2 July / 15 July New Style

داستان در مورد موقعیت رزارای پاک باکره در کلیسای Vlachern

یادگاری از 2 ژوئیه در دوران سلطنت امپراتور بیزانسی بزرگ لئو [لئو اول (بزرگ) از سال 457 تا 474 سلطنت کرد] و همسرش ویرینا دو شوهر متدین <unk> سناتور، برادران مادرزاد گالوین و کاندید در استانبول زندگی می کردند.

پس از رسیدن به فلسطین، آنها به جلیل رفتند، و می خواستند در ناصرت [ناصرت <unk> یک شهر کوچک در جلیل، عزیز برای مسیحیان به خاطر خاطرات مقدس (در این شهر عیسی مسیح ما کودکی خود را گذراند.) ]، خانه مقدس پاک ترین کنواری مادر خدا را ببینند، که در آن او، <unk> به دستور فرشتگان بزرگ و الهام از روح القدس، <unk> خدا کلام را به طور غیر قابل بیان آغاز کرد.

و در آن روستای کوچک که نزدیک آن بود، در حالی که روز در حال نزدیک شدن بود، در خانه ی زنی پیرزنی که از یهودی ها بود، در حالی که در حالی که پاکدامن بود، اقامت کردند.

در حالی که برای آنها در اینجا شام آماده می شد، آنها یک اتاق جداگانه را در داخل خانه مشاهده کردند که در آن شمع های زیادی روشن شده بود، بوخورد و بوی خوشبو بیرون می آمد (زیرا در آن لباس پاک مادر خدا پنهان شده بود). در اطراف آن اتاق نیز تعداد زیادی از بیماران قرار داشتند.

پس آن زن پرهيزگار را دعوت كردند تا شامگاه با آنان بخورد و از او پرسيدند كه در آن اتاق كه شمع و شعله خوشبو دارد چه مى شود و چرا بيماران در كنار او قرار دارند؟

"آقايها، همه بيمارها در اين جا دراز کشیده اند و منتظر شفا هستند. نابينا مى بينند، لنگها راه مى روند، شياطين بيرون مى روند، ناشنويان مى شنوند، لسانهاى گنگان سخن مى گويند و بيمارى هايى كه درمان نمى شوند، در آنجا درمان مى شوند.

و از آن زن پرسيدند: چرا اين جا اين قدر معجزه دار است؟ گفت: از ميان يهوديان روايتى است كه مى گويند: خداوند به يك از پدران ما در اين جا ظاهر شده است و از آن زمان به بعد اين جا معجزه ها را انجام مى دهد.

گالوین و کاندید با توجه به سخنان این زن، حتی بیشتر به آرزوی قلب برای شناخت حقیقت، مانند لوقا باستانی [لوقا <unk> رسول و انجیل نگار، همراه و همکار سنت رسول پولس. <unk> خاطره او توسط کلیسا در ۱۸ اکتبر و ۴ ژانویه جشن گرفته می شود.] و کلیوپاس [یادداشت سنت رسول کلیوپاس در ۴ ژانویه انجام می شود.]، که می گویند: "آیا قلب ما در آتش نمی سوزد" (لوقا 24: 32) ، و به زن می گویند: <unk> زن خداترس!

ما تو را به خدايى زنده سوگند مى خوريم كه حقيقت را به ما نشان دهى، چرا كه ما از قسطنطينيه اين همه راه آمده ايم، جز اينكه به عبادتگاه هاي مقدس فلسطين روى آوريم و به خدا بخوانيم.

و چون شنیدیم که در خانه ی تو نیز مکان مقدّس و معجزه آمیز است، می خواهیم درباره ی آن به طور دقیق تر بدانیم که چگونه مقدّس شده و چرا معجزات در آن انجام می شود؟ آن گاه، زن، به نام خدا، از اعماق روحش نفس کشید و با اشک از چشمانش، به گالوین و کاندید گفت: "ای شوهران عالی!

و به سبب اينكه شما از خدا ترسيدين، اين را به شما مى گويم تا آنچه از من مى شنويد در دل خود پنهان داريد.

هنگامی که او از زمین به آسمان حرکت کرد، یکی از پدر و مادرم <unk> بیوه در مراسم خاکسپاری او بود؛ به موجب وصیت مقدس ترین مادر خدا، او را به این لباس پاک داده شد؛ او، پس از دریافت این رز، آن را در تمام روزهای زندگی خود با احترام نگه داشت؛ در حال مرگ، او رز را برای نگه داشتن یک دختر جوان از قبیله خود داد، به او دستور داد که سوگند یاد کند که نه تنها رز پاک ترین مادر خدا را به خاطر خود حفظ کند، بلکه رز پاک ترین مادر خدا را نیز حفظ کند.

مادربزرگ ما، اما باکره هم هستيم

و آن دختر در تمام عمرش این لباس را با احترام نگه می داشت، و هنگامی که به مرگ نزدیک می شد، آن را به یک دختر پاک و شایسته دیگر از قبیله خود می داد، و این گونه در طول سال ها، این لباس مقدس از یک دختر به دیگری منتقل می شد و به دست های فروتن من رسید، و به دست من رسید، که در زندگی مجرد پیر شده بودم.

و از آنجایی که هیچ یک از خانواده ام با این راز آشنا نیست، من در مورد او به شما می گویم که به خاطر این کار بزرگ که در اتاق داخلی من نگه داشته شده است، من می گویم که به هیچ کس در مورد این راز در اورشلیم یا در هر جای دیگری که شما هستید، صحبت نکنید.

گالوین و کاندید از شنیدن دعای مادر پاک، وحشت و شادی بی حد و حصر را به خود جلب کردند؛ آنها با اشک به او قول دادند که در مورد دعای مادر پاک راز نگه دارند. پس از این، آنها از او درخواست کردند که اجازه دهد تا تمام شب در آن اتاق در نماز مقدس بمانند، و او آنها را از این کار منع نکرد.

پس در آن خانه، صندوق مقدس را دیدند که بر روی آن قرار دارد و چراغها و شعله های خوشبو در اطراف آن، و با گریه و فریاد، خدا و مادرش را پرستش کردند.

پس آن صندوق را اندازه كردند، و آن را به اندازه كردند، و آن را به اندازه كردند، و آن را به اندازه كردند.

پس به فقراى آنجا صدقه هايى فراوان دادند و با او به سفر خود برآمدند و به او وعده دادند كه در راه بازگشت دوباره به نزد او بيايد تا به او سجده كند.

پس از آن که در اورشلیم بودند و به صلیب و قبر خدا سجده کردند و از همه مکان های مقدس اطراف اورشلیم بازدید کردند، گالوین و کاندید یک نجار را فرا خواندند و به او دستور دادند که از یک درخت قدیمی، صندوقی درست به همان شکل و اندازه ای که به او گفته بودند بسازد.

و چون به خانه زنشان آمدند، زره ای از طلا به او نشان دادند و به سوی او رفتند.

پس از دریافت اجازه، در برابر صندوق به روی زمین افتادند و خاک را با اشک و گریه خیس کردند، و از مادر القدس خواستند تا مانع از لمس صندوق بشود تا آن را با خود ببرند.

پس در جای آن صندوقی را که از چوبی کهنه ساخته بودند، به اتاقی که در آن بودند بردند، و آن را در همان جا قرار دادند، و آن را به طلا پوشانده بودند، و تا طلوع آفتاب در آنجا ماندند. و چون روز فرا رسید، آن زن خداپرست را سپاسگزاری کردند، و از او رخصتی خواستند، و صدقه ای به فقرا دادند، و رفتند، و به سرعت به خانه خود بازگشتند.

پس از رسیدن به قسطنطنیه، آنها در ابتدا هیچ کس را در مورد برنج آورده شده به مادر خدا نمی دانستند و می خواستند آن گنجینه بی ارزش را در خود پنهان کنند.

اما هنگامی که آنها متوجه شدند که به دلیل معجزه هایی که از مادر خدا انجام می دهد نمی توانند آن را پنهان کنند، پس از آن به امپراتور لئو بزرگ و همسرش ملکه ویرینا رفتند و به او و همچنین به پاتریخ مقدس قسطنطنیه گندادی خبر دادند.

این آخرین ها، از شادی بی نهایت، به خانه گالوین و کاندیدس و کلیسا آنها رفتند. اینجا، که آن تابوت پاک را باز کردند، در آن رز مقدس مادر پاک خدا را دیدند، که در طول سالها از بین نرفته بود و با احترام و ترس به آن دست زدند، با لب و قلبش مهربانانه لمس می کردند.

سپس آن را از آنجا بردند و با شکوه در مراسم عمومی به کلیسای Vlachern مقدس مادر خدا را بردند و در آن صندوق را که با طلا، نقره و سنگ های گرانبها تزئین شده بود قرار دادند. پس از آن آنها تصمیم گرفتند که هر سال در روز دوم ماه ژوئیه در افتخار و جلال و افتخار باکره مریم و خدای ما مسیح که از او متولد شده است، به افتخار پدر و روح القدس تا ابد جشن بگیرند.

آمین [با توجه به شهادت مورخ بیزانسی نیکفور (زنده از 1295 تا 1360) ، در کلیسای Vlachern در صندوق طلا شده نه تنها لباس مادر خدا، بلکه هم چنین عطر و بخشی از کمربند او نگهداری می شد. حجاج روسی نیز از این موضوع گواهی می دهند. استفان نوگرودی که در قرن 14 زندگی می کرد، می گوید: "به هنگام رفتن به ورنو، لباس و کمربند و بخل بر سر او (مادری خدا) قرار دارد، اما در قصر بر روی تخت در صندوق بسته شده است".

<unk> معبد ولاشرن در ۱۹ ژانویه ۱۴۳۴ سوزانده شد. در حال حاضر تنها بقایای کوچکی از آن دیده می شود. بخشی از لباس های مادر خدا در مکان های مختلف قرار دارد: یک قسمت در کلیسای مسکو (این بخش توسط شاهزاده واسیلی گولیسین به اینجا منتقل شده است) ، بخش دیگر در معبد Благовещение که در قرن ۱۴ خریداری شده است.

دیونیسیوم، اسقف اعظم سوزدال؛ علاوه بر این، بخشی از عطر مادر خدا در کلیسای لاتران در رم نشان داده شده است.

جشن به افتخار قرار گرفتن حضرت مادر خدا در ولاخرن، همانطور که در روایت اشاره شده است، در زمان امپراتور لوو اول، بنابراین در نیمه قرن پنجم، اما در سال 860، در زمان پاتریارک فوتیه (857-867؛ 877-886 سال) و امپراتور میخائیل سوم (855-867 سال) به مناسبت صلح با اسکلود و دیر و عقب نشینی روس ها از پادشاه گراد، تشدید شد.

آنها در 25 ژوئن از شهر تسگراد عقب نشینی کردند و در 2 ژوئیه، سه شنبه پس از مراسم رسمی در ولاخرن، پاتریار و امپراتور تصمیم گرفتند که در این روز به افتخار وضع آیت الله العظمی، یک جشن مشابه داشته باشند؛ در حالی که لباس مقدس مادر خدا از معبد آنها که توسط امپراتور مارکیان ساخته شده و توسط امپراتور لئون اول بازسازی شده بود، به کلیسای بزرگ منتقل شد.]

اي مادر خدا، درخشاني، درخشاني، درخشاني، درخشاني، درخشاني، درخشاني، درخشاني، درخشاني.

لباس تمام مؤمنان بدون لکه، پاک و شکرگزار، به تو رسوم مقدس خود را عطا کرد، بدن مقدس خود را به تو پوشاند، پوشاک همه مردم.