنت یووسی برای حسادت خود در مورد ایمان ارتودوکس رنج های زیادی را برداشت. حسادت سنت یووسی برای کلیسا مسیح پس از رویداد بعدی برای همه شناخته شد.

هنگامی که یودوکسیوس، پاتریارک انطاکیه ای، آریانی، به دلیل ثروت به تخت پادشاهی منتقل شد [یودوکسیوس از سال 357 تا 358 در انطاکیه و از سال 360 تا 370 در قسطنطنیه پاتریارکی کرد] ، در آن زمان در این مورد در انطاکیه یک مجمع از همه اسقف های سوری برای انتخاب پاتریارک به جای یودوکسیوس گرد هم آمدند.

از آنجایی که نه تنها در میان مردم مسیحی، بلکه در میان اسقف ها نیز تعداد کمی از ارتودوکس ها وجود داشت و بسیاری از آن ها به دنبال پادشاه بدکار به آرین گرایی می رفتند، مذهب پاتریارک نو منتخب باید برای کلیسای ارتودوکس اهمیت زیادی داشت.

ایوسیویوس که اسقف سیواستی در ارمنستان، میلیتیوس را به خوبی می شناخت، به عنوان یک اسقف راستگو و نمادی از اولین مجمع جهانی نیکویا، به همه توصیه کرد که این اسقف را به عنوان پاتریارش انتخاب کنند.

پس از آن که از جانب اسقف ها خبر انتخاب به حضرت ملیتیوس فرستاده شد، او را به انطاکیه آوردند و با شادی بزرگ استقبال کردند.

مقدّس میلیتیوس در جایگاه پاتریارک به جماعت خود آموزش زندگی خوب و نیکو را می داد: با این کار او سعی می کرد برای قلب های سختگیر راه را به سمت ارتودنسی هموار کند.

پس از گذشت زمان کوتاهی مردم خواستند مطمئن شوند که پاتریارک جدید آنها به چه اعتقادی پایبند است، و از پاتریارک درخواست کردند. در این مناسبت، سنت میلیتیوس در کلیسا موعظه ای را به مردم گفت که در آن ایمان ارتدوکس را که در اولین شورای جهانی در نیکیا تأیید شد، ستایش کرد و پسر را به عنوان پدر ذاتی و طبیعی، غیر آفریده و خالق همه مخلوقات اعتراف کرد.

بعد از این موعظه ی عمومی آریایی ها دچار سردرگمی و خشم شدید شدند، و ارتدوکس ها از دیدن چنین یک کشیش ارتدوکس در کرسی رسولی شاد شدند.

آریایی ها با خشم، پاتریارکه را در ۳۰ روز بعد از ورودش به پاتریارشی از کلیسا بیرون کردند و او را به عنوان پیروان مرتد ساولیایی به کلیه نفرین کردند [ساولیایی، مرتد قرن سوم، با تحریف آموزه ی ارتدوکس در مورد تثلیث مقدس، ادعا می کرد که خدا یک شخص دارد: به عنوان پدر، او در آسمان، به عنوان پسر در زمین و به عنوان روح القدس در آفرینش حضور دارد.]

بعد، بر اساس درخواست آن ها، ملتیوس توسط پادشاه به زندان محکوم شد و شب از انطاکیه به تبعید فرستاده شد. به جای او، ایوزیوس - آریانی به انطاکیه انتخاب شد. ایوزیویوس ساموساتی مقدس، وقتی دید که هرزه ها در کلیسای انطاکیه آشفتگی ایجاد کرده اند، و همچنین این که آریایی ها به آرشیپ جدید، ملتیوس، تحقیر کردند، بدون اینکه چیزی بگوید، از انطاکیه خارج شد و به شهر خود رفت.

پس از رفتن میلیتیوس، آریان ها به یاد آوردند که حکم انتخاب میلیتیوس در دست یووسفیا قرار دارد، که توسط اسقف ها امضا شده است. این را به یاد آوردند، آنها در آشفتگی زیادی قرار گرفتند، به این دلیل که می ترسیدند که شاید خودشان به خواست خود اسقف را انتخاب کرده و بلافاصله او را اخراج کنند. بنابراین آریان ها از پادشاه که در آن زمان در انطاکیه بود، خواستند تا به یووسفیا بفرستد و از او بخواهد حکم خود را برگرداند.

پادشاه فوراً یک گنتس را برای حکم به سوی یووسیو فرستاد. فرستاده، وقتی به نزد اسقف رسید، دستور پادشاه را به او تحویل داد، که یووسیو به این ترتیب پاسخ داد: "من حکم عمومی که به من سپرده شده را نمی دهم، تا زمانی که همه کسانی که این حکم را به من سپرده اند، جمع نشوند (به کلیسا). "

رسول با هیچ چیز برنگشت، پس پادشاه بسیار عصبانی شد و او را دوباره فرستاد و فرمان سخت و سخت را نوشت، اگر اسقف بخواهد حکم را صادر نکند، دست راستش را قطع کنید.

"نه تنها یک دست راست، بلکه دست چپ را نیز قطع کنید، و من حکم را که شرارت و شرارت آریایی ها را آشکار می کند، صادر نمی کنم". دوباره فرستاده بدون حکم برگشت و همه چیز را به پادشاه گفت. پادشاه، شنیدن پاسخ اسقف مقدس، از شجاعت و استقامت او بسیار شگفت زده شد، که بعد از آن او را در مقابل بسیاری ستایش کرد.

بعد از گذشت چند سال، پادشاه شرور کنستانسیوس درگذشت و بعد از او یولیان مرتد سلطنت کرد. این پادشاه اول مقدّس میلیتیوس را از اسارت به عرش انطاکیه بازگرداند، اما بعد دوباره او را اخراج کرد. در دوران حکومت یولیان، کلیسای مسیح از شرارت بیشتری نسبت به دوران سلطنت کنستانسیوس رنج برد.

به هرزه آریایی که همه ایمانداران را در جهان گیج می کرد، آزار و شکنجه از طرف بت پرستان هم پیوست. خود پادشاه آشکارا مسیح را انکار کرد و آشکارا به بت ها قربانی کرد.

این آزار و اذیت ها منجر به این شد که بسیاری از کلیساهای ارتدوکس (در آن زمان) بدون خدمتکاران خود باقی ماندند، کرسی های مقدس بدون اسقفانی بودند که برخی از آنها کشته شدند و برخی دیگر توسط آریایی ها در دوران کنستانسیو یا بت پرستان در دوران جولیانوس منتشر شدند.

در این زمان خشمگین، ایوسیویوس مقدس، در حالی که مقام مقدس خود را پنهان می کرد، لباس های نظامی را پوشید و به این شکل به سوریه، فینیکیا و فلسطین رفت و رفت و مسیحیان را در ایمان ارتدوکس تأیید کرد. هر کجا که کلیسا بدون خدمتگر پیدا می کرد، در آنجا اسقف ها و دیاکون ها و سایر کلریک ها را قرار می داد و در همه جا فقط کسانی را که ارتداد آریا را رد می کردند و به طور ارتدوکس خردمند بودند، اسقف می ساخت.

بعد از مرگ شرم آور یولیان، پادشاه پرهیزکار و مسیح دوست یوویان سلطنت کرد، که در آن دوران، مقدّس میلیتیوس دوباره به تخت خود بازگردد.

در این زمان، ایوسیویوس مقدس و دیگر اسقف های ارتودکس با جرأت و بدون ترس از بت پرستان، جماعت خود را اداره می کردند. به توصیه ایوسیویوس مقدس، میلیتیوس یک کلیسای محلی در انطاکیه را گردهم آورد که 27 اسقف در آن حضور داشتند؛ در میان آنها اولین نفر بعد از میلیتیوس، ایوسیویوس بود. در این کلیسای، پیلاگیوس اسقف لودکیه بود که در مورد زندگی پاک و مقدس او چنین روایت شده است.

و پدر و مادرش او را به ازدواج تشویق کردند، و هنگامی که او را به درگاه خدا آوردند، او را به پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی و پاکیزگی.

پلگایوس عشق زیادی به مقدّس میلیتیوس و مقدّس یوسفیا داشت و دوست همفکر آنها بود و همراه با آن ها طرفدار تقوا بود. پدران مقدس در کلیسای انطاکیه که در بالا ذکر شد، به همه دستور دادند که یک فرزند را با پدر بپذیریند و به طور ارتودوکسی آن را حفظ کنند، همچنین آن عقیده ای که در اولین کلیسای جهانی تأیید شد.

آریایی ها نیز به این تعریف پیوستند و امضاهای خود را به آن اضافه کردند، اگرچه این کار را به صورت دو صورت انجام دادند، اما برای مدتی، به خاطر رضایت دادن از پادشاه ارتدوکس و به طور عمده از ارتدوکس های ارتدوکس، مقدسین میلیتیوس، ایوسیویوس و پلاگیوس که از پادشاه احترام زیادی داشتند، ترسیدند.

پادشاه متدین این ستون های کلیسا را به خاطر ایمان و زندگی مقدس آنها بسیار دوست داشت و به آنها گوش می داد، به همین دلیل آنها برای هرکه از ترس از آنها به کلیسا پیوستند، ترسناک بودند.

کلیسای ارتودوکس دوباره تحت فشار قرار گرفت و اسقف های آن به تبعید افتادند. مقدّس میلیتیوس به ارمنستان، مقدّس پِلاگیوس به عربستان، مقدّس یوسویوس به حبس در ترکیه محکوم شد.

فرمان ناعادلانه ی پادشاه ناعادل درباره ی تبعید یووسویا در شام به ساموسات رسید. یووسویای مقدس وقتی این را فهمید، فرستاده ی پادشاه را نزد خود فرا خواند و به او گفت: "امروز سکوت کن و به هیچ کس درباره ی دلیل آمدنت نگوی، وگرنه مردم می فهمند و ممکن است خشمگین شوند و تو را بکشند، آنگاه من مسئول مرگ تو خواهم بود". این را گفت و یووسویای مقدس نماز عصر را ادا کرد و شب را راز را به یکی از بندگان وفادارش اعلام کرد.

پس از آنکه همه خوابیدند، کشیش و خدمتکارش از خانه کشیش بیرون آمدند، و خدمتکار سر و کتاب را در دست داشت. هنگامی که مسافران به رود فرات رسیدند، که در اطراف دیوار شهر جاری بود، آنها سوار کشتی شدند تا در آن به شهر زیگما حرکت کنند.

وقتی مردم سامسطن فهمیدند که کشیش مقدس از آنها جدا شده است، گریه و گریه کردند و از هم پرسیدند که آیا کسی نمی داند که کشیش کجا رفته است؟ یکی از ساکنان آنجا شاهد این بود که کشیش مقدس سوار قایق شده است و شنید که کشیش مقدس دستور داده است که او را به شهر زیگما ببرد و به مردم آن را بگوید. بسیاری از ساکنان آنجا به سرعت سوار قایق شدند و به دنبال کشیش مقدس به زیگما رسیدند.

و در برابر امام ایستادند و گریه و گریه بزرگی کردند تا او را به شهرشان برگردانند، ولی او حاضر نشد. و بعد از آن فقط برایش دعا کردند و چیزی نگفتند، و پای او افتادند و اشک شان را به رویشان ریختند تا او به تختش بازگردد.

سنت اوسیویوس به آنها این سخنان رسول را یادآوری کرد: "هر کس باید به قدرت های بالاتر اطاعت کند، زیرا هیچ قدرت دیگری وجود ندارد مگر از جانب خدا، و قدرت هایی که وجود دارند از سوی خدا تعیین شده اند. بنابراین هر کس با قدرت مخالفت کند، با آنچه خدا تعیین کرده مخالفت می کند، و کسانی که مخالفت می کنند، خود را محکوم می کنند".

"من نمی توانم با فرمان پادشاه مخالفت کنم، و برای شما هم نمی توان با فرمان پادشاه مخالفت کرد". بعد از آن، کسانی که آمدند، متوجه شدند که نمی توانند سنت را به عقب برگردانند، بنابراین به او در راه، طلا، نقره، لباس و برده های دیگر را به عنوان یک راه دور را می دهند. از پیشنهادات سنت Eusebius بسیار کمی را می گیرد.

در هنگام خداحافظی، سنت از اعتقادات ارتدوکس و عقاید رسولی یاد گرفت، برای همه به خدا دعا کرد و همه را برکت داد و به راه مناسب، به فرکیه رفت، جایی که به تبعید محکوم شد.

هنگامی که سنت ایوسیویوس در ایسترا بود، خبر این آمد که گوتها به فراکیه حمله کرده اند و آن را به شدت ویران می کنند. بنابراین سنت به این سمت نرفت، بلکه در ایسترا باقی ماند، و تا زمان مرگ والنتس پادشاه شرور در آنجا ماند.

هنگامی که او برای مدیریت جماعت به شهر ساموساتی وارد شد، هیچ یک از ساکنان شهر - نه ثروتمند، نه فقیر، نه هنرمند، نه کشاورز، نه مرد، نه زن، نه پیر، نه جوان - برای دیدار او بیرون نیامد: تمام شهر، با اینکه مذهبی بودند، نمی خواستند اسقف مرتد را احترام بگذارند، نه از او برکت بگیرند، و نه حتی او را ببینند.

مردم از رفتن به آن کلیسا و همچنین به خانه کشیش خودداری می کردند، زیرا از کشیش مرتد نفرت داشتند. به این دلیل، او همیشه تنها بود، به جز کسانی که با او آمده بودند. در مورد او گفته می شود که اگرچه او مرتد بود، اما با اخلاق خود مهربان، ملایم، ساکت، فروتن و دوست داشتنی بود.

و او در حمام عامى رفت، و خدمتکاران به دستور آن کشور درها را پشت سرش بستند تا دیگران وارد حمام اسقف نشوند. و چون او فهميد كه بسيارى در درها ايستاده اند و مى خواهند حمام كنند، به خدمتكاران دستور داد كه درها را باز كنند و هر كه بخواهد با او حمام كند.

پس از آن که او متوجه شد که آن ها به خاطر او ایستاده اند و نمی خواهند بشویند، بسیار غمگین شد و از حمام بیرون آمد و از حمام دوری گرفت، و نمی خواست که او را پرستش کنند.

کسانی که در حمام باقی مانده بودند، بلافاصله آب را از حمام ریختند، به عنوان یک غسل مرتد، و خود حمام را به خوبی شسته بودند، از حضور مرتد در آن نفرت داشتند، و بعد از آن، آب جدید را گرم کردند و حمام خود را ترتیب دادند.

پس از دور کردن او، آریایی ها اسقف لوکیو را که یک گرگ آشکار و دشمن گوسفندان مسیح بود، در ساموسات قرار دادند. شهروندان شهر و این اسقف، مانند اولین (یونومیو) ، احترام نمی گذاشتند و او فقط با کسانی که با او آمده بودند، زندگی می کرد، زیرا هیچ یک از ارتدوکس ها به اسقف نمی رفتند. گوسفندان مسیح، اگر چه بدون چوپان خود (یوسوی) بودند، اما آموزه های او را به خوبی به یاد می آوردند و ایمان مقدس را به درستی رعایت می کردند.

یک بار بسیاری از پسران در خیابان (بر اساس عادت کودکان) در حال بازی با توپ بودند و آن را از یکی به دیگری پرتاب می کردند. در این زمان باید اسقف از اینجا عبور می کرد. به طور تصادفی توپ زیر اسب ها و عراده اسقف افتاد.

بچه ها وقتی این را دیدند، بلند فریاد زدند: " توپ به خاطر هراتیسم آلوده شده است، توپ به خاطر هراتیسم آلوده شده است"... پس از شنیدن فریاد ها، اسقف یکی از خدمتکاران خود را گذاشت تا بداند که بچه ها چه کار می کنند و چرا آنقدر بلند فریاد می زنند. بچه ها آتشی افروختند و از طریق شعله شروع به پرتاب توپ کردند، فکر می کردند با این آتش می توانند توپ را از هراتیسم پاک کنند.

پس نه تنها بزرگسالان، بلکه کودکان کوچک نیز از هرج و مرج اسقف، که مانند مکروه بودن در مکان مقدس بود، نفرت داشتند (برابر دان 9:27).

پسر عموی او - آنتیوکس مبارک، کشیش شایسته، خداپسند و الهام بخش، ماهر در حکمت کتابی، به ارمنستان تبعید شد؛ معروف ترین از میان خادمان خداوند، دیاکون اوولکیوس، به بیابان اواسیم تبعید شد. در این صورت، غم و اندوه زیادی در شهر ساموسات رخ داد. پس از مرگ وحشتناک پادشاه بد والنت، پادشاه نیکخواه گراسیان سلطنت کرد.

او فوراً همه کشیش ها و سایر افراد مقدس را که به خاطر ایمان ارتدوکس تبعید شده بودند آزاد کرد و دستور داد که تخت های قبلی شان را به آنها برگردانند. پس از آن، کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیۀ کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلی کلیسای کلیسای کلیسای کلی کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلی کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلی کلیسای کلی کلی کلیسای کلیسای کلی کلی کلیسای کلی کلیسای کلی کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلی کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلی کلیسای کلی کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلی کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلی کلی کلی کلی کلی کلی کلی کلی کلی کلی کلی کلی کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلی کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلی کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلیسای کلی کلیسای کلی

برای ارتودوکس ها این یک شادی بزرگ بود، برای بی دین ها - یک شرم بزرگ. پس از بازگشت به محل قبلی، یوسوی همراه با دیگر اسقف ها و به ویژه یکی از آنها با مقدس میلیتیوس، در مورد بهبود کلیسای خود مراقبت کرد. او در ابتدا تلاش کرد تا مردان شایسته و محکم در ارتودوکس را به عنوان اسقف های آریایی انتخاب کند.

او اسقف های زیر را به عنوان اسقف برگزید: آکایوس صادق در ویریا، فئودوت صالح در هیراپول، یوسویوس هم نام خود را در کلکیدا، ایسیدور در کیر، و در ادیسوس، به عنوان اسقف مقدس وارسا، او را به عنوان اقرار کننده یوولیوس بر تخت خود نصب کرد.

او با اسقف مرین، که به شهر آریایی دولیخینا انتخاب شده بود، به تنهایی (به این شهر) رفت تا کلیسا را از هرج و مرج پاک کند و یک اسقف ارتدوکس را بر تختش بنشیند. هنگامی که او به این شهر وارد شد، یک زن آریایی از سقف یک گلدان به او انداخت و سر او را قطع کرد. از این زخم، او بیمار شد و به خداوند رجوع کرد.

او در حال مرگ به همه کسانی که با او بودند سوگند خورد که به خاطر انتقام به زنی که بیماری او را ایجاد کرده است، هیچ آسیبی نرساندند. در این مورد، سنت از استاد خود تقلید می کرد که برای مصلوب کنندگانش دعا می کرد و می گفت: "پدر، آنها را ببخش، زیرا آنها نمی دانند چه می کنند" (لوقا 23: 34) ؛ و همچنین از سنت استفانوس که برای سنگسار کنندگانش دعا می کرد.

پس از مرگ یوسفیه، او به خاطر پسر خدا، پدر هم ذات و هم طبیعت، از دست آریایی ها به شهادت رسید. جسد مقدس او به شهر ساموساتی بازگردانده شد و در آنجا با اشک ها و گریه های تمام مردم مسیحی به طور شرافتمندانه دفن شد. در جای یوسفیه، آنتیوخ، پسر خواهر مقدس یوسفیه، برپا شد.

کلیسای ساموسات در ارتودوکس شکوفا بود، با احترام به پدر و پسر و روح القدس، یکی از سه گانه خدا، به او و به ما افتخار، جلال، سپاس و پرستش باشد، اکنون و تا ابد. آمین.

از جمله: