29 June / 12 July New Style

زندگی، شجاعت ها و رنج های رسول اعظم بزرگ و بزرگ پیتر

یادگاری از 29 ژوئن برادر رسول اول اندریاس، رسول مقدس پطرس، که قبل از فراخوانی خداوند عیسی مسیح نامش سیمون بود، پسر یهودی یونس از قبیله سیمونوف، از بیت صیدا، یک شهر کوچک و کم شناخته شده در جلیل در فلسطین بود. او دختر ارسطو، برادر رسول مقدس برنابا را به ازدواج گرفت و از او فرزندان داشت: یک پسر و یک دختر.

شیمون مردی بی خطا و بی کتاب بود که از خدا می ترسید، او تمام احکام خداوند را حفظ می کرد و "در همه کارهای خود بی عیب در پیشگاه او رفت". شیمون مشغول به ماهیگیری بود و با این کار، او به عنوان یک مرد فقیر، برای خانواده اش، همسرش، فرزندانش، پدر مادرش و پدر مسن خود، یونس، غذا تهیه می کرد.

اما برادر شمعون اندریاس، با نادیده گرفتن آشفتگی دنیا، به زندگی مجردی پرداخت: او به اردن به سوی یوحنا تعمید دهنده که در مورد توبه موعظه می کرد رفت (متی، 3، ملاحظه کنید) و شاگرد او شد. شنیدن شهادت معلم خود در مورد مسیح و مخصوصاً کلمات او با اشاره به خداوند (یوحنا 1:29-36) ، اندریاس جان را ترک کرد و همراه با یک شاگرد تعمید دهنده دیگر از خداوند پیروی کرد و از او پرسید:

(یوحنا ۱: ۳۸- ۳۹) فردای آن روز، اندریاس برادر خود شمعون را پیدا کرد و به او گفت: "ما مسیح را پیدا کرده ایم". او او را به نزد عیسی برد. عیسی به او نگاه کرد و گفت: "تو شمعون پسر یوحنا هستی، کیفا خواهی شد" که به معنی "پطرس" است.

و در آن لحظه سنت پطرس در عشق به خداوند شعله ور شد و به او به عنوان مسیح واقعی که خدا برای نجات جهان فرستاده است، ایمان آورد. اما او هنوز خانه خود را ترک نکرد و شغل خود را ترک نکرد، نیازهای خانواده خود را برای زندگی فراهم می کرد؛ در این کار گاهی اوقات به خاطر پدر پیرش به سیمون و برادرش آندریاس کمک می کرد؛ این گونه تا زمان فراخوانی خداوند به خدمت رسولی زندگی می کردند.

یک روز بعد از زندانی شدن یوحنا تعمید دهنده، خداوند عیسی مسیح نزدیک دریاچه جلیل (که به نام دریاچه تبریاس یا دریاچه گنیسرت نیز شناخته می شود) می رفت و وقتی پطرس و اندریاس را دید که در دریا شبکه های خود را می انداختند، به آنها گفت: "بیا از من پیروی کنید، و من شما را ماهیگیران مردم خواهم ساخت".

عیسی به کشتی شیمون پطرس رفت و به او گفت: "استاد، ما شب را سخت کار کردیم و چیزی نگیریدیم، اما به فرمان تو، تورها را می بندم".

وقتی این کار را کردند، آنقدر ماهی گرفتند که شبکه هایشان پاره شد.

او و همه ی کسانی که با او بودند از این ماهیگیری که کردند، وحشت کردند. در پاسخ به پیتر که از او می خواهد که از او دور شود، نجات دهنده، برعکس، او را دعوت می کند که از او پیروی کند: "پیروزم باش، از این به بعد آدم ها را برای زندگی به عنوان ماهیگیری برای مرگ خواهید گرفت".

از آن زمان، رسول مقدس پطرس، مانند برادرش اندریاس و سایر شاگردان تازه فراخوانده، از مسیح پیروی می کند. خداوند به خاطر سادگی او، پیامبر پطرس را دوست داشت: او به خانه سیمون فقیر رفت و مادرزادش را که در تب بست، با لمس دستش شفا داد.

و هنگامی که صبح شد، خداوند برخاست و به یک مکان بیابان برای دعا رفت، و پطرس و کسانی که با او بودند، پس از اینکه نمی توانستند یک ساعت از خداوند جدا شوند، او را دنبال کردند و به دنبال استاد مورد علاقه خود بودند. و وقتی او را یافتند، به او گفتند: "خداوند، همه تو را می خواهند".

و رسول مقدس پطرس از خداوند جدا نشد، بلکه پیوسته نزد او بود، از چهره او و کلمات او لذت می برد. او شاهد بسیاری از معجزات بزرگ و بزرگ خداوند بود، که به طور واضح مسیح را به عنوان پسر خدا نشان می داد، که او بدون هیچ شک به او ایمان داشت. و همانطور که او با قلب "در حقیقت" ایمان داشت، و با دهان خود را "برای نجات" اقرار کرد.

پطرس، و ایمان اقرار شده آنها، یا خود خداوند؛ وعده دادن کلیدهای پادشاهی آسمانی به خداوند و سپس بعد از قیامش، به همه ی رسولانش تکرار کرد (یوحنا ۲۰: ۲۱- ۲۳). ]، پس از شاگردانش پرسید: <unk> مردم پسر انسان را چه می گویند؟ آنها گفتند: <unk> بعضی ها یوحنا تعمید کننده، بعضی ها الیاس، بعضی ها اِرمیا یا یکی از پیامبران می گویند.

تو مسیح پسر خدای زنده ای. این است که خداوند به سنت پیتر گفت:

"خوش حال تو، شمعون پسر یونس، زیرا گوشت و خون این را به تو آشکار نکرده است، بلکه پدر من که در آسمان است. و من به تو می گویم: تو پیتر هستی، و بر این سنگ من کلیسا خود را می سازم، و درهای جهنم بر آن غلبه نخواهد کرد. و من به تو کلید های پادشاهی آسمان را خواهم داد. و هر چه در زمین ببندید در آسمانها بسته خواهد شد. و هر چه در زمین باز کنید در آسمانها باز خواهد شد.

روحهای شرور (۱سال ۲: ۱۸) ؛ در معنای گسترده تر کلمه شیطان به معنای مخالف اراده خدا به طور کلی است، اگر چه از برخی سادگی ها و عدم درک، همانطور که در این مورد از سنت.

رسول مقدس پطرس با عشق شدید به خداوند می خواست که هیچ آسیبی به او نرسد، بنابراین وقتی خداوند عذاب او را پیش بینی کرد، او را به نادانی سرزنش کرد و گفت: "خداوندا، خود را ببخش. این اتفاق برای تو نخواهد افتاد".

اگر چه این سخنان رسول، خداوند عیسی را خوشنود نمی کرد، که به این منظور آمده بود تا با رنج خود نسل بشر را از نابودی نجات دهد، اما با این حال، آنها با عشق شدید به پروردگارشان تحریک شده بودند.

(متی ۱۶: ۱۳- ۲۳) یک بار بسیاری از شاگردان، که نمی توانستند کلام خداوند را تحمل کنند، در مورد آنها می گفتند:

چه سخنی عجیب است! چه کسی می تواند آن را بشنود؟ " این سخنان را شنیدند و از عیسی کناره گرفتند. عیسی از دوازده نفر پرسید:" آیا شما هم می خواهید بروید؟ " شمعون پطرس به او پاسخ داد:" پروردگارا، ما به کجا برویم؟ تو سخنان حیات ابدی را داری. ما ایمان آورده ایم و می دانیم که تو مسیح، پسر خدا هستی. "

با داشتن چنین ایمان و چنین خستگی برای خداوند، رسول مقدس پطرس جرأت کرد از او اجازه بگیرد که بر روی آب به سوی او بیاید. خداوند مانع این کار نشد. سپس رسول مقدس پطرس، از قایق بیرون آمد و "به سوی عیسی بر روی آب راه رفت". اما او تا زمان دریافت روح القدس، به طور کامل در ایمان ثابت و ثابت نبود، اما "وقتی باد را دید ترسید و شروع به غرق شدن کرد، فریاد زد: "خداوندا، مرا نجات بده".

عیسی فوراً دستش را دراز کرد و او را برداشت و به او گفت: "ای آدم کم ایمان، چرا شک کردی؟" (متی 14: 28-31) خداوند، همان کسی که پطرس را از غرق شدن نجات داد، او را از بی اعتمادی نجات داد و به او گفت: "من برای تو التماس کرده ام تا ایمانت کم نشود".

با دو شاگرد دیگر، یعقوب و یوحنا، رسول مقدس پطرس به دیدن جلال تبدیل شدن خداوند و شنیدن صدای خدا پدر که از آسمان به جانب خداوند عیسی آمده بود، در تابوروس افتخار کرد.

ما با پیروی از افسانه های حیله آمیز، قدرت و آمدن خداوند ما عیسی مسیح را به شما اطلاع ندادیم، بلکه شاهد خود عظمت او بودیم، زیرا او از جانب خدا پدر، عزت و جلال را دریافت کرد، و این صدا از جلال عظیم به او آمد که می گوید: "این پسر عزیزم است، که در او خشنودم". و این صدا را از آسمان شنیدیم، زیرا ما در کوه مقدس با او بودیم.

هنگامی که خداوند به رنج های آزاد و مرگ صلیبی خود نزدیک شد، رسول مقدس پطرس غیرت خود را برای خداوند نه تنها با کلمه نشان داد، گفت: "خداوند، من آماده ام که با تو به زندان و مرگ بروم (لوقا 22: 33) ، بلکه با کار، شمشیر را بیرون آورد و گوش مالکوس، بنده بزرگ کاهن را قطع کرد (یوحنا 18: 10).

اگر چه خدا به نظرش اجازه داده که پطرس رسول سه بار مسیح نجات دهنده، پروردگار ما را انکار کند، اما او از طریق توبه واقعی و اشک های تلخ، برخاسته و اصلاح شد.

پیتر اولین رسول خداوند عیسی مسیح را که از مرگ زنده شده بود، دید، همانطور که لوقا می گوید: "خداوند واقعاً زنده شده و به شمعون ظاهر شده است". (لوقا 24:34) ، و همچنین پولس می نویسد: مسیح در روز سوم بر اساس کتاب مقدس زنده شده است. او به کیفا و سپس به دوازده نفر ظاهر شد.

او این انکار سه گانه را با اعتراف سه گانه به عشق خود به نجات دهنده، در پاسخ به سوال سه گانه اش، که از او پرسیده شد، به پایان رساند: "سیمون یونین! آیا مرا دوست داری؟" "خداوند! تو همه چیز را می دانی؛ تو می دانی که من تو را دوست دارم". و مسیح نجات دهنده، پطرس را در مقام رسولی بازگرداند، او را به عنوان چوپان گوسفندان کلامی و به او کلید های پادشاهی آسمان را سپرد (یوحنا 21: 15-17).

پس از صعود پروردگار ما عیسی مسیح، سنت پیتر، به عنوان اولین معلم و موعظه گر کلام خدا، اولین معلم و موعظه گر کلام خدا بود، و در یک ساعت به کلیسای مسیح نزدیک به سه هزار روح مؤمن را به دست آورد. (اعمال 2: 14-41) در حالی که او قدرت معجزه ای بزرگ را کشف کرد.

پطرس و یوحنا به او نگاه کردند و گفتند: "به ما نگاه کن. " اما او به آنها نگاه کرد و امیدوار بود که چیزی از آنها بگیرد. اما پطرس گفت: "من طلا و نقره ای ندارم، اما آنچه دارم به تو می دهم. به نام عیسی مسیح ناصری برآی و راه برو!"

دست راستش را گرفت و او را بلند کرد. ناگهان پا و پاهایش محکم شد و راه افتاد. و با آنها به عبادتگاه رفت و خدا را حمد می کرد.

(اعمال ۳: ۱- ۲۶؛ ۴: ۴) مردم اورشلیم به نام حننیا و همسرش ساپیرا را که به روح القدس دروغ گفته بودند، پطرس با کلمه ای به مرگ رساند. (اعمال ۵: ۱- ۱۰) در لده [شهر لده در فلسطین، نزدیک رملا، سابق ارمفائیه]، "ایناس" که هشت سال در بستر بستری بود، شفا یافت.

در یافا [یافا <unk> یکی از شهرهای باستانی آسیا در ساحل شمال غربی دریای مدیترانه بین قیصریه و غزه] او دخترک مرده ای به نام تابیفا را زنده کرد. (اعمال ۹: ۳۶- ۴۲) و نه تنها دستان و سخنان او معجزه آمیز بودند، بلکه سایه ی او نیز شفا می داد: "تا مریضان را به خیابان ها بیرون می بردند و بر تخت ها و تختها می گذاشتند، تا اگر پطرس می گذشت، سایه ی او بر بعضی از آنان فرود آید".

<unk> و هنگامی که هیرودیس پادشاه دست خود را بر برخی از اعضای کلیسا (در اورشلیم) دراز کرد تا آنها را آزار دهد" و یعقوب برادر یوحنا را با شمشیر کشت.

رسول اعظم پطرس اولین کسی بود که در قیصریہ در کنار دریای مدیترانه دروازه ایمان را برای غیریهودیان باز کرد. این شهر توسط هیرودیس بزرگ بازسازی شد و او آن را به افتخار قیصر آگوستوس قیصریه نامید.

رسول پولس در طول سفرهای تبلیغاتی خود چندین بار در اینجا حضور داشته است (اعمال 9:29-30؛ 18:28؛ 21:8) ؛ دو سال در اینجا زندانی بوده است (اعمال 23:33؛ 24:27؛ 25:4) ؛ در اینجا پیامبر فیلیپ زندگی کرده است (اعمال 21:8) ؛ در اینجا هیرودس آقریپا کشته شده و توسط یک فرشته خورده شده است (اعمال 12:19-33).]

آنچه خدا پاک کرده است، حرام نگو. و این نشانه ای بود که مردم دیگر به مسیح می آیند.

پيامبر مقدس پيتر به سيمون، جادوگر سامري که به طور دو چندان بپتسما شده بود و مي خواست با پول هديه روح القدس را بخرد، توهين کرد:

اما او به جادوگر گفت: "پولای تو با تو در هلاکت باد، زیرا فکر کردی که به پول هدیه خدا را بخری. تو در این کار سهم و سهمی نداری، زیرا قلب تو در پیشگاه خدا راست نیست.

در اینجا اعمال ذکر شده و دیگر اعمال رسول مقدس پطرس در انجیل مقدس و کتاب اعمال رسولان مقدس که همواره در کلیساها و گوش مؤمنان خوانده می شود، به طور دقیق تر بیان شده است.

در مورد شجاعت و کارهای تبلیغی بعدی رسول مقدس پطرس که تعداد کمی از آن ها شناخته شده است، سیمیون متافراست [نوسینده کلیسا در قرن دهم] می گوید: از اورشلیم [شهر اصلی فلسطین، اکنون شهر منطقه ای ولایت دمشق در سوریه (در امپراتوری ترکیه) ] در کنار رودخانه کدرون در دامن های سه شاخه کوه های یهودا آکر، سیون و موریا.

اورشلیم برای هر مسیحی عزیز است چون مرکز وقایع بزرگ تاریخ عهد و عهد جدید است، <unk> چون مادر کلیساهای مسیحی است که کلام انجیل از آنجا به سراسر جهان رسیده است.] سنت پطرس به قیصریه استرونین رسید [قیصریه استرونین <unk> همان قیصریه فلسطین] ، جایی که وی یک اسقف از پیشوایانی را که با او سفر می کردند انتخاب کرد؛ بسیاری را در صیدون [سیدون <unk> شهر فینیقی در ساحل دریای مدیترانه، در امتداد

که فینیکیا نیز در آن قرار دارد.] و در اینجا اسقف را تعیین کرد، به ویریت رسید [ویریت یا بریت <unk> شهر فینیکی که در دوران باستان به عنوان یک مرکز آموزش و پرورش مشهور بود؛ اکنون ویریت با نام بیروت، شهر اصلی ویلایت آسیایی-ترکیه (گورنر-کل) سوریه را تشکیل می دهد، و یک مرکز تجاری مهم است.] ، و در اینجا نیز اسقف را تعیین کرد؛ سپس به ویبلا آمد، و از اینجا به تریپول فینیکی [بیبلس، تریپول <unk> شهر

و در آنجا با مردی عاقل به نام "مارسون" زندگی می کرد که توسط وفاداران آن شهر به عنوان اسقف منصوب شد.

از تریپولیس به اورپوسیا، سپس به آنترادوس، سپس به جزیره ارادوس، سپس به والانی، پنتوس و لودکیه [لودکیه <unk> شهر اصلی منطقه فروگیای کوچک] رسید؛ در آخرین شهر، بسیاری از بیماران را شفا داد و ارواح ناپاک را بیرون کرد و کلیسای مؤمنان را گرد آورد و به آنها اسقف داد.

از لودیکیه، سنت پطرس به انطاکیه، شهر سوریه [سوریه <unk> منطقه ای از ترکیه در آسیا در ساحل شرقی دریای مدیترانه] آمد، جایی که سیمون جادوگر از سربازانی که توسط امپراتور روم کلودیوس [کلاودیوس <unk> امپراتور ۴۱ <unk> ۵۴] برای گرفتن او فرستاده شده بود، پنهان شده بود؛ وقتی از آمدن سنت رسول پطرس مطلع شد، سیمون به شهرهای یهودا فرار کرد.

در انطاکیه، سنت پیتر بسیاری از بیماران را شفا داد و پس از موعظه در مورد خدای یکتا در سه شخص اسقفانی را انتخاب کرد: مارکیان برای سیراکوز در سیسیلی [سیسیلی <unk> یکی از جزایر بزرگ دریای مدیترانه ای که اکنون بخشی از پادشاهی ایتالیا است.] و پانکراتیا برای تاورومنی [تاورومنی <unk> یک شهر قابل توجه در ساحل شرقی سیسیلی در کنار کوه تاور <unk> از آنجا نام آن است.] .

از انطاکیه، سنت پطرس به تینیان کاپدوکیا [کاپدوکیا <unk> منطقه ای از آسیا کوچک در مرز ارمنستان و کیلیکیا] آمد، از آنجا به آنکیرای گالاتیا [گالاتیا <unk> کشور ویژه ای در آسیا کوچک که در غرب با فرگیا، در جنوب با لیکائونی و کاپدوکیا، در شرق با پونتوس، در شمال با بیتنی و پاپلاگونیا مرز دارد] سفر کرد، که در آن یک مرده را زنده کرد و کلیسایی را راه اندازی کرد، بسیاری از مردم را تعمید داد و یک اسقف را برای آنها انتخاب کرد.

او از آنکرا رفت و به سمت سینوپ پونتی [پنت <unk> منطقه شمال شرقی آسیا کوچک] رفت و از آنجا به اماسیا رسید که در وسط سرزمین پونتی قرار دارد.

سپس، بعد از بازدید از گانگرا پاپلاگون [پافلاگونیا <unk> منطقه کوهستانی خشن در شمال آسیا کوچک] ، کلادئوپول گونوریادی و ویتینی [ویفینیا <unk> منطقه ای از آسیا کوچک که از شمال به دریای سیاه متصل است.] نیکومی، رسول مقدس در نیکیا [نیکیا در بیتنی واقع شده است (نگاه کنید به یادداشت قبلی) ] در انتهای شرقی دریاچه Askania؛ یک شهر تجاری شکوفا و حتی اقامتگاه پادشاهان.

در تاریخ کلیسای مسیحی، این کلیسا به این دلیل قابل توجه است که در آن اولین (در سال 325) و هفتمین (در سال 787) شوراهای جهانی برگزار شد.

در روزهای اقامت خود در اینجا، در سال سوم پس از تبدیل شدن به مسیح، رسول مقدس پولس به او آمد، همانطور که خود در نامه به گلتیان گزارش می دهد: <unk> بعد از سه سال به اورشلیم رفتم تا با کیفا ملاقات کنم و پانزده روز با او بودم.

پس از اینکه در این زمان قوانین کلیسا را کنار گذاشت، پاول مقدس به کاری که به آن فراخوانده شده بود، بازگشت؛ اما رسول مقدس پیتر دوباره به انطاکیه سفر کرد و در آنجا اسقف اوودیای را منصوب کرد؛ سپس در سیناد، شهر فرگیا [فریگیا <unk> منطقه ای از آسیای کوچک بین گالاتیا در شمال، پیسیدیا و پمفیلیای در جنوب. توسط پاول مقدس تعلیم شده است.] ، او از آن به نیکودیه [نیکودیه <unk> شهر در بیت فینیا] رفت؛ در آنجا او اسقف پروکوروس را منصوب کرد.

پروخور (به یاد او در 28 ژوئیه) ، که پس از پذیرش اسقفیت، از جان اسقف پیروی می کرد. پس از آمدن از نیکومیدی به ایلیون، شهر هِلِسپونت [هِلِسپونت نام تنگه ای بود که هرسونس تراکی را از آسیا جدا می کرد (ترااد، فرگیای کوچک) ]، رسول مقدس کورنلیوس یک صدفر را به عنوان اسقف این شهر منصوب کرد و به اورشلیم بازگشت.

در این زمان، شمعون جادوگر [بر اساس شهادت سنت یوسنتین شهید شمعون وولک، از روستای گیتا یا تیتون در سامریه بود، در اسکندریه درس فلسفه آموخت، و بعد از آن به عنوان جادوگر مشهور شد، خود را به عنوان قدرت بزرگ خدا نشان می داد.

"در آن زمان، بر اساس شواهد روم و یونانی، در کشورهای مختلف جهان یونانی و رومی، بسیاری از افراد به نام جادوگران، کلدی ها، ریاضیدانان، جادوگران وجود داشتند، که با داشتن برخی از دانش قدرت های اسرارآمیز در آن زمان طبیعت کمی توضیح داده شده، خود را به عنوان افراد فوق العاده نشان می دادند، و درمان برخی از بیماری ها، توطئه، فال زدن، پیشگویی، جادوگری،

و به توده های بی خبر مردم عمل می کردند، که اغلب آنها را به دنبال خود می بردند و به چیزی فوق العاده معروف می شدند".

اما او با جادوگری اش بسیاری را فریب داد و خود را خدای خود ساخت.

این پیشگامان شیطان به قدری خود را با جادوگری خود شگفت زده کرد که مجسمه ای از جادوگر در میان دو پل در تیبر ساخته شد و این نوشته را در آن قرار داد: "به سیمون، خدای مقدس". در مورد این، یوستین [یادداشت او در تاریخ 1 ماه جاری] و ایرینیوس [قديس ایرینیوس، به گفته خود، در جوانی در آسیا کوچک، سنت پولیکارپوس، ایپ. اسمرنی و سایر شاگردان رسولان را شنیده است.

پولیکارپوس به گالیا برای کمک به سنت پوفین، ایپ. لیون، در موعظه ایمان مسیح، در سال 177 در زمان آزار و اذیت مسیحیان در گالیا، حسادت خود را برای مسیح نشان داد؛ در سال 178 بعدی او جانشین سنت پوفین شهید انتخاب شد. در سن اسقف، او بسیاری را به مسیح تبدیل کرد.

هنگامی که پیروان گنوتیک (هریتیک) والنتین شروع به انتشار هرزکاری معلم خود در گالیا کردند، سنت ایرینوی با آنها به صورت شفاهی و کتبی مبارزه کرد.

در سال ۲۰۲، سپتیمیوس شمالی با بسیاری از جماعت خود به سوی خداوند برگشت. از بسیاری از آثار مقدس، برخی از آنها فقط با نام شناخته شده اند، برخی از آنها فقط قطعات ناچیزی از آنها باقی مانده است.

در صورت کامل، اثر گسترده تر و مهم تر "تشهد و رد دانش دروغین" که بیشتر با نام "پنج کتاب علیه هرز" شناخته شده است، به طور کامل حفظ شده است. یادبود سنت ایرینیا در 23 اوت.] . ما (به گفته سیمون متافراست) به سخنان بعدی خود باز می گردیم.

در اینجا او اسقف ها را قرار داد: اوروانا تارس [تارس <unk> زمانی یک شهر بزرگ و پرجمعیت در جنوب شرقی آسیا کوچک، اصلی در استان کیلیکیا، در کنار رودخانه کیدنا، نزدیک دریای مدیترانه. و در حال حاضر آن یک شهر بزرگ و تجاری با 40 هزار نفر جمعیت است.] ، اپافرویدیت لووکیای آدریاتیایی، اپیلیا، برادر پولیکارپ [پولیکارپ، یپ.

یاد او 23 فوریه است.] ، اسمرنا [اسمرنا <unk> شهر مالوازی در لیودیا، در رودخانه ملیس.] و فیگل افسوس [افسوس <unk> شهر تجاری ساحلی و شهر اصلی استان آسیای کوچک یاپیا، او پس از آن مرکز فعالیت آپ. یوحنا Богослоو بود؛ در اینجا در سال 431 سومین مجمع جهانی بود؛ اکنون افسوس <unk> روستای فقیر ترکیه ای آیسالوک.] ؛ در مورد این آخرین می گویند که او از راه راست منحرف شده و با سیمون ارتباط برقرار کرد.

از انطاکیه، سنت پیتر به مقدونیه آمد [تروآدا <unk> یک شهر ساحلی است که از آنجا به اروپا عبور می کند. <unk> مقدونیه <unk> یک منطقه ساحلی است که از شمال غربی به آرشیپلاگ متصل است.] ، جایی که او اسقفانی را نیز انتخاب کرد: اولمپوس به فیلیپیان [شهر فیلیپ، که به مسیحیان سنت آپ.

پولس نامه خود را در مقدونیه، در کنار رودخانه استرمون، در نزدیکی دریای اژه، نوشت؛ یکی از مشهورترین شهرهای این منطقه بود، چرا که نویسنده کتاب اعمال، آن را اولین شهر معروف این منطقه می نامد، چرا که نویسنده کتاب اعمال، آن را اولین شهر می نامد (۱۶: ۱۲) ؛ کلیسای فیلیپوس توسط سنت اپوسترون تاسیس شد.

به پولس در طول سفر رسالت دومش، به یاسون به سالونیان [شهر مقدونیه] و به کورنتیان [کورنش <unk> در غرب آتن، در محور مشهور در دوران باستان به خاطر تجارت گسترده خود، محل اقامت حاکم روم در آن زمان.]

بعد از اینکه هیرودیون در پاترا اسقف شد، پیر پطرس به سیسیلی سفر کرد و وقتی به تاورومنیا رسید، برای مدت کوتاهی در خانه پانکراتیوس، شوهر سخنگویش اقامت کرد. پس از اینکه یک نامدار به نام مکسیموس را در آنجا تعمید داد و او را اسقف کرد، به رم رسید.

در رم، رسول مقدس پطرس در میدان ها و خانه ها هر روز در مورد یک خدا <unk> پدر قادر مطلق، و یک خداوند عیسی مسیح پسر خدا، یک خدا واقعی از خدا واقعی و یک روح القدس، یک خداوند زندگی، موعظه می کرد؛ و او بسیاری را به ایمان مسیح جذب کرد، و با تعمید مقدس از فریب بت پرستی نجات داد.

شمعون جادوگر، وقتی این اتفاق را دید، نمی توانست سکوت کند و خشمش را از سنت پتر پنهان کند، ٬ و او به عنوان شرم برای خود در سخنرانی رسول، که از آن افتخار خود را از بین برده بود، و جادوگر شروع کرد که با سخنان و اعمال دروغین خود، آموزش واقعی رسول را به طور علنی مختل کند، ٬ و بدون هیچ خجالت، او در شهر به سنت پتر انتقاد کرد.

جادوگر مردم را با خواب های عجیب و غریب فریب می داد. او شباهت هایی را که قبل و بعد از آن رخ می داد، نشان می داد و به مردم می گفت که آنها ارواح مردگان هستند. او حتی مردگان را که به عنوان یک خدا به او سجده می کردند، نشان می داد. او لنگان را شفا می داد و توانایی راه رفتن و پریدن را به آنها می داد.

اما همه این ها واقعیت نبود، بلکه یک شبح شبیه به پروتئوس افسانه ای بود [پروتئوس <unk> پیرمرد دریا دان، یکی از خدایان افسانه ای یونانی، تحت فرمان Poseidon، خدای دریا، که گله ای از سیل ها را از خدایی Amphitride نگهداری می کرد. محل اقامت او جزیره فوروس یا کورپافوس بود، جایی که او از آب در سایه صخره های ساحلی به استراحت می رفت.

برای دریافت پیشگویی از او، باید او را با زور یا حیله دستگیر و بازداشت کرد، زیرا او اشکال مختلفی را در بر می گرفت، اغلب به این ترتیب از پیشگویی های انتظارش فرار می کرد.] ، شکل های مختلفی را تغییر می داد: زمانی که با دو چهره ظاهر می شد، پس از مدتی به بز، مار، پرنده تبدیل می شد، سپس مانند آتش، کلمه ای که هر گونه شکل را برای فریب دادن دیوانه ها به خود می گرفت.

اما برای رسول بزرگ خدا کافی بود که به کارهای سیمون نگاه کند و فوراً جادوگری های او از بین رفت. در مورد نبرد پیامبر مقدس پیتر با سیمون جادوگر، به جز متفرست، پیشگویی و بزرگ مینی-چتیا این را گزارش می دهند.

هنگامی که سنت پطرس به روم آمد و شنید که سیمون می گوید مسیح است و نشانه های بزرگی در چشم مردم انجام می دهد، او به خاطر خدا واقعی شعله ور شد و به خانه سیمون رفت.

مردم می گفتند: "او جادوگر نیست، بلکه یک خدا است. او یک نگهبان قوی دروازه های خود قرار داده است که می تواند افکار انسان را بشناسد". این حرفها به رسول مقدس اشاره کرد.

"برو و به شمعون بگو که شمعون می خواهد تو را ببیند. "

از میان این معجزه ها، معجزه ی بعدی ایگزیپ، مورخ یونانی که در زمان رسولان زندگی می کرد، به یاد می آید.

او می گوید که اگزپ یک مسیحی یهودی بود که در قرن دوم زندگی می کرد و به کرونش و رم سفر می کرد و در آنجا مدت زیادی زندگی می کرد و در آنجا با اسقف های زیادی ملاقات می کرد و با آنها در مورد مسائل دینی صحبت می کرد.

در مورد محتوا و ماهیت نوشته ی اگزیپپ سخت است که چیزی مشخص بگوییم؛ تنها می توان اشاره کرد که به احتمال زیاد این اثر با شخصیت تاریخی و توهین آمیز بود، زیرا علیه هرزه های گنوتیسی بود.]

در رم، يه بيوه اشراف، از خاندان شاهانه، پسر جوان خود را از دست داده بود، و مادرش به شدت براي او گريه مي کرد. و دلسوزانش به خاطر شوهرانش كه در رم به نظر مي آمدند، به خاطر پطرس و شمعون جادوگر كه مي گفتند مرده ها را زنده مي كنند، به خاطر آوردند. و بعضي ها به پيتر و بعضي ها به سيمون مي گفتند كه مرده را زنده كرده اند.

اما اگر من مردگان را زنده کنم، چرا او را می کشیم؟ ما زنده را در برابر شما می سوزانیم. "

اما وقتی که او را می سوزاندند، پطرس با دست اش اشاره کرد که سکوت کنند و سکوت شد.

اگر پسر زنده است، حالا باید بپا شود و حرف بزند و راه برود. اما تا وقتی که او را نمی بینید، شک نکنید که شمعون شما را با جادوگری خود فریب می دهد.

خداوند عیسی مسیح، که به ما دستور دادیم به نام تو مردگان را زنده کنیم، از تو می خواهم که این پسر را زنده کنی، تا همه ی کسانی که اینجا هستند بدانند که تو خدای حقیقی هستی و هیچ کس جز تو نیست، که تا ابد زنده هستی و با پدر و روح القدس سلطنت می کنی. آمین.

این روایت از اگزپوس توسط مارکل رومی تکمیل شده است، ابتدا شاگرد سیمون جادوگر، که بعداً توسط رسول پطرس با ایمان مقدس و تعمید مقدس روشن شده است. در نامه خود به شهید های مقدس نیرون و آرکیلیوس، مارکل در مورد یک جوان زنده شده توسط رسول مقدس صحبت می کند: جوان، به پای پیر پطرس افتاد و فریاد زد: <unk> من خداوند عیسی را دیدم که به فرشتگان دستور می دهد تا من را به درخواست تو، مادر بیوه ام برگردانند.

و شمعون جادوگر از قدرت روح بدش فرار می کرد. اما مردم او را گرفتند. بعضی ها می خواستند او را سنگسار کنند و بعضی دیگر می خواستند آتش بزنند.

"خداوند و استاد ما دستور نداده است که بدی را به بدی برگردانید، اجازه دهید او برود، اجازه دهید او به هر کجا که می خواهد برود، او از شرمساری، تحقیر و اعتقاد به بی فایده جادوگری خود خسته شده است". "شیمون آزاد شده" ، "مارکل می گوید، "به من آمد، فکر می کند من چیزی در مورد اتفاقات شگفت انگیز نمی دانم". "شیمون یک سگ بزرگ را با زنجیر آهن به دروازه خانه من متصل کرد و به من گفت: "من می بینم که آیا پیتر به طور معمول به شما می آید".

و بعد از یک ساعت، پطرس به دروازه رسید، سگ را آزاد کرد و به او گفت، "برو به شمعون جادوگر بگو که با قدرت شیطان، کسانی را که مسیح خون خود را برای آنها ریخته است، از دست نده". سگ رفت و به عنوان یک مرد، سخنان رسول را به شمعون گفت.

اما سگ، بدون اینکه به کسی آسیب برساند، به سمت شمعون دوید و با دندان هایش او را گرفت و به زمین افتاد. هنگامی که پطرس از پنجره این را دید، به نام مسیح، سگ را از لمس کردن جسد شمعون منع کرد.

از این شرمساری و خجالت، سیمون یک سال در رم ظاهر نشد، تا اینکه جانشین کلودیوس، نیرون [امبراطور ۵۴-۶۸ میلادی] ، پادشاه بدکار، از مردم بد، ستایش جادوگر بدبخت را نشنید؛ نیرون سیمون را پیدا کرد، او را بسیار دوست داشت و به عنوان یک دوست به خود نزدیک کرد.

شمعون جادوگر دستور داد که خود را با شمشیر قطع کند و وعده داد که در روز سوم زنده خواهد شد؛ اما به جای خود، او را تحت شمشیر یک بز قرار داد، و به او توانایی ظاهر شدن به عنوان یک انسان را داد؛ بنابراین بز به جای جادوگر قطع شد. اما پطرس مقدس، فریب شیطان را رد کرد و دروغ شمعون را افشا کرد. همه دیدند که سر شمعون قطع نشده است، بلکه بز است. در مورد پیروزی نهایی پطرس مقدس بر جادوگر، که آخرین را نابود کرد، همه به این ترتیب به توافق می رسند.

چون نتوانسته بود از رسول مقدس پیتر پیروز شود و دیگر شرمساری و تحقیر را تحمل نکند، جادوگر وعده داد که به آسمان بالا برود. وقتی همه ی شیاطین خدمتکارش را جمع کرد، سیمون با تاج لاور بر سرش به وسط شهر رم به سمت یک ساختمان بلند آمد. و از بالای ساختمان بالا رفت و با خشم به مردم گفت:

چون شما، روميان، تا به امروز ديوانه هستيد و مرا ترک كرده و به دنبال پطرس رفته ايد، من هم شما را ترک مي كنم. من از اين به بعد از شهر دفاع نخواهم كرد، اما به فرشتگانم دستور خواهم داد كه مرا در پيشگاه شما حمل كنند.

و جادوگر دست ها را به هم زد و به هوا پرید. و آن جادوگر که توسط شیاطین نگه داشته می شد، شروع به پرواز کرد. و همه از این تعجب کردند و به یکدیگر گفتند: "این کاری است که خدا انجام داده است".

"ای جن ها، به نام خدای من به شما دستور می دهم که دیگر او را به همراه نداشته باشید، بلکه او را در جایی که در حال حاضر در هواست رها کنید. " و در همان لحظه، جن ها به دستور رسول، از سیمون در هوا ترک کردند، و جادوگر شگفت زده مانند شیطان از آسمان به زمین پرواز کرد، و به زمین افتاد و شکسته شد.

و جادوگر سقوط کرده، با وجود اینکه به شدت شکسته شده بود، اما به دستور خدا هنوز زنده بود، تا ناتوانایی شیاطین و خود را بشناسد، شرم خود را بپذیرد، و قدرت خدا را درک کند. او با اعضای شکسته شده در زمین دراز کشید، و در عذابی غیر قابل توصیف بود، و در صبح با عذاب، روح ناپاک خود را از دست داد، و آن را به دست شیاطین سپرد تا آن را به جهنم به شیطان پدرشان ببرد.

و بعد از آنکه شمعون را به زمین انداختند، پیتر مقدس بر فراز آن مکان ایستاد و به مردم اشاره کرد که سکوت کنند و با سخنان طولانی خود بسیاری را به ایمان آورد.

اما به گفته ی سنت متفرست، پادشاه خشمگین، نه بلافاصله، بلکه چند سال بعد، قصد بد خود را در مورد سنت پطرس رسول انجام داد.

پس از مرگ سیمون جادوگر، سنت پتر در رم مدت زیادی باقی نمانده بود؛ پس از تبدیل بسیاری از مردم و تعمید دادن، کلیسای خود را تأسیس کرد و لینوس را اسقف قرار داد، از رم به تاراکین رفت [تراکین یا تاراکون <unk> یک شهرک باستانی ایبری در سواحل شرقی اسپانیا بین پیرنی ها و ایبر، در کنار رودخانه تولسیس] ، جایی که او اِپافرویدیتس را (نه دیگری را که در بالا ذکر شد) اسقف قرار داد.

او در این شهر به عنوان اسقف اسقف کرسنتوس را تقدیم کرد و بعد از رسیدن به مصر اسقف های هفت گانه ای را به عنوان اسقف انتخاب کرد: فیواف روفوس، اسکندریه <unk> انجیلیست مارکوس.

بعد از گذر از آفریقا به رم رسید و از آنجا به مدیولان [احتمالا در گالیا] و سپس فوتیکین رسید و در آنجا اسقف ها و کشیش ها را جای داد. به بریتانیا رفت [با نام بریتانیا در ابتدا به معنی تمام جزایر واقع در شمال گالیا بین دریای جرمنی و اقیانوس اطلس بود.

بريتانيا به طور عمده بزرگ ترین آنها نامیده می شد که نام بومی آن آلبيون بود.] ، او مدت طولانی در اینجا زندگی کرد و بسیاری از ملت ها را به ایمان مسیح جلب کرد. در بريتانيا، رسول مقدس پطرس یک فرشته را دیده بود که به او گفت: <unk> پطرس! زمان رفتن از این زندگی نزدیک شده است. شما باید به رم بروید، جایی که پس از مرگ صلیبی، پاداش شایسته ای از خداوند مسیح دریافت خواهید کرد.

بعد از آن که از خدا تشکر کرد، سنت پتر چند روز در بریتانیا ماند و کلیساها را تقویت کرد و اسقف ها، کشیش ها و دیاکان ها را به آنها داد. در دوازدهم سال حکومت نیرون، او به رم رسید و کلیمینتوس را به عنوان دستیار در اداره کلیسا اسقف انتخاب کرد، اگرچه کلیمینتوس از این کار خودداری کرد.

و کلیمینتوس مانند یک پسر مطیع، به نصیحت رسول گوش فرا داد، و او را زیر یوغ مسیح قرار داد، و همراه با معلم خود و دیگر مردان مقدس، عراده کلام خدا را کشید. و بسیاری از مردان و زنان شریف و بزرگوار در رم به ایمان و تعمید مقدس تعلیم یافتند. و پادشاه نیرون دو زن زیبا داشت، که او آنها را بیشتر از سایر زنانش دوست داشت.

پس از پذیرفتن ایمان مقدس، آنها تصمیم گرفتند که زندگی پاکدامنی داشته باشند و نمی خواستند به خواسته های شهوت انگیز پادشاه اطاعت کنند. او، بی شرمی و بی قانع ترین زناکار، به خاطر این به کلیسای مؤمنان، و به ویژه به رسول پطرس، گناهکار تبدیل شدن زنان یاد شده به مسیح که زندگی پاکدامنی را آغاز کرده بودند، خشمگین شد (پادشاه و مرگ دوست محبوب شمعون جادوگر را به یاد آورد) و شروع به جستجوی سنت پطرس برای مجازات اعدام کرد.

تاریخ نگار کلیسا ایگزیپ می گوید که هنگامی که سنت پتر برای کشتن به دنبال بود، مؤمنان از او خواستند که به نفع بسیاری از مردم پنهان شود و از رم دور شود.

پس از اینکه به دعای همه ی گله ی سخننگار متکی شد، سنت پتر قول داد که از شهر فرار کند، و شب بعد، بعد از دعا با همه ی آنها خداحافظی کرد و به تنهایی رفت. و هنگامی که او به دروازه ی شهر رسید، مردی را دید که به سوی شهر می آمد و خداوند عیسی مسیح را ملاقات می کرد.

رسول متعجب فهمید که مسیح که در بردگانش مثل اعضای واقعی خود رنج می برد، می خواهد در روم نیز در بدن خود رنج بکشد. بنابراین او دوباره به سوی مؤمنان بازگشت و توسط سربازان به مرگ برده شد. متافراستوس می گوید که سنت پطرس نه تنها بلکه با بسیاری از مؤمنان که در میان آنها کلیمنس، هیرودیون، اولمپوس بودند، گرفته شد؛ شکنجه کننده آنها به تندیس و رسول مقدس پطرس به صلیب محکوم شد.

پس از گرفتن محکومین، سربازان آنها را به محل اعدام بردند؛ کلیمنس را که خویشاوند پادشاه بود، آزاد کردند و آزاد کردند؛ و هیرودیون و اولمپس را که با رسول پطرس به رم آمده بودند، همراه با بسیاری از مؤمنان با شمشیر کشتند.

این گونه رسول بزرگ خداوند، سنت پیتر، در حالی که خدا را با مرگ صلیبی ستایش می کرد، درگذشت: او در 29 ژوئن جان پاک خود را در دست خدا سپرد.

طبق سنت کلیسا، سر هر دو رسول در کلیسای لاتران در رم نگهداری می شود؛ جسد سنت پطرس در کلیسای واتیکان و جسد سنت پولس در کلیسای خارج از شهر او در جاده اوستیا قرار دارد.

پیتر مسیحیان را تشویق می کند که زندگی سخت گیرانه ای داشته باشند که شایسته ی نام عالی شان باشد، و هشدار می دهد که از وسوسه های بت پرستی و موعظه ی آموزگاران دروغین که در آینده خواهند آمد، اجتناب کنند.] .

شاگردان او، کلیمنس مقدس، جسد رسول را خواست، او را از صلیب پایین آورد، پنهان کرد و باقی ماندگان وفادار و مقدسین را گرد آورد و با افتخارات دفن کرد؛ همچنین جسد و هرودیون، اولمپوس و سایر وفادارانی که با او رنج می بردند، با جلال مسیح خدا، با پدر و روح القدس که تا ابد جلال دارد، به خاک سپرده شدند. آمین.