یاد پدر بزرگوار ما سیسوی بزرگ
یادگاری ۶ ژوئیه و در جوانی خدا را دوست داشت، مقتدی سیسای، یوغ صلیب خود را بر دوش گرفت و با خستگی از مسیح پیروی کرد و در بیابان های مصر با شجاعت های روزه به مبارزه پرداخت؛ او زندگی برابر فرشته ای را با فروتنی و دعا در حال شکست دادن فوج دشمنان نامرئی داشت.
آنتونیای بزرگ در تاریخ ۱۹ ژانویه به رسمیت شناخته می شود.] ، و خود سیسای مبارک تقلید کننده زندگی آنتونیو بود. او به خاطر فروتنی خود از خدا چنین نعمتی را دریافت کرد که حتی مرده ها را زنده کرد، همانطور که در پاتریک [پاتریک یا پدربزرگ <unk> کتاب پدران یا پدران. این مجموعه ای است که از داستان های کوتاه زندگی شهدا یا از کلمات اخلاقی آنها تشکیل شده است. ] ، که در مورد سنت سیسوی به شرح زیر است.
یک مرد دنیوی با پسر کوچک خود به کوه آنتونیو رفت تا به پدر سیسوس برای برکت بدهد. در راه، پسر بیمار شد و درگذشت. اما پدرش احساس ترس نکرد و با ایمان مرد را به پیرمرد برد. وقتی وارد حجره بزرگوار شد، به پای او افتاد و پسر مرده خود را در پای بزرگوار قرار داد، انگار که از او برکت و دعا می خواست.
پس از اینکه پیرمرد دعا و برکت داد، مردۀ کودک را در پای پیرمرد گذاشت و بیرون رفت. پیرمرد نمی دانست که کودک مرده است و فکر می کرد که در حال برکت دادن است و به او گفت: "پسرم، از اینجا بیرون برو". و مرد در همان لحظه زنده شد و به دنبال پدرش رفت.
آن مرد که پسرش را زنده یافت، او را نزد پیرمرد آورد و به خاک افتاد و از او تشکر کرد. پیرمرد که متوجه شد که مرده را زنده کرده اند، بسیار غمگین شد، زیرا نمی خواست که افتخار معجزه ساز را به خود جلب کند و از آن مرد منع کرد تا آنچه اتفاق افتاده بود را تا مرگش بگوید.
"این حرف سخت است" پیرمرد به این سوال پاسخ داد. برادران گفتند: "پس آیا گناهکار فقط شش ماه باید توبه کند؟" پیرمرد گفت: "بسیار است". شاید برادران دوباره از او پرسیدند: "چل روز برای توبه کافی است؟" پیرمرد گفت: "بسیار است". سپس دوباره گفت: "من به رحمت خداوند انسان دوست می کنم، و اگر کسی با تمام قلب توبه کند، خداوند در سه روز توبه او را می پذیرد".
یکی از برادران دوباره از پیرمرد پرسید: "پدر، من چه کنم، چون گناه کردم؟" پیرمرد پاسخ داد: "بچه، اصلاح شو، نجات خواهی یافت".
تا آن گاه که آخر تو فرا رسد و تو را یا به خوبی یا به بدی فرا رسد؛ بنابراین باید همیشه در اصلاح بمانید، تا مرگ نیز در او به وجود آید. او یک شاگرد با پدر بزرگوار خود بود. او با قدرت دشمنی و وسوسه ها، در میان خواسته های دیگر، آرزوی خدمت کاهنی را داشت. در رؤیاهای خود، جن ها در قالب مقدسین ظاهر شدند که او را به عنوان اسقف منصوب کردند.
پس از خواب بیدار شد و از بزرگان خواست که او را به شهر بفرستند تا به امام اعظم برود و به او دستور دهد که به شهر برود. اما بزرگان او را از این کار بازداشتند و به او هشدار دادند که از مقام خود فراتر نرود.
و چون در راه بود، روحى بد، مانند مردى و زنى بود، و بدبختى اش را نيكو نشان مى داد، و آنقدر بدبختى مى كرد كه نمى توانيد آن را بنویسيد. و او به گردن او مى افتاد و دستانش را مى گرفت و او را مى بوسيد
او خود را در دستان خود نگه می داشت و از دستان او فرار می کرد. اما شیطان به او گفت: "چرا از من فرار می کنی؟ می دانی که تو مال من هستی و من تو را دوست دارم، چرا که خواسته های من را انجام نمی دهی. به همین دلیل من به تو آمدم تا تو را همراهی کنم تا هر چیزی را که می خواهی به پایان برسانم. "
خدایا، از دعای پدرم سِسَو، کمکم کن و مرا از این بلا نجات بده. " و ناگهان شیطان از او دور شد و در فاصله ای کوتاه، به صورت یک زن زیبا و برهنه تغییر کرد و به او گفت: " بیایید و خواسته خود را برآورده کنید، زیرا شما با افکار خود در قلب خود به من آرامش زیادی داده اید. "
و هر چه از او شده بود، و اینکه چگونه از شیطان گرفتار شده بود، و اینکه چگونه دعای پدرش از او شفا یافته بود، به برادران بازگو کرد.
نماز او برای بیرون راندن ارواح قوی بود. آنها و یکی دیگر از شاگردان پیرمرد سیسوی به نام ابراهیم، روح ناپاک را که او را اذیت می کرد، بیرون کردند. همه ارواح بد از او فرار می کردند، و جرأت نزدیک شدن به یک سرباز شجاع و شکست ناپذیر مسیح را نداشتند.
و بعد از سکوت کمی گفت: "اینک چهره ی پیامبران آمده است". و دوباره درخشان تر شد و گفت: "اینک چهره ی پیامبران آمده است. و چهره ی او دو برابر درخشان شده است، و او با چهره های غیرقابل مشاهده صحبت می کند". برادران او را تشویق کردند و گفتند: "پدر، به ما بگو که با چه کسی صحبت می کنی؟" او به آنها گفت: "فرشتگان آمده اند تا مرا ببرند. اما من از آنها می خواهم که مرا برای مدتی ترک کنند تا توبه کنم. "
برادرانش به او گفتند: "پدرم، تو نیازی به توبه نداری". پیرمرد به او گفت: "در واقع، من نمی دانم که آیا من شروع به توبه کردم، اما همه برادرانم می دانستند که او به خوبی عمل کرده است". پس از آن او دوباره روشن شد و چهره اش مانند خورشید شد و همه از او ترسیدند. پس پیرمرد گفت: "اینک خداوند می آید، همه را ببینید. او می گوید: برای من یک ظرف انتخاب شده از بیابان بیاورید".
در این لحظه برق ظاهر شد و معبد از خوشبو پر شد. پس از پایان دادن به زندگی موقت خود، سیسوی به زندگی بی پایان منتقل شد. و اکنون او با مسیح همراه است و از چهره او همراه با چهره های مقدسین که در هنگام مرگ خود دیده بود لذت می برد.
به دعای پدر مقدس ما سیسوس، ما نیز به لطف خداوند ما عیسی مسیح، که جلال ابدالآباد به او تعلق دارد، از این شادی بهره مند شویم. آمین.
"کونداک، صدای چهارم: به حرکت در آمد، فرشته ای در زمین دیده شد، او را روشن می کند، پادشا، افکار وفادار با نشانه های خدا همیشه: به همان اندازه با ایمان، سیسو، احترام می گذاریم".
