رنج های شهید های مقدس کیریکوس و یولیتا
یادگاری ۱۵ ژوئیه در شهر ایکونیا در کشور لیکائون، یک زن جوان، از نژاد شریف، از نسل پادشاهان سابق روم، به نام یولیتا، یک مسیحی با ایمان زندگی می کرد؛ مدت طولانی در ازدواج قانونی زندگی نمی کرد [ایکونیا <unk> یک شهر در یک دشت با ثمر بالا در داخل آسیا کوچک، در زیر کوه تابروس، نزدیک لیستر و دربی؛ زمانی که ایکونیا رئیس شهرهای لیکائون بود.
در تاریخ کلیسای مسیحی، ایکونیا به خاطر بازدیدهای پاول در سفرهای رسولی اش (اعمال ۱۳:۵۱؛ ۱۴:۱-۳؛ ۲تیمو ۳:۱۱) قابل توجه است.
در این زمان دیوکلیتیان فاسق (۲۸۴-۳۰۵) چهار فرمان علیه مسیحیان صادر شد. اولین فرمان در فوریه ۳۰۳ میلادی صادر شد. این فرمان حکم تخریب کلیساها و سوزاندن کتابهای مقدس را صادر می کرد، در عین حال مسیحیان از حقوق مدنی، حمایت از قوانین و موقعیت های خود محروم می شدند؛ برده های مسیحیان اگر به هر صورت در مسیحیت باقی می ماندند، حق آزادی خود را از دست می دادند.
به زودی فرمان دوم صادر شد که به تمام سران کلیسا و سایر روحانیون دستور داد که به زندان ها درآیند؛ بنابراین این فرمان فقط به روحانیون مربوط می شود؛ این افراد در برابر امپراتور به عنوان تازیانه دهندگان شورش در سوریه و ارمنستان متهم شدند، که برای بدبختی مسیحیان پس از ظهور فرمان اول آغاز شد.
در نهایت در سال ۳۰۴ فرمان چهارم منتشر شد که در آن آزار و شکنجه ی همه جا علیه مسیحیان اعلام شد. به همین دلیل فرمان بیش از همه خون مسیحیان را ریخت: این فرمان هشت سال، تا سال ۳۱۱ که امپراتور گالری با فرمان ویژه ای مسیحیت را دین مجاز اعلام کرد، اعمال شد.
آزار و شکنجه دیوکلیتیان آخرین آزار و شکنجه بود؛ در آن مسیحیت تقریباً پس از مبارزه سه قرنانه بر بت پرستی پیروز شد.] ، که عصا پادشاهی روم را در دست داشت، آزار و شکنجه شدید مسیحیان را در تمام کشورهای تحت سلطه خود به وجود آورد؛ کمیت دومیتیان توسط دیوکلیتیان به عنوان رئیس کشور لیکویان منصوب شد؛ او یک مرد خشن و غیر انسانی، وحشی بود که از ریختن خون مسیحیان خوشحال می شد.
در ایکونیا، دومتیانوس شروع به شکنجه شدید مسیحیان کرد و به شدت به دنبال مسیحیان مخفی بود. یولیتا، بنده وفادار مسیح، این را دید و با دانستن اینکه با تقوا خود نمی تواند از شکنجه کنندگان فرار کند، تصمیم گرفت فرار کند، زیرا می ترسید که شکنجه شدید را تحمل نکند و مسیح را رد کند.
پس او تمام دارائی های خود را که بسیار داشت، خانه اش، خویشاوندانش، برده هایش، تمام خوشایندی های این دنیا، شهرت و لذت ها را، به خاطر عشق به مسیح، رها کرد و با پسرش، کیروس، که سه ساله بود، و دو برده ی وفادارش، شب را از شهر اکوینوم بیرون رفت و به سفر رفت، و نوشتاری را به خاطر آورد که می گوید: "ما در اینجا شهری پایدار نداریم، بلکه شهری برای آینده داریم".
او به Seleucia [Selevkia <unk> شهر سوریه، در ساحل دریای مدیترانه؛ به احتمال زیاد توسط پادشاه سوری Seleucus Nicator در حدود 300 سال قبل از R.
شهر ویران شد.] ، به عنوان یک مسافر و فقیر، نام شرافتمندانه خود را پنهان می کند، اما در اینجا نیز به مسیحیان آزار می دهد، زیرا یک اسکندر، که از پادشاه رهبری را قبول کرده بود، به Seleucia آمد و بدون رحم تمام کسانی را که نام عیسی مسیح را می پذیرند، کشت.
یولیتا مبارک، همچنین نوشته شده را به یاد دارد: "جای خود را به خشم بدهید"، یعنی از خشم فرار کنید [در واقع این متن از نامه های رومیان (12:19) دارای معنای دیگری است: "بخشم بر خود نگیرید، "رسول می گوید، "اما جای خود را به خشم خدا بدهید".] ، و همچنین: "وقتی که آنها شما را در یک شهر آزار می دهند، به دیگری فرار کنید" (متی 10:23) ، <unk> از سلوکیه رفت و به تارس، یک شهر کیلیکی، رفت و در اینجا در میان فقرا زندگی کرد.
پس از مدتی همان رئیس الکساندر به تارس نیز آمد [تارس، شهر منطقه آسیای کوچک کیلیکیا، به این دلیل قابل توجه است که در اینجا پاول مقدس متولد شده است (اعمال 22: 3) ؛ در اینجا نیز او برای بشارت مسیح آماده می شد و از آنجا توسط آپ. برنابا برای موعظه انجیل (اعمال 9: 11، 30؛ 11: 25) فراخوانی شد.
او در این باره به فرماندهی فرمان داد که او را بیاورند و خود در محکمه ای که برای مردم باز بود، نشست. هنگامی که سربازان او را همراه با پسرش بردند، دو برده اش فرار کردند؛ آنها از دور به دنبال او بودند تا رنج و مرگ او را ببینند. و شهید با پسر سه ساله سنت کیریکوس در دستان خود به پیشانی فرمانده آورده شد.
وقتی از او نام، قبیله و کشورش را پرسیدند، او به جسارت نام خداوند ما عیسی مسیح را اقرار کرد و خود را یک مسیحی نامید: <unk> نام من، <unk> او گفت، <unk> منشأ و کشور من، <unk> پادشاهی آسمانی مسیح من است.
رئیس، زیبایی کودک را دید و دستور داد که او را به نزد خود بیاورند، سپس او را گرفت و روی زانوی خود نشاند و او را تسلی داد تا گریه نکند، او را روی سرش لمس کرد، او را بوسید و به او هر گونه سخنی مهربانی گفت، اما کودک ایستاد، از دستش فرار کرد، سرش را از رئیس برگرداند، نه اجازه می داد که او را لمس کند و نه با دهنهای بدش بوسد؛ کودک به مادرش نگاه می کرد که کتک خورده بود، گریه می کرد و فریاد می زد: <unk> من یک مسیحی هستم! مرا به مادرم بفرست!
او دستان خود را از سرپرست جدا کرد و چهره اش را با ناخن های خود خراش داد. پس سرپرست به خشم آمد و کودک را به زمین انداخت و با پایش به طرفش انداخت و از صندلی بلند به پایین انداخت. کودک از پله های سنگی سقوط کرد و سرش را به گوشه های تیز زد، همه جا از خون خود پوشیده شد و روح مقدس و بی گناهش را به دست خدا سپرد.
اما مادرش، ایولیتا، که به شدت و طولانی در عذاب بود، و مانند یک ستون بی روح در بدن دیگری رنج می برد و هیچ چیزی را احساس نمی کرد، چیزی جز این گفت: "من یک مسیحی هستم و قربانی را به شیطان ها نمی دهم". هنگامی که آنها از ضرب و شتم او متوقف شدند و از زمین بلند شدند، او فرزند محبوب خود را در مقابل دادگاه خونریزی و مرده دید.
من از تو سپاسگزارم، پروردگارا، که پسر من را به این لطف بخشیدی، که او قبل از من به خاطر نام مقدس تو شهید شد و تاج شکوه تو را پذیرفت.
<unk> خود را ببخش، یولیتا، جوانی خود را ببخش و خدایان را پرستش کن تا از شکنجه خلاص شوی و مانند پسرت به مرگ وحشیانه ای دچار نشوی. شهید پاسخ داد: <unk> من به شیاطین و بت های ناشنوا و بی صدا آنها عبادت نمی کنم، <unk> من به پروردگارم عیسی مسیح، تنها پسر خدا، که پدر آسمانی همه چیز را آفریده است، عبادت می کنم (کلوسیان 1:12-16) و تلاش می کنم به پسرم بیایم تا با او در پادشاهی آسمان مانند شود.
پس از دیدن صبوری و شجاعت عظیم شهید، فرمانده او را به تیراندازی محکوم کرد. خدمتکاران او را گرفتند و به خارج از شهر به جایی که محکومین به مرگ کشته می شدند، بردند. مقدس به عنوان تاج عروسی رفت و به آنجا رسید و کمی برای نماز درخواست کرد و سپس زانو زد و دعا کرد:
من از تو سپاسگزارم، ای خداوند، خدای من عیسی مسیح، که تو پسر من را پیش از من فراخواندی، و او را شایسته نام مقدس تو قرار دادی، و او را شایسته رنج بردن برای نام مقدس تو قرار دادی، و او زندگی بیهوده ای را با مقدسین رها کرد.
(متی ۲۵: ۱- ۱۳) ، که به خانه ی ابدی تو وارد شده است، تا روح من تو را، آفریننده ی من، پدر بی پایان و روح همبستگی تو را برای همیشه برکت دهد، آمین. بعد از این دعا، اعدام، شمشیر خود را تیز کرد، به شکم آنها ضربه زد و سر عادلانه را قطع کرد، جسد را در آن مکان بدون خاکسپاری برای خوردن سگ ها و حیوانات گذاشت؛ همچنین جسد کیریکوس مقدس، که از شهر خارج شد، جسد مادرش را رها کرد و رفت.
هنگامی که شب فرا رسید، دو برده که در بالا ذکر شد، به اینجا آمدند، جسد مادر و پسرش را بردند و به دور بردند و در زمین دفن کردند.
در آن زمان، یک برده به مسیحیان وفادار نشان داد که در آن جا جسد شهید های مقدس کیریکوس و یولیتا دفن شده است و در مورد رنج های آنها صحبت کرد. جسد های مقدس آنها از زیر زمین بیرون آورده شده است.
رنج های آنها به خاطر و به افتخار شهیدان مقدس، به نفع وفادار و به افتخار مسیح خدای ما، با پدر و روح القدس که برای همیشه شکوهمند است، توصیف شده است.
آماتور، اسقف اوکسر (۳۸۸-۴۱۸) بخشی از آن ها را به اوکسر برد، جایی که انطاکیه در آن بود.] آمین. کانداک، صدای ۴: در آغوش یولیتا کیریک، شهيد مسیح، در پیکر مردان شاد می خواند: مسیح شهيد ستایش است.
در همان روز، به یاد شهید مقدس آودیم که در دوران دیوکلیتیان کشته شد.
