ظاهری از آیکون معجزه آمیز مادر خدا که به نام تیخوی نامیده می شود
یادبود ۲۶ ژوئن
در تابستان سال 6891 از خلقت جهان و از تجسم خدا کلمه در سال 1382، در دوران سلطنت شاهزاده بزرگ دیمیتری یوحناویچ [دیمیتری سوم یوحناویچ در مسکو با عنوان شاهزاده بزرگ از سال 1363 تا 1389 سلطنت کرد] ، در زمان فرمانروایی میترولیت مقدس تمام روسیه پیمن [پیمن از سال 1382 تا 1389 میترولی روسیه را اداره کرد]
با وقفه ای (بین سال های 1385 و 1388) ] و در زمان اسقف اعظم نوگورتی الکسیا، یک آیکون مقدس مادر خدا در روسیه ظاهر شد، که تصویر نوزاد او، خداوند ابدی ما عیسی مسیح را در دست چپ آن نشان داده بود. این پدیده در شرایط زیر رخ داد.
در حدود شهر بزرگ نوگورود، در فاصله کمی از دریای ورژ [در آن زمان دریای ورژ به نام بالتیک نامیده می شد. نام ورژ از ورژ های باستانی گرفته شده بود که در سواحل سوئد زندگی می کردند.] ، در آب های دریاچه بزرگ نیو [دریای نیو - اکنون لادوج] ماهیگیران ماهیگیری می کردند.
و در حالی که ماهیگیری می کردند، ناگهان یک شعله از آسمان به آنها رسید. وقتی به بالا نگاه کردند، معجزه ای شگفت انگیز را دیدند: یک تصویر از مریم پاک که مانند خورشید درخشان بود، با دست های نامرئی در هوا در حال حرکت در آب بود. ماهیگیران وقتی این پدیده شگفت انگیز را دیدند، در ابتدا وحشت کردند، سپس از شادی پر شدند.
و چون از کارشان دست کشیدند، چشم خود را به معجزه ای که می دیدند انداختند، و خواستند ببینند که بت کجا می رود و کجا می ایستد، ولی خداوند به آنها اجازه نداد که این آرزویشان را برآورده کنند، و بت به زودی از دیدگانشان پنهان شد.
پس از آن، آیکون مادر بزرگ در همان محدوده نوورود، در روستای ویموچنیتسه، در رودخانه اواتی [اواتی - شاخه جنوبی چپ رودخانه سویری، که از دریاچه اوژ خارج می شود و از طرف شرقی آن به لادوج می رود.] ، در صد پپریچ [پپریچ - اندازه فاصله است.
در روسیه باستان، این گیاه تقریباً به 656 تا از گیاهان فعلی برابر بود. این گیاه در اینجا در برابر ساکنان محلی در حال ایستادن در هوا و درخشان در نور است.
و هر کس از مردم آن شهر را ببیند، به شدت به خدا سوگند یاد می کند، و هر کس از مردم آن شهر را ببیند، به شدت به خدا سوگند یاد می کند.
ساکنان ویموتشنتا با شادی بزرگ، آیکون ملکه آسمانی را پذیرفتند و بلافاصله به افتخار او یک کلیسا ساختند که در آن تصویر نازل شده توسط آنها قرار گرفت. بعداً در محل این کلیسا یک معبد به یاد تولد شکوهمند مادر خدا ایجاد شد.
در اینجا، در روستای Wymocennice، آیکون برای مدتی اقامت داشت و بسیاری از بیماران را با ایمان به او شفا می داد.
اما بعد از مدتی، دستی نامرئی آن را از آنجا برد و در محل کوچکی به نام کوژلا، نزدیک رودخانه ای به نام پاشا [پاشا، رودخانه ای است که در دهانه رودخانه سیوری به دریاچه لادوجا می رود] ظاهر شد.
این رودخانه از طریق استان های پترزبورگ و نوگروت در وسط رودخانه های اویتی و تیخوینی جریان دارد.] ، در فاصله بیست میدان از تیخوینی، - کاملاً مانند روستایی که در بالا ذکر شد، ظاهر شد.
و آن شهر نشینان که آن شهر را دیدند، در شگفتی و وحشت جمع شدند و از خدا درخواست کردند که آن شهر را به رحمت خود ببخشد و بت خود را بر آنها نازل کند.
این آیکون از ارتفاع به زمین فرود آمد و ساکنان محلی به نوبه خود به افتخار آن یک کلیسا ساختند که بعداً در جای آن کلیسا به یاد پوشیدن مادر خدا ساخته شد.
اما در این مکان نیز، پاکدامن به آیکون خود اجازه نداد که برای مدت طولانی در آنجا بماند: بعد از مدتی، او دوباره از آنجا نامرئی گرفته شد و به صورت ظاهری چند مکان دیگر را بازدید کرد.
در تمام این مکان هایی که با حضور تصویر معجزه آسا و تقدیس شده بودند، با تلاش ایمانداران ابتدا کلیسا ها و سپس معابد خدا ساخته شد.
این تصویر مقدس به طرز شگفت انگیزی مانند یک ابری سبک در هوا از جایی به جای دیگر حرکت می کرد تا اینکه در نزدیکی شهر تیخوینا در رودخانه تیخوینا [تیخوینا - شاخه ای از رودخانه سیاس که از سمت جنوب شرقی به دریاچه لادوج می رود] متوقف شد.
و اين آخرين تجلي به طور كامل مانند اولين تجليات صورت گرفت. و اين تجليات معجزه آسا و طبيعي بود.
و از شهر تِکِوِین و روستاهای اطراف، جمعیت زیادی که معجزه های بزرگی را دیده بودند، به جای دیدنی جمع شدند، و کاهنان نیز با صلیب ها و تصاویرشان به آنجا آمدند، و آنها برای مدت طولانی دعا می کردند و با مردم آواز می خواندند.
"به سوی ما بیایید، ملکه، به سوی ما بیایید، ارباب، به ما، بندگان نامستحق خود، نگاه کنید، به ما نعمت های انسانیت خود را نازل کنید، از بالا به ما مراجعه کنید و کسانی را که با گناهان خود تاریک شده اند، با آمدن خود روشن کنید. "
پس از آن که به شدت دعا کردند و با اشک های فراوان دعا کردند، آن مجسمه مقدس از آسمان به دستانشان فرود آمد و با احترام و شادی پذیرفته شد.
در همان روز، سه تا تاج را در کنار صلوات قرار دادند و آنها را در اطراف آیکون قرار دادند. و هنگامی که شب رسید، مردم به خانه های خود پراکنده شدند، و تعدادی را در کنار آیکون معجزه آمیز گذاشتند تا تمام شب در نماز ماندگار بمانند.
و چون به خواب افتادند، معجزه ای رخ داد که مجسمه معجزه آسا با پایه های آن، به فرمان خدا، از جای خود به جای دیگر منتقل شد.
و با آن، تمام چوب هایی که برای ساخت کلیسا آماده شده بودند، به جای دیگری منتقل شدند؛ و نه تنها چوب ها، بلکه حتی تکه های چوب، همه آنها، حتی کوچکترین آنها، توسط یک دست نامرئی منتقل شدند، به طوری که هیچ یک از نگهبانان آن را ندیدند و نشنیدند.
و چون از خواب بیدار شدند، نه مجسمه ای از مادر خدا را یافتند و نه پایه ای از کلیسا و نه درختانی برای آن.
در صبح، ساکنان اطراف دوباره برای پرستش آیکون مقدس مادر خدا جمع شدند و برای ایجاد یک کلیسا به افتخار او جمع شدند. اما چیزی در جایی که آنها تصویر را ترک کردند و شروع به ساخت کلیسا کردند، پیدا نکردند، وحشت کردند و از کسانی که شب را در کنار آیکون سپری کردند، پرسیدند: "این چه معنایی دارد؟"
آنها گفتند که چگونه تمام شب را در نماز گذراندند، و وقتی صبح بیدار شدند، متوجه شدند که هیچ مجسمه ای وجود ندارد، نه درخت و نه حتی سنگ که به جایی گم شده باشد.
با گریه و گریه به خدا دعا کردند و گفتند: "ای خداوند انسان دوست، هدیه الهی خود را که به بشریت دوستانه و شکوهمندانه به کشور روسیه فرستادید، بر ما بفرستید؛ این گنجینه بی ارزش را که امید داریم فقر روحی مان را با آن غنی کنیم، از ما پنهان نکنید.
اى مادر مهربان، چرا از ما فرزندان بي ارزش خود را دور كردى؟ ديروز با آمدن خود به ما دل هايمان را شاد كردى، و حالا با رفتن خود ما را به غم و اندوه بي پايان و اشك و گريه انداختى.
اما دوباره به ما ظاهر شو، ای نور ما، و غم و اندوه ما را به شادی تبدیل کن. و بعد از این دعا، آنها به سمت های مختلف در آن کوه و در تمام درختان اطراف پراکنده شدند، به آسمان و زمین نگاه می کردند، و سعی می کردند که آیکون را پیدا کنند. و تلاش های سخت آنها بیهوده نبود.
به زودی، آنها نور شگفت انگیزی را از شرق، از آن طرف رودخانه تیخونکی، از بیابان جنگل های باتلاق، که تقریبا دو مرحله از کوه فاصله داشت، دیدند.
وقتی مردم نور را دیدند، فوراً به سمت آن دویدند و یک تصویر مقدس مادر خدا را با پایه کلیسا و تمام چوب ها و چوب های آن یافتند.
در این هنگام که عتیقه در کوهستان بود، عتیقه به طور کامل مانند قبل از آن قرار داشت، اما عتیقه مقدس در سمت شرقی آن قرار داشت و در هوا آویزان بود، زیرا به دیوار متصل نبود.
"به تو سپاسگزارم، مسیح خدا، به تو سپاسگزارم، مادر مقدس خدا، که ما را، بندگانت، رها نکردی. ما از تو التماس می کنیم، ما را هرگز ترک نکن، اما همیشه با ما باش، نجات و نگه داشتن گله ی کلام پسر تو".
بعد از دعا، همه مردم ساختمان کلیسا را به پایان رساندند، و سپس، مردان شایسته را انتخاب کردند، آنها را به نوگورد بزرگ به آرشیوپیسکوپ الکسیو و فرماندار شهر نوگورد فرستادند، با خبر از ظهور شکوهمند یک آیکون که، فرشتگان در هوا، نمی دانند که از کجا به آنها آمده است.
بعد از شنیدن داستان معجزه بزرگ سابق در تخیو، اسقف اعظم و فرماندار شهر شگفت زده شدند و از شادی معنوی خود، خدا و مادر پاک او را ستایش کردند. بلافاصله آنها از این رویداد معجزه آمیز به شاهزاده بزرگ مسکو دیمیتری یوآنوویچ خبر دادند و شادی معنوی او را نیز به ارمغان آوردند.
پس از آن، الکسیوس چند کشیش و دیاکون را برای تخیون تقدیس کرد و آنها را همراه با شوهران خود که به او آمده بودند، فرستاد - به آنها آنتیمینس و برکت خود را برای ایجاد و تقدیس کلیسا در رودخانه تخیون، به نام Усپین مادر خدا.
آنها به تیموینکا رسیدند و قبل از آیکون معجزه آمیز نماز خواندند و با جدیت به ساخت کلیسا پرداختند.
آنها قصد داشتند در این جشن تقدیس معبد را انجام دهند و به روستاهای اطراف، هر بیست نفر و بیشتر، به طور معمول - برای اعلام روز تقدیس کلیسا به مسیحیان و هشدار دادن به آنها که با روزه و دعا خود را برای جشن آینده آماده کنند.
و آن مرد نامور، نامش جورج بود، مرد صالحی بود، پرهیزگار و پسندیده.
روز قبل از عید غروب، وقتی که به کلیسا برمی گشت، و در فاصله سه کیلومتر از کلیسا در بیابان جنگل بود، بوی غیرمعمولی را حس کرد، انگار از عطر و ادویه های عطرآمیزی، زیرا فضل روح القدس به جایی که خود را نشان می داد، رسید.
باکره مقدس مادر خدا
جورج شگفت زده شد و فکر کرد که این عطر عجیب از کجا در این بیابان خلوت می آید. ناگهان مادر پاک خدا را دید که بر روی یک درخت کاج افتاده نشسته بود و در دست راستش عصای قرمزی را که انگار به آن تکیه می کرد، در دست داشت.
در مقابل او مردی درخشان ایستاده بود که لباس های درخشان پوشیده بود و ظاهری شبیه به نیکولای میرلیکیوس بود. وقتی این پدیده شگفت انگیز را دید، به شدت از ترس و وحشت گرفتار شد و مانند مرده به زمین افتاد.
"اُفت، و نترس". جورج با لرزش و شادی از تخت بلند شد، به زانو افتاد و دست هایش را روی سینه اش گذاشت، و یک چشم انداز شگفت انگیز را دید.
"جورج، به کلیسا من برو و به کاهنان و همه مردم بگو که صلیب آهنینی که می خواهند بر روی آن بگذارند را قرار ندهند، اجازه دهید صلیب چوبی را در جای آن قرار دهند، این اراده من است". پومار، که روح خود را جمع کرد، از ترس به پاک گفت: "آقا و ارباب من، من باور نمی کنم".
اما کاهنی که در کنار مادر خدا ایستاده بود به او گفت: اگر تو را باور نکنند، نشانه ای به آنها داده می شود تا باور کنند. پس از این سخنان پاکترین و کاهنی که در مقابل او ایستاده بود، ناپدید شدند.
پس از آن، پومار در نهایت مطمئن شد که او شاهد رؤیۀ معجزه آسا و بزرگ مقدس نیکولای معجزه ساز بوده است.
و چون به کلیسا رفت و به کاهنان و همه مردم گفت که چه می بیند و چه می شنود، آنها باور نکردند و به کارگران دستور دادند که صلیب آهنین را در کلیسا قرار دهند.
اما وقتی یکی از کارگران به دستور کشیش صلیب را برداشت و به پشت بام کلیسا رفت و شروع به نصب آن کرد ناگهان طوفان بزرگی و باد شدید شروع شد.
در یک باد شدید، مردی با صلیب آهنین به صورت دستان بلند شد و بدون هیچ آسیبی به زمین افتاد، انگار که از ارتفاع نیفتاده بود، بلکه خودش به زمین افتاده بود.
کاهنان بزرگ و همه مردم وقتی معجزه وحشتناکی را دیدند، ترسیدند و به حرف این مرد جوان ایمان آوردند و خدا و مادرش را جلال دادند.
سپس، بلافاصله یک صلیب چوبی را بنا کردند و آن را بر بالای کلیسا گذاشتند و با شادی و شادی جشن تقدیس کلیسا و با یادآوری عتیق مادر خدا را با هم جشن گرفتند.
در آن زمان معجزات بسیاری از آیکون مادر خدا انجام شده بود و افراد مبتلا به بیماری های مختلف درمان می شدند. این نه تنها در مراسم جشن، بلکه بعد از آن نیز اتفاق افتاد.
بعد از دعا، آنها در اینجا یک کلیسا به نام سنت نیکولای تاسیس کردند، و از درخت چمن که بر روی آن مادر خدا به جورج ظاهر شده بود، صلیب را ساخته و آن را در کلیسا برای عبادت و احترام مردم قرار دادند.
در این کلیسا بعد از آن معجزه های زیادی صورت گرفت، مانند کلیسای فوق به افتخار مریم باکره. هفت سال پس از آن گذشت، - و در نتیجه بی توجهی خدمتکاران کلیسا، با اجازه خدا، آتش در معبد مادر خدا در تیمو از شمع خاموش نشده رخ داد.
کل کلیسا به خاکستر تبدیل شد، اما آیکون معجزه آمیز پاک سلامت باقی ماند: با قدرت نامرئی خدا از آتش بیرون کشیده شد و در فاصله ای نزدیک از محل، در فاصله ی نصف میدان [یعنی در فاصله ی 328 درختان (656:2).]، که در مژژولنیک ایستاده بود، قرار گرفت.
در همان زمان، آتش در یک کلیسا در بیابان نیز آتش گرفت و آن نیز در شعله های آتش فرو رفت و سوخت؛ اما صلیب ساخته شده از یک درخت کاج افتاده که در کلیسا قرار داشت، نیز از آتش بیرون کشیده شد و در فاصله کوتاهی از کلیسا که در میان درختان مورژولک قرار داشت، یافت شد.
در محل کلیسای سوخته، کلیسای دیگر نیز از چوب ساخته شد، و سپس در صحرا، در همان مکان قبلی، یک کلیسا جدید ساخته شد؛ پس از این، در کلیسا یک آیکون مقدس پاک، و در کلیسا یک صلیب چمن نصب شد.
اما پنج سال بعد، کلیسا دوباره در شب آتش گرفت و از پایه به پایه سوزانده شد، اما یک تصویر معجزه آمیز مادر خدا، مانند یک بوته غیر قابل سوزان [کوبین (شیخ) ، سوزان، اما غیر قابل سوزان، که موسی در کوه حوریب قبل از فراخوانی خود به رهبری ملت یهودی دیده بود.
مادر باکره که پسری را به دنیا آورده بود، در میان خاکستری یافت شد. همچنین یک کلیسا در بیابان سوخت و صلیب معجزه آمیز که در آن ایستاده بود نیز سالم باقی ماند.
پس از آن، با شتاب برای سومین بار، در محل دو کلیسا که سوخته بودند، دوباره یک کلیسا چوبی ساختند، اما بزرگتر و بزرگ تر از دو کلیسا اول.
این کلیسای تازه ساخته شده بیش از یکصد سال قبل از دوران سلطنت ویسیلیو یوونانوویچ، شاهزاده مذهبی روسیه، وجود داشته است.
با حسادت و عشق بزرگ به مریم، شاهزاده بزرگ واسیلی دستور ساخت یک کلیسا سنگی به جای یک کلیسا چوبی را داد.
پولی که به آنها فرستاده شده بود به زودی یک کاغذی از سنگ ساخته شد، و وقتی سازندگان شروع به سفید کردن آن کردند، بنا به سرنوشت غیر قابل انکار خدا، ساختمان سقوط کرد و با سنگ های سازندگان، که بیست نفر بودند، خوابید.
کاهنان و مأموران و تمام مردم از سنگسار کردن معماران بسیار غمگین بودند، زیرا می گفتند: "همه آنها را سنگسار می کنیم". و با اندوه و گریه، سنگها را به روی جسد ها انداختند.
اما بعد از سه روز کار، تمام سنگ ها را پراکنده کردند و همه را زنده و بدون هیچ آسیبی یافتند.
در این معجزه، همه حاضرین به خدا و مادرش شکرگزاری کردند. سپس دوباره به کار پرداختند و به زودی یک پاورپوینت زیبا برای کلیسا ساختند.
هنگامی که ساخت معبد جدید به پایان رسید، به خواست شاهزاده بزرگ، سرپیان، اسقف اعظم نوگرواد، به مراسم تقدیس آن آمد، که کلیسا را تقدیس کرد و با افتخار یک تصویر معجزه آمیز از مادر خدا را وارد آن کرد.
بعد از مدتی، شاهزاده بزرگ واسیلی یوآنوویچ نیز به تیهوینکا آمد. او به خاطر عشق به مریم، می خواست آیکون معجزه آمیز پاک را ببیند و به او کمک کند، همچنین می خواست در مقابل آن نماز بخواند و معبد جدید را ببیند.
در آن زمان اسقف اعظم نوگورود، مکاریو بود که بعد از آن به اراده خدا به تخت میترولی مسکو برپا شد.
او در این سفر همراه شاهزاده بزرگ بود و همراه با او به تِخوینکا رسید. در اینجا آنها با تلاش در مقابل آیکون پاک دعا کردند و بسیاری از خدمات و دعاها را انجام دادند و سپس به نوگورود رفتند - اسقف اعظم و شاهزاده بزرگ به مسکو رفتند.
به گفته ی واسیلیو یوونوویچ، پسر او، یوون واسیلیویچ (شاه یوون چهارم واسیلیویچ با نام خانوادگی گرزنی که برای اولین بار به سلطنت ازدواج کرد و عنوان شاه را پذیرفت، از سال 1533 تا 1584 سلطنت کرد) ، پسر او، یوون واسیلیویچ، بر تخت شاه در مسکو جانشین شد.
او مانند پدرش به آیکون معجزه آمیز مادر خدا که در تیخوینک قرار دارد، علاقه زیادی داشت و به عنوان یک شاهزاده نیکوکار واسیلی یوآنوویچ، به آنجا برای عبادت آمد.
شاه یوحنّا واسیلیویچ وقتی دید که در اینجا کلیساها توسط یهودی های دنیوی اداره می شود و اطراف آن روستاهای زیادی قرار دارد، این کار را ناشایست دانست و قصد ساخت یک صومعه ی غیر مذهبی را داشت.
پس از مشورت با میترولیت مسکو ماکاریا، اسقف اعظم نوگروت پیمن، و همچنین با شاهزاده ها و بوائران خود، او دستور داد که تمام روستاهای اطراف و کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلیسای نزدیک به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی کلی کلی کلی کلی کلی کلی کلی کلی کلی به کلی به کلی به کلی به کلی کلی به کلی کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی به کلی می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می می
و در کنار کلیسا، برای راهبان سکونتگاه بسازیم و شروع به ساخت یک صومعه کنیم.
و پس از گذشت زمان کوتاهی، در زیر نظر شاه، یک صومعه در تیهوینکا ساخته شد، که تمام آن از سنگ ساخته شده و با دیوارهای سنگی احاطه شده بود. در عین حال در آن یک خوابگاه مانند سایر صومعه های بزرگ و شکوهمند ایجاد شد.
اولین ایگومن صومعه جدید کیریل بود؛ در زمان او بسیاری از راهبان که به وسیله معجزات از آیکون مادر خدا جذب شده بودند، خانه های بیابان خود را ترک کردند و به صومعه تیهوین آمدند.
یکی از اولین کسانی که به اینجا آمده بود، راهب ابراهیمی بود که قبلاً در صومعه سرگیو که در لوکی بزرگ واقع شده و حدود پنجصد پابرجا از صومعه تیخوی فاصله دارد، زندگی کرده بود. او به گفته خود، مدت طولانی بیمار بود و در حال آماده شدن برای مرگ بود.
در آن زمان، مربی او، مارتریو، شوهر خداپسند، در مورد آیکون معجزه آسا مقدس تیهوین، در مورد درمان های فراوان که از طریق آن به بیماران ارائه می شود، بسیار شنیده بود، به ابراهیم توصیه کرد که به تیهوین بروید و در مقابل آیکون معجزه آسا دعا کنید.
و او هم همين لحظه از بيماري اش شفا يافت و از بستر مرگ برآمد و به خدا حمد گفت.
مرتیریوس، مربی او نیز از بهبود سریع شاگردانش خوشحال شد و از معجزه شگفت انگیز مادر خدا تعجب کرد. در عین حال او به ابراهیم توصیه کرد که قصد خود را به تعویق نیندازد و بلافاصله به تِهوینک برود تا این عهد پاک خود را به انجام برساند.
پس ابراهیم به سوی خانه خدا حرکت کرد و با گریه و شادمانی به پیشگاه آن مجسمه سجده کرد و با لب هاش او را بوسید.
در این زمان، اسقف اعظم نوگروت پیمن در رودخانه تیخوینکا بود و کارهای ساخت و ساز صومعه را مشاهده می کرد؛ خبر شفا معجزه آمیز ابراهیم به او رسید.
و او از شادی پر شد و خداوند و مریم باکره را ستایش کرد.
او ابراهیم را به معلّمش، شهید، بازنمی گرداند، اما کلید کلیسا را به او می دهد تا او به لطف مادر خدا، اولین کسی باشد که به معبد می آید و آخرین کسی باشد که می رود و قبل از شروع مراسم، آن را باز می کند و بعد از پایان مراسم، آن را می بندد.
در این میان، پیرمرد مارتری، وقتی ابراهیم را به راه انداخت، از اینکه خود او هم برای پرستش تصویر پاک را همراهی نکرده بود، غمگین شد و سرانجام تصمیم گرفت به محض بازگشت شاگردش به تِهوینک برود.
در آن طرف که تیهوین قرار داشت، یک ستون بزرگ آتش در مقابل چشم های شهید بلند شد، که در بالای آن یک تصویر از مادر مقدس بود که مانند خورشید درخشان بود و چشم انداز مشابهی با آن در صومعه تیهوین بود.
او در این حالت از خواب بیدار شد و در عین حال تمایل بیشتری به دیدن و لمس آیکون معجزه آمیز مادر خدا که در نزدیکی تِخوِین قرار دارد داشت.
و چون به صومعه رسيدند، آن حضرت را ديدند و از شادى گريه كردند.
در عین حال، او شاگردان خود را کاملاً سالم دید و پس از آن نمی خواست به صومعه خود بازگردد، بلکه در صومعه تیهوین باقی ماند تا بتواند هر روز تصویر معجزه آسا مریم را مشاهده کند.
اما بعد از مدتی، شهید به اذن خدا به مکان بیابان دیگری منتقل شد که چهل میدان دور تر از تِخوِین بود، جایی که ابراهیم یک روز یک صلیب در آسمان را دید که از ستارگان ساخته شده بود و تمام منطقه را روشن می کرد.
وقتی که به آنجا نقل مکان کرد، مارتریوس با خود لیستی از آیکون معجزه آسا را برد و در اینجا در سکوت ماند، شب و روز برای خدا کار می کرد؛ لیستی از آیکون معجزه آسا مادر خدا را که با خود آورده بود، هر کجا که می رفت، همیشه با خود می برد.
و یک روز او مجبور شد در شهر توری باشد، که به فرمان شاه و شاهزاده بزرگ یوحنا واسیلیویچ، شاه سمیعون [به طور واضح سمیعون بکبولاتویچ، خان قزانه، تاتاری تعمید یافته] در آن زمان زندگی می کرد.
یک بار (در سال 1574) ، گرزنی او را به جای خود در تخت پادشاهی نشاند، اگرچه البته ، سیمیون فقط به نام پادشاه محسوب می شد.
در حالی که پیرمرد مارتیریوس در این شهر بود، پسرش یوحنا درگذشت که مدت ها قبل بیمار بود.
شیمعون از شادی و شادمانی پر شد و خدا و مادرش را ستایش کرد. سپس او خواست تا از شهید مبارک تشکر کند و در بیابان یک کلیسای سنگی ساخت و در کنار آن یک صومعه ساخت.
اما ما در حال حاضر به صومعه تیهوین و آیکون معجزه آمیز مادر خدا که در تیهوینک ظاهر شده است، مراجعه می کنیم تا در مورد دیگر معجزات آن صحبت کنیم. از زمان ظهور آیکون صادق در تیهوینک تا ایجاد صومعه 177 سال گذشته است که در طول آن کلیسا تحت نظارت ایروهای دنیوی بود.
معجزه های بسیاری در آن زمان از این تصویر مقدس انجام شد، تعداد کمی از شفا از آن به همه کسانی که به آن ایمان داشتند، داده شد، معجزه هایی که هیچ یک از معاصران برای هشدار به نسل های بعدی ثبت نکردند؛ و بنابراین ما از امکان دانستن چیزی در مورد این معجزه ها محروم هستیم.
اما حتی وقتی که صومعه ساخته شد، تعداد کمی از معجزات سابق آیکون نوشته شد، بخشی از سادگی، بخشی از بی توجهی، - و این تعداد زیادی نیست که به ما رسیده است و ما به عنوان فصل برداشت باقی مانده دانه ها را جمع آوری می کنیم، یا پس از برداشت انگور، انگورهای کمی که به طور تصادفی در محل باقی مانده اند.
در آنجا مردی به نام تئوفیل وجود داشت که چهار سال و شش ماه کور بوده بود.
در آن زمان، پسری به نام "هیرامپِیُس" که از شیطان بدش رنج می برد، بینا بود و پنج سال از بین نمی رفت.
مردی به نام کلیمان که در شهر مسکو زندگی می کرد، همسرش به نام پاراسکیوا را داشت. او یک سال در بستر بستری بود و نمی توانست از تخت بلند شود. از شدت درد در تمام بدن او چشم هایش کور شد و ذهنش تاریک شد.
شوهرش تمام داروهایی را برای بیمارش امتحان کرده بود و از بهبود همسرش ناامید شده بود. اما او شنید که در تشیوین یک تصویر معجزه آمیز از مادر خدا وجود دارد که از آن برای همه کسانی که به او پناه می آورند، شفا می دهد.
او به همسرش گفت که به مادر خدا سوگند یاد کند که به آیکون او می رود. او به شوهرش گوش داد و این وعده را داد.
و هنگامی که او کلمات نذر را گفت، بلافاصله از بستر خود برخاست، و از بیماری اش شفا یافت، و تمام اعضایش را تقویت کرد و بهبود یافت، اما چشم هایش را باز نگرداند.
پس از رسیدن به صوم بزرگ در روز شنبه اول، آنها مستقیماً از راه به کلیسا به سمت آیکون پاک رفتند و قبل از آیکون مقدس دعا کردند و آواز خواندند.
در طول روز یکشنبه که تمام شب را در عبادتگاه نماز می خواندند، معجزه ای دیگر بر سر همسرش رخ داد: به لطف پاکدامن، او بینایی یافت و به این ترتیب کاملاً سالم شد.
همه ی کسانی که در کلیسا بودند، این معجزه را دیدند و با اشک های دلخوشی، خدا و مادر پاک او را ستایش کردند. و شفا یافته و شوهرش، پس از بسیاری از دعاهای شکرگزاری در مقابل آیکون مقدس، با شادی به محل زندگی خود بازگشتند. این در سال 1583 بود.
در سال ۱۵۸۶، یک نابینا به نام جورج به تصویر مقدس مادر خدا در تیهوینی آورده شد. هنگامی که در جشن پوشیدن مقدس مادر خدا، او در مقابل یک تصویر معجزه آمیز دعا می کرد، چشم راستش می توانست ببیند.
و بدون کمک ديگري به خانه اش رفت، و به خدا و مادرش براي عطاي و بهبود يكي از چشم هاش سپاسگزار بود.
بعد از چند روز، خانه ای را به صورت معجزه آسا به نام آندریاس، که آرام و در عین حال ناشنوا و لالان بود، آوردند و او پانزده سال در این بیماری ماند.
هنگامی که در برابر تصویر پاکترین برای درمانش دعا کردند، او بلافاصله سلامت کامل را به دست آورد: توانایی شنوایی به او بازگردد، لغو زبان او حل شد، و تمام اعضای بدن او قدرت و قدرت را به دست آورد، به طوری که او مانند یک فرد کاملا سالم به پا می ایستد.
معجزه مشابهی در مورد یک زن معروف نیز رخ داد که در دهانه رودخانه ی یاروستلاو زندگی می کرد [ دهانه رودخانه ی <unk> در استان یاروستلاو، همراه با رودخانه ی وکسو، جریان بالای رودخانه ی کوتورستی را تشکیل می دهد، شاخه ی چپ وولگا که به خود یاروستلاو می رود.]
او نابینا بود، و برای مدت 17 سال نور را ندیده بود. اما وقتی که به تصویر معجزه آسا هدایت شد، بلافاصله بینایی خود را به دست آورد. این در سال 1587 بود.
در همان سال، ۴ مارس، یک پسر به نام جورج از شهر بزرگ نوگورد به صومعه تیهوین آورده شد که شش سال تحت تأثیر روح ناپاک بود و به شدت از آن رنج می برد.
وقتی که او را به صورت پاک آوردند، روح تاریک، نور لطف که از تصویر معجزه آمیز بیرون می آمد را تحمل نکرد، از بیمار عقب نشینی کرد، و مانند تاریکی در مقابل خورشید ناپدید شد، و پسر کاملاً سالم شد.
یک بیوه ای به نام یولیانیا دچار بیماری چشم شدیدی شد که کور شد و دو سال نور خدا را ندید.
جولینیا وقتی از آیکون معجزه آسا که در نزدیکی تِخوین قرار دارد و از درمان های غیر قابل وصف که از طریق آن به مردم داده می شود، شنید، با ایمان شعله ور نسبت به پاکا، سوگند یاد کرد که برای پرستش به آیکون او برود. و در همان ساعت خداوند متعال در خانه اش به چشمانش بینایی داد.
او به محض اینکه خواست تا به سرعت از او تشکر کند، بدون کمک دیگران به صومعه مقدس تیهو رفت و وعده خود را به انجام رساند و همه را از رحمت الهی که بر او نشان داده بود، خبر داد. این در سال 1589 بود.
تقریباً در همان زمان، یک لنگ به نام آکیندین، که دو سال بود که نمی توانست راه برود، چون پاهایش خم شده بود، به زانو در حال خزیدن به سمت تصویر معجزه آمیز مادر باکره آمد، و به محض اینکه در مقابل او دعا کرد، پاهایش بلافاصله راست شد و در مقابل همه سالم شد.
و به لطف خداوند و مادرش، دوباره برپا شد و راه رفت.
در همان سال، در ۱۰ اوت، یک جوان کور به نام یوناس که از شهر بزرگ نوگورود به صومعه مقدس آورده شده بود، در تصویر مادر خدا رویا یافت.
پسر دیگری به نام مکسیم که در زمان پدر و مادرش برای پرستش تصویر پاک و پاکیزه اش روح ناپاک در او بود، در راه از مادر خدا کمک آسمانی دریافت کرد: با قدرت خدا روح ناپاک از او بیرون رانده شد، و او به صومعه تیهوین آمد و همه را در مورد آنچه در مورد او ساخته شده بود، گفت.
معجزه است.
در سال 1591، زنی به نام الینا که دو سال و شش ماه کاملا کور بوده و نور را ندیده بود، در یکی از مراسم های مذهبی، در حالی که آواز می خواند:
در سال ۱۵۹۳، زنی دیگر به نام ماری نیز بینایی یافت که در روز عید به درگیری مادر خدا به تصویر معجزه آمیز پاک شده بود.
و مردی به نام کلیمنتوس که کاری نقره می کرد و بینا بود، بعد از دعا، شفا یافت.
یک نابینا دیگر به نام فیلیپ که 5 سال نور را ندیده بود، در هفته ی ارتدوکس به صومعه ی تیخوی آورده شد و در آنجا در مقابل آیکون مادر خدا ایستاده بود و دعا می کرد.
این اتفاق در سال ۱۹۵۹ در مراسم نقله هدیه ها از قربانگاه به عرش مقدس رخ داد. در همان سال مردی به نام کیریل از مسکو آمد که یک چشم نابینا داشت و در حالی که در مقابل تصویر پاک دعا می کرد، بینایی یافت.
او به دلیل بیماری شدید و سردرد های مداوم، از دو چشم کور شد، شش ماه نور را ندید و هیچ گونه تسکینی از بیماری خود نداشت، اگرچه خانواده اش از او مراقبت های زیادی کردند.
او در حال ناامید شدن از درمان بود که ناگهان همسرش در خواب رؤیایی دید که در آن کلمات را شنید:
شوهرت را بفرست تا به تهيوين، به صورت معجزه آساى مادر خدا برود و در آنجا به خود درمان دهد، و اگر نتواند برود، عذاب بیشتری خواهد دید.
او بلافاصله شروع به دعا کردن به مادر پاک کرد و در عین حال به ملکه مادر پاک آسمانی سوگند یاد کرد که برای پرستش آیکون او به تخیون برود؛ در همان زمان او از بیماری خود تسکین یافت: شروع به دیدن نور با چشم های خود کرد و حتی کاملاً سالم شد.
پس چون به تأخیر افتاد، روز به روز از یادش رفت، و خداوند او را به سبب غفلتش بازداشت، و بعد از مدتی بیماریش به او برگشت و او دوباره نابینا شد.
پس از یادآوری وعده اش و گناه خود، بیمار شروع به گریه، گریه و توبه کرد و دوباره به مادر خدا دعا کرد و به او اطمینان داد که وعده قبلی خود را انجام می دهد.
به لطف ملکه ی بهشت، او برای بار دوم شفا یافت، اما تنها یک چشمش را می دید، و یکی دیگرش نابینا بود.
او به مدت طولانی انجام عهد خود را به تعویق انداخت و بلافاصله به تیموین رفت و یک چشم را به تصویر پاک دید و بعد از نماز به چشم دیگرش نیز نگاه کرد. در ماه دسامبر همان سال، در روز 9، 23 نفر به خانقاه آمدند که دو نفر از آنها: گریگوری و میکائیل بودند.
بعد از این که در برابر تصویر معجزه آمیز مادر خدا شکرگزاری کردند، این را درباره خود گفتند:
تا آن گاه که به صحرایی رسیدند که طعمه اش کم شد و از گرسنگی درگذشتند.
و هرکدام از آنها در انتظار مرگ به خدا دعا می کردند و از او برای بخشش گناهان خود می خواستند.
شب بعد، یکی از آن ها که کمی در نماز خوابیده بود، کمک کننده ی اضطراری - مریم باکره - به او آمد و به او دستور داد که به همه ی دوستانش بگوید تا از یک گیاه که در آنجا رشد می کند تغذیه کنند تا زمانی که زمان مناسب برایشان فرا رسد، از طریق دریا به خانه هایشان حرکت کنند.
و او همه ی کسانی را که با او بودند، در این باره خبر داد. و چون از گیاهانی که به آنها گفته شد، خوردند، طعمشان مانند نان بود. و به اندازه ی آن روزی که بنی اسرائیل در بیابان بودند، از گیاهانی که می خوردند، سیر شدند. و بیست روز آن قدر خوردند که طاعون بر آنان از بین رفت.
بعد از مدتی یک زن به نام الینا به تخیون آمد و در مورد خود این را گفت.
او سه سال کور بود، اما یک روز، با اعتقاد به پاک، او به خود دستور داد که خود را به آیکون مادر خدا در تیخو انجام دهد، و وقتی در راه بود، ناگهان بینا شد، بدون کمک دیگران به صومعه رسید، در اینجا آنها پرستش شکرگزار مادر خدا را در مقابل آیکون معجزه آمیز او پرداختند.
به همین ترتیب یک مرد به نام مامانت، از مرز های بیلاوزر آمد [کشور بیلاوزر در کنار دریاچه سفید واقع شده بود که در گوشه شمال شرقی استان نوگرواد واقع شده است.
در سال 1597، او گفت که او مدت طولانی کور بوده است، اما به محض اینکه به تخیین رفت و به تصویر معجزه آمیز پاکسوی احترام گذاشت، بلافاصله کاملاً بینا شد.
مرد دیگری به نام دیومید از همان کشور و در همان سال به صومعه پاک آمده بود و همچنین در مورد خود می گفت که یک سال آرام بوده است، اما بعد از یادآوری آیکون معجزه آمیز پاک در تیخوی، به طور ذهنی به او دعا کرد و به خود عهد داد که به پرستش تصویر پاک برود:
و زكريا در آن لحظه شفا يافت و وعده خود را ادا كرد.
در همان سال، یک نفر از خانواده اش به نام "پیمنا" که دارای یک روح شیطانی بود، به زنجیری در دستش بود، و در میان راه بود، روح شیطانی از او بیرون رفت.
از خودم.
این روز ۹ دسامبر بود. مردی به نام کودرات، که دچار سردرد شده بود، چشم هایش را کور کرده بود و یک سال و نیم نور را ندیده بود. اما وقتی از آیکون معجزه ساز مادر خدا که در نزدیکی تخیوین قرار داشت، شنید، با شدت دعا کرد و به او سوگند یاد کرد که به پرستش او برود.
و به محض این که کلمات عهد را گفت، بلافاصله بینایی یافت. اما سفر را تا زمان دیگری به تعویق انداخت و به زودی وعده خود را کاملا فراموش کرد و به شکرگزاری از معشوقه خود - مریم مقدس - نرفت.
پس از گذشت ده سال از آن زمان که بینایی یافت، دوباره همان گونه که قبلاً بود، نابینا شد. اما با این حال، وعده اش را به خاطر نیاورد، تا اینکه در یک رؤیا هوشیار شد. زیرا در خواب مردی را دید که به او می گفت:
- برو به تِخوِن تا به تصویر پاک پرستش کنی؛ اگر نرفتی و وعده ات را انجام ندادی، بینایی چشم نخواهی یافت. شورش از خواب، او وعده اش را به یاد آورد و گناه خود را شناخت؛ او بلافاصله به صومعه مادر خدا در تِخوِن رفت، همراه با یک راهنما.
اما هنگامی که او به صورت معجزه آمیز پاک آورده شد و با تمام قلبش در مقابل او دعا کرد، او بلافاصله به لطف مادر خدا شفا یافت.
يه مرد به نام يوحنا که مدت زيادي بيمار بود و نزديک مرگ بود، نيکولايس، يک مقدس از مسیح، در خواب به او ظاهر شد و به او گفت: "اگر ميخواي خوب بشي، به مقدس ترين مادر خدا سوگند بخور و به صورت معجزه آسا که در تيبينک است، سجده کن".
و آن مرد از خواب بیدار شد و با اشک به خدا سوگند یاد کرد که به صورت او سجده کند.
در همان سال یک زن کور به نام مریم به صومعه آورده شد، که ده سال بود که نور را نمی دید؛ پس از دعا کردن در مقابل تصویر مادر خدا، بینایی خود را به دست آورد.
زن دیگری به نام "اودوکیه" که در محدوده ی دریاچه ی "ونژ" زندگی می کرد، در حالی که دیوانه و آرام بود و دستش خشک بود، به محض اینکه وعده داده بود که به تصویر "پراستی" در
و در آن لحظه از آن بدروح شفا یافت و از او بیرون رفت و عضو هایش به قوت و سلامتی رسید، مگر اینکه دستش به خوبی بهبود نیافت.
وقتی که او به صومعه تیهوین رفت و در مقابل تصویر مادر خدا دعا کرد، دستش هم سالم شد.
یک مرد لنگ و نابینا به نام یوحنا، سوگند یاد کرد که به پرستش تصویر پاک می رود و در خانه خود شفا یافت: چشم هایش را باز کرد و پاهایش راست شد؛ سپس او در 1 مارس 1606 به صومعه تیهوین برای تشکر از پاک آمد.
به همین ترتیب بسیاری از افراد مبتلا به بیماری های گوناگون، به محض اینکه وعده دادند که به تصویر معجزه آمیز مادر خدا که در رودخانه تیخوینکا قرار دارد، مراجعه کنند، بلافاصله شفا یافتند.
"ما می دانیم که از این تصویر مقدس معجزه های قدیم هرگز متوقف نشد و همیشه با ایمان مانند آب زنده از چشمه جاری شد.
بسیاری از کوران دیدگان خود را یافتند و بسیاری از افراد مبتلا به ارواح بد از عذابشان خلاص شدند و بسیاری از کران شنوا شدند و بسیاری از لنگان توانمند شدند و بسیاری از مریضان مثل مارها بلند شدند و بسیاری از سرزنش شدگان شفا یافتند.
حتی در سرزمین های دور، کسانی که از بیماری های گوناگون رنج می بردند، به محض اینکه در برابر تصویر معجزه آمیز عهد بسته بودند، از کمک فوری محروم نبودند. به عبارت دیگر، هر کس به اندازه نیازش، کمک های فوری دریافت می کرد، به محض اینکه با ایمان به زیر سقف مادر خدا رفت.
در دوران حکومت شاه و شاهزاده بزرگ و متدین، واسیلیو یوونوویچ شوئی [واسیلیو شوئی که پس از سرنگونی لژیمیتری اول توسط بوائرها انتخاب شد، از سال 1606 تا 1610 سلطنت کرد]، به خاطر گناهان ما، آشفتگی بزرگی در سرزمین روسیه رخ داد، بخشی از آن از بین المللی، بخشی از آن از حملات خارجی
دشمنان.
خون روس ها در همه جا ریخته شد. شهر مسکو در دست مردم غیرمسلمان بود، و نوگورود بزرگ با تمام مناطق آن توسط واریج ها در اختیار داشت. در این زمان صومعه تیخوی نیز تحت سلطه واریج ها قرار داشت و از آنها بسیاری از آزار و اذیت را تحمل می کرد.
اما به لطف خدا و کمک بزرگ شاه آسمانی، ارتش های روس، که به یک گروه جمع شده بودند، شهر مسکو را از غیرمسلمانان تصرف کردند و در آن شاه و شاهزاده بزرگ میخائیل فئودوروویچ پادشاه شد.
در سال 1613 به تخت سلطنت رسید.
و تا سال 1645 سلطنت کرد] ، او نیروهای خود را در حدود نوگورد بزرگ علیه ورجین ها فرستاد و در اینجا ، در کنار رودخانه Uste ، بین نیروهای روسی و پلک های پیشرو ورجین ها نبرد صورت گرفت.
جنگجویان واراج شکست خوردند و فرار کردند؛ نیروهای شاه در رودخانه تیخوینکا به آنها رسیدند و بخشی از آنها را شکستند و بخشی را به اسارت گرفتند.
وقتی که دربارۀ این شکست جنگجویان ورژایی شنید، فرمانده ورژایی که در شهر بزرگ نوگورود نشسته بود و در آن راستان های متعدد وارژایی داشت، خشم و خشم زیادی داشت.
او به خاطر انتقام گرفتن از روس ها برای این شکست، پلک های خود را که در نوگورود بودند، به صومعه تیهوین فرستاد تا در نهایت آن را و تمام روستاهای اطرافش را ویران کند.
وقتی مردم اطراف شنیدند، زنان و فرزندان خود را به زیر سایه صومعه جمع کردند و با زنان و چند سرباز پادشاه در پشت دیوارهای سنگی قوی آن پناه گرفتند.
در این زمان همه آنها نه تنها به قلعه دیوارها، بلکه به کمک و مدافعیت دیوار نابودی و پوشش همه کسانی که به آن اعتماد می کنند، امید داشتند.
زندانیان صومعه از ترس شدید رنج می بردند، و در حالی که برخی از آنها در دیوار بودند و با واراج ها مبارزه می کردند، دیگران با راهبان در کلیسا جمع شده بودند، با اشک به شدت به خدا و مادر خدا در برابر تصویر معجزه آمیز او دعا می کردند، تمام شب را بیدار می شدند و از مادر خدا درخواست می کردند.
کمک به مسیحیان ارتدوکس.
و اين کمک به آنها نيامد. در همان شب يک زن به نام مريم در حال خواب خواب بود
"به همه در صومعه بگو که آیکون من را ببرند و آن را در اطراف صومعه حمل کنند تا رحمت خدا را ببینند".
آنها از شادی و امید به کمک از بالا پر شدند و با دعا، تصویر معجزه آمیز مقدس را بر دیوار صومعه بالا بردند؛ آنها در حال ساخت لیتیوم، آنها در اطراف صومعه رفتند و در عین حال با اشک به مادر خدا فریاد می زدند:
"ای ملکه آسمانها، تو رنج و رنج بندگانت را می بینی، و ما را از دست دشمنانمان نجات می دهی، و قدرت خود را نشان می دهی، تا همه دشمنان ما بدانند که تو، مدافع ما، در میان ما هستی. " در آن لحظه دشمنان ما به وحشت افتادند، و همه از خانه شان فرار کردند، در حالی که کسی آنها را تعقیب نمی کرد.
اما بعد از مدتی، وارایان با نیروی بیشتری به صومعه رسیدند و آن را محاصره کردند و دوباره محاصره کردند و چندین بار به صومعه حمله کردند.
در زمان محاصره در صومعه، تعداد زیادی از افراد دو جنسیت بودند: در زندگی تنگ و در زندگی مشترک مردان و زنان، همه پاکیزگی مناسبی برای مکان مقدس را رعایت نمی کردند و مانند چمن از شراره های آتشین به شدت شعله می زدند.
و هرگاه به فرمان پروردگارت بر آن شهر خشم گرفت و از آن بازداشت شد، و هر چه در اطراف آن بود از آن بازداشت شد، و هر چه در اطراف آن بود از آن بازداشت شد، و هر چه در اطراف آن بود از آن بازداشت شد.
همه کسانی که در صومعه بودند، ناامید شده بودند و انتظار داشتند که از طرف محاصره کنندگان کشته شوند. همه با گریه های تلخ به صورت معجزه آسا آمدند و با خوشحالی در برابر او فریاد زدند: "تو می بینی، مریم مقدس، فروتنی ما".
ما با اشک به صورت پاک تو می رویم و از تو التماس می کنیم که خانه مقدس خود را که خود در اینجا با ظهور تصویر معجزه آمیز خود آغاز کرده ای ترک نکنی.
و بندگانت را رها مكن، كه ما از تو يارى نمى شويم.
در این زمان، مارتینیان، خدمتکار صومعه ی سولوواتسکی، شوهر پرهیزکار و خداترس در صومعه حضور داشت.
کمک من از این مکان عقب نشینی کرد، چون بسیاری آن را با اعمال ناپاک خود آلوده کردند.
پس از شنیدن داستان خدمتکار سولوفتس، مسئولان فوراً تمام افرادی را پیدا کردند که عبادتگاه را با افتادن به قدرت شهوت ناپاک آلوده کرده بودند و آنها را بیرون راندند؛ سپس تظاهر کلیسا را پاک کردند و شروع به دعا و دعاهای بسیاری با اشک های فراوان و اشک های فراوان کردند و خدا و مادر خدا را راضی کردند.
و از خدای پاک آمرزش بخواهند تا به دست دشمنان سپرده نشوند.
و خداوند انسان دوست، به خواست مادر پاکش، خشم عادلانه اش را به رحمتی نسبت به کشته شدگان تغییر داد، و از آن زمان به بعد محاصره شدگان قوی تر و قوی تر شدند، و دشمنانشان ضعیف تر شدند.
در نهایت، محاصره شدگان با امید به کمک پاک، ناگهان از دیوار صومعه بیرون آمدند و به سمت دشمنان دویدند و شجاعانه با آنها مبارزه کردند.
کمک الهی، اما دعاهای مادر مقدس، آنها را به سرعت به دست آورد و خداوند به آنها پیروزی بر دشمنان داد، زیرا اگرچه تعداد آنها کمی بود، آنها هزاران دشمن را به فرار و برخی از آنها را به اسارت بردند.
در حالی که آنها می خواستند برای شرم خود انتقام بگیرند، آنها، با جمع آوری قدرت بیشتر، دوباره به صومعه نزدیک شدند: بعد از محاصره صومعه، آنها اغلب به دیوارهای آن حمله می کردند و شروع به حفاری حفره های زیرزمینی در زیر دیوارهای آن کردند.
"به مسئولانم بگو که اون خوک ها رو از خونه من بيرون ببرن، چون اونها در اطرافش حفره کردن و دروازه ي خونه رو هم سوراخ کردن"
یک فرد دیگر به نام گریگوریوس نیز در این صومعه حضور داشت و هر دو، مارتینیان و گریگوریوس، سخنان مادر خدا را به همه حاضرین در صومعه اعلام کردند.
در همان شب خداوند به دشمنان رؤیایی وحشتناک داد: آنها یک سرباز مسلح را با بسیاری از کروز های سفید از مسکو می دیدند. فکر می کردند که این اردوگاه های شاه به کمک کسانی که در صومعه بسته شده اند، می آیند، وارایها وحشت زده شدند و می خواستند فرار کنند.
اما با اين اميد كه با اين كاهش ها به صومعه و ديوارهاي آن آسيب رسانند، چند وقت درنگ كردند.
در همین حال، محاصره شدگان، که با دید خود تقویت شده بودند، سابق مارتینیانوس و گریگوریو، بعد از دعا کردن در مقابل آیکون معجزه ساز مادر خدا، از صومعه بیرون آمدند، مانند قبل مسلح بودند و به سمت دشمنان خود رفتند.
کمک های نامرئی از بالا هم اکنون مانند گذشته به آنها کمک می کند: خداوند در حالی که به ارتدوکس ها کمک می کند، ارتش دشمن را به آشفتگی می اندازد و ترس و لرزش زیادی به آنها وارد می شود.
آنها از وحشت فرار کردند و با هم مخلوط شدند و یکدیگر را کشتند، در حالی که نه تنها توسط چند سرباز قابل مشاهده بلکه توسط تعداد بی شماری از سربازان نامرئی نیز تعقیب می شدند.
در آن زمان سربازان ارتدوکس، دشمنان خود را می دیدند که فرار می کردند، جرأت بیشتری پیدا کردند و آنها را با قدرت جدید، آنها را مانند شاخه ها، و برخی از آنها را به اسارت می بردند. همان دشمنانی که در حفره ها بودند، ارتش که از صومعه بیرون آمد، بخشی از آنها را با شمشیر و بخشی دیگر در زمین خوابیدند.
هنگامی که نبرد به پایان رسید، باراجیان اسیر گفته بودند که شب گذشته یک ارتش بزرگ را برای کمک به صومعه دیده اند و بعد از آن همان ارتش از دیوار صومعه بیرون آمده و آنها را با قدرت زیادی تعقیب کرده است.
این پیروزی شکوهمند در جشن ارتقاء صلیب پاک و زندگی بخش خداوند در سال 1614 اتفاق افتاد.
در سال بعد، فرمانده ورژایی که در ویلیک نوگورود نشسته بود، خشمگین بود و علیه صومعه ی تیخوی که تعداد زیادی از سربازانش در آن کشته شده بودند، دوباره یک شبه نظامی قوی جمع کرد و او را به تیخوی فرستاد و بدون هیچ رحمتی دستور داد که صومعه را تا پایه و اساس خراب کند.
مادر خدا را به تکه تکه بشکن و کلیسا را به سنگ ها بشکاف
خبر این فرمان به صومعه تیهوینی رسید. همه کسانی که آن زمان در آن بودند به شدت ترسیدند و می خواستند با تصویر معجزه آمیز مادر خدا را به مسکو فرار کنند.
اما آیکون معجزه آسا در جای خود ایستاده بود، بنابراین وقتی کشیش ها سعی کردند آن را با آواز خواندن نماز از جای خود بلند کنند، نمی توانستند این کار را انجام دهند. معجزه دلسردان را هوشیار کرد، و آنها متوجه شدند که قصد آنها برای ترک خانقاه از جانب مادر باکره نیست.
و هر کس که در آن جا بود، در خانه های خود فرو رفت و منتظر آمدنی دشمنان خود بود، ولی خداوند، مدافع سریع و نگهبان بی وقفه خانه های خود، اجازه نداد که آنها حتی به آن جا برسند و راهشان را به وسیله رؤیای شگفت انگیز باز کرد.
و در آن هنگام دشمنانشان را دیدند که دشمنانشان به سویشان می آیند، پس از ترس و هراس به سوی دشمنانشان برگشتند و یکدیگر را زیر پا کشیدند.
از آن زمان به بعد، ورجین ها دیگر جرأت نمی کردند به صومعه تیخوی نزدیک شوند [میخائیل فدوروویچ رومانوف، که توسط شورای زمستانی از کل روسیه به عنوان پادشاه انتخاب شد، در سال 1613 به تخت سلطنت رسید و تا سال 1645 سلطنت کرد.]
با شکوه و شکوه، مادر خدا نه تنها صومعه خود را از دست دشمنان دفاع می کرد، بلکه شهر نوگورد بزرگ را نیز از دست دشمنان خود می گرفت. او به زودی آن را از ولایت واراج آزاد کرد و به شاه ارتدوکس روسیه تحویل داد.
و به دعای او صلح و سکوت برای کل امپراطوری روسیه آمد.
بعد از این مصیبت ها، زمانی که صومعه با تمام کشور روسیه از صلح به دست آمده لذت می برد، خداوند خواست که به آن شهر که از حمله های واراج ها محافظت می شد، با آتش بیاید تا ساکنان آن را از هر گونه آلودگی پاک کند.
اين سفر وحشتناک خدا به طور معجزه آسا به برادران صومعه پيشگويي شده بود. اين چنين بود. در تيهوينا يک فقير به نام نيکيتس زندگي مي کرد، که براي خشنود کردن خدا به خود کار بزرگي به دست آورده بود.
"برو و به امام و برادران دستور بده که به دقت از خودداری کنند، و به جای آن چیزی از شراب در عبادتگاه نداشته باشند، زیرا شراب باعث همه بدی ها می شود".
و مردانى را كه به گناه مى پردازند به خانه هاى خود بازدار، و زنان را كه به گناه مى پردازند به خصوص، و بگو كه خدا و مادرش را بخوانند، تا عذاب آتشين را از آنها بگردانند.
نیکوتاس که مقدّس را نمی شناخت، از او پرسید که او کیست. او گفت: "من مکاریوس زلتووود هستم و به اینجا آمده ام تا به تصویر معجزه آمیز مادر خدایی تقدیس برسم". وقتی این را گفت، از بین رفت. نیکوتاس به امام و برادران رفت و آنچه را که قبلاً دیده بود به آنها گفت.
اما آن ها باورش نکردند و به او مثل یهودی ها می خندیدند. چند روز گذشت و ناگهان از یک دلیل کوچک، یک سلول آتش گرفت، شعله به سرعت شروع شد و تمام ساختمان ها را فرا گرفت، بنابراین کل صومعه آتش گرفت.
آتش آنقدر شدید بود که نه تنها ساختمان های چوبی به خاکستر تبدیل شدند، بلکه بسیاری از ساختمان های سنگی نیز از آتش پراکنده شدند.
بعد از توبه، آنها همه حرفهای او را به گوش آوردند و از او برای گناهانشان آمرزش خواستند.
و به لطف ملکه آسمان، بعد از مدتی، این خانه دوباره به شکلی زیبا بازسازی شد، و هنوز هم سالم و سالم است، شکوفا و شکوهمند از معجزه هایی که از یک تصویر معجزه آمیز پاک ساخته شده است.
زیرا امروزه هم کسانی که به صومعه می آیند با ایمان هر چیزی را که از آن می خواهند دریافت می کنند و بیماری های خود را به طور معجزه آسا بهبود می بخشند.
شاهزاده ها و شاهان روسیه این صومعه را با کمک های خود غنی کردند و خودشان برای پرستش آیکون سفر می کردند.
در هر دو پایتخت، در بسیاری از شهرها و صومعه ها و حتی در کلیساهای روستایی، لیست هایی از این آیکون وجود دارد - در صومعه تیخوی 24 بار در سال در اطراف صومعه با آیکون معجزه ساز انجام می شود.
قیمت جواهرات گرانبها در این تصویر به 70 هزار روپیه می رسد.] . نیازی نیست که در مورد تمام این معجزات صحبت کنیم: آنها در صومعه پاک به افتخار خداوند و مادر مبارک او نوشته شده اند. ______
از کجا این آیکون معجزه آسا به تیخوین آورده شده است، اطلاعات دقیق وجود ندارد.
در کتاب های دست نوشته های باستانی نوشته شده است که او به فرمان خدا از یونان، از تزارگرد، در دوران سلطنت امپراتور یونانی جان پالئولوگ [در اینجا معنی جان پنجم پالئولوگ است که از سال 1379 تا 1391 سلطنت کرد] به روسیه آمده است، 70 سال قبل از گرفتن تزارگرد توسط ترک ها [برگیری قسطنطنیه]
در سال 1453 توسط ترک ها انجام شد.]
در زماني که اين عڪس معجزه آسا از مادر خدا در تهيوين با معجزه هاي بسيار بزرگ مشهور شد، اتفاقاً چند تاجر نوگرودي، مردان پرهيزگار، در شهر حاکم قسطنطينيا بودند.
پدر بزرگ قسطنطنیه از آیکون معجزه آسا که قبلاً در اختیارشان بود، که جایی پنهان شده و از شهر سلطنتی خارج شده بود، یادش می آید و از آنها می پرسد: "آیا چیزی درباره ی این آیکون نشنیده اند؟"
پس به او گفتند و سوگند خوردند که این سخنان راست است
"یک تصویر معجزه آمیز مادر خدا، "اونها می گفتند، "از آسمان به روسیه بزرگ آمد، خدا می داند از کجا، و در مکان های مختلف در محدوده شهر بزرگ نوگروب، در فاصله ی یکصد و هشتاد پل از آن، از یک مکان به مکان دیگر، در نهایت با شکوه در رودخانه ظاهر شد.
تِهوین، جایی که معجزه های شگفت انگیز و ناشناخته ای را انجام داد، در آنجا در کلیسا قرار دارد.
پس از شنیدن این داستان و فهمیدن این که این آیکون که در تیخوینک ظاهر شده بود، همان چیزی است که او در مورد آن سوال می کرد، - پاتریار از اعماق قلب خود آه کشید و به طور دقیق تر در مورد آیکون تیخوینک سوال کرد.
سپس خود او گفت که چگونه همان مجسمه ای که زمانی با شکوه بود، از شهر پادشاهی در کنار دریا به جایی که خدا دوست داشت، رفت و بعد از مدتی دوباره به شهر پادشاهی بازگشت و از آن معجزات و نعمت های بسیاری به مؤمنان و همچنین اهدا کرد.
به دعا در برابر او، به عنوان یک کمک کننده قوی، پیروزی و غلبه بر دشمنان.
اما حالا، به خاطر غرور، نفرت از برادران و دیگر اشتباهات، او از ما جدا شده و دیگر برنمی گردد.
پس از گفتن همه اینها با دلسوزی، پاتریارک همراه با تاجران نوگرواد به کلیسا رفت و مکان و تابوت را که در آن آیکون مادر خدا ایستاده بود به آنها نشان داد.
اگر از درهای غربی به کلیسا وارد شوید، این مکان در کنار ستون راست معبد قرار دارد؛ در اینجا یک آیکون دیگر، اما به اندازه کوچکتر، قرار داده شده و یک چراغ غیر قابل خاموش می شود.
مردم نوگورود این را شنیدند و دیدند و از خداوند و مادر پاک او که به وسیله تصویر پاک خود معجزه های زیادی را در کشورهای مختلف انجام می داد، ستایش کردند.
آنها مدت زیادی در مورد آیکون مادر خدا با پاتریارک صحبت کردند و در مورد معجزات مادر خدا با یکدیگر صحبت کردند: او در مورد معجزه هایی که در کشور یونان ساخته شده بود، آنها در مورد معجزه هایی که زمین روسیه را شگفت زده کرده بودند.
و مردان روسی بسیار خوشحال شدند، هنگامی که آنها خبر را در مورد آیکون معجزه آمیز پاک دریافت کردند.
هنگامی که آنها از قسطنطنیه خارج شدند و به سرزمین روسیه رسیدند، در آن زمان از آنها در تمام روسیه شنیده شد که آنها در تزارگراد شنیده بودند، و به طور خلاصه پرسش های پاتریارک جهانی در مورد آیکون معجزه آمیز مادر خدا و داستان او در مورد معجزه هایی که از آن خارج شده بود و نشان دادن محل آن به آنها ثبت شد.
این آیکون در کنستانتینپول بود.
از آن زمان همه مطمئن شدند که این تصویر مقدس چیزی جز آن نیست، بلکه همان چیزی است که از شهر سلطنتی خارج شده است.
به همین دلیل، مانند تزارگرد، در صومعه تیخوی برای یک آیکون معجزه آمیز مادر خدا در اولین ستون راست در ورودی از دروازه های غربی کلیسا قرار داده شده است، که هنوز هم در اینجا ایستاده است و معجزات بسیاری را انجام می دهد.
و از آنجایی که این آیکون معجزه ساز مادر خدا که در تیخوین است، توسط برخی به اودیگتریا و روم یا لیدا نیز نامیده می شود، مناسب خواهد بود که در اینجا ذکر شود که دو آیکون به خصوص با معجزات مشهور در تگزرا وجود داشت، یکی از آنها "اودیگتریا" و دیگری "روم یا لیدا" نامیده می شد.
بنابراین "اوگیدیتریا" یک آیکون است و آیکون رومی یکی دیگر است. در مورد این دو آیکون در اینجا به طور خلاصه صحبت می کنیم تا هر کسی در مورد آنها دانش داشته باشد.
22 حدود یک سال پس از این پیروزی فوق العاده، سفیران شاه برای صلح با سوئدی ها به صومعه تیهوین رسیدند. پس از حذف لیست از آیکون معجزه آمیز مادر خدا، سفیران در 50 قرن قبل از صومعه به روستای استولبوو، نزدیک شهر لادوجی رفتند، سفیران سوئدی نیز به آنجا رسیدند.
در اینجا، 10 فوریه 1617، صلح استولبوس انجام شد، و همچنین فهرست ای که از طرف روس ها از آیکون معجزه آمیز تیخوی آورده شده بود، تضمین کننده اصلی صلح بود.
این لیست پس از آن به مسکو منتقل شد و در کلیسای Успения قرار گرفت، و سپس پس از درخواست بیشتر نوگوردیان که در جنگ علیه سوئدی ها شرکت کرده بودند، به نوگورد فرستاده شد و در کلیسای صوفی قرار گرفت، جایی که اکنون قرار دارد.
