16 July / 29 July New Style

رنج و رنج مقدس شهید مقدس آتینوجن و ده نفر از شاگردانش

16 ژوئیه به یاد داشته شود در زمان امپراتور بدکار روم دیوکلیتیان [که از سال 284 تا 305 میلادی بر نصف شرقی امپراتوری روم حاکم بود] مسیحیان به شدت تحت آزار و اذیت قرار گرفتند، همه کسانی که زندگی شایسته خدا را دنبال می کردند در خطر بودند، همه جا آشفتگی بود، بسیاری از آنها یکدیگر را به قتل می رساندند، پدر پسر، برادر برادر، خویشاوند خویشاوند، <unk> از ترس از امپراتور.

در شهر سِباستِسِ ارمنستان، یکی به نام فیلومارکس به نام یک اَکِیومون آمد و بسیاری از کاهنان بت را جمع کرد و دستور داد که با شادی و جشن و با تاج در سرشان و با صدای ترومپین ها و کیمبالها و طنبورها و طنبورها قربانیهای خود را به بت های ناپاک بدهند. و خود در میان جمعیت در دادگاه نشسته بود و به یک واعظ بلند گفت:

"مردم و همه سران کشور، فرمان پادشاه را اطاعت کنید. بروید و قربانی به خدایان بدهید. " و همه با صدای بلند گفتند: "ما مسیحیان هستیم و بت ها را نمی پرستیم. "

آقاي ايزيمون، يه مرد به اسم آفينوجن، اسقف مسيحي هست که همه رو به ايمان خودش جلب ميکنه.

هِگِمون فوراً سربازان را برای گرفتن او فرستاد. هِگِمون در نزدیکی آن دهکده در یک مکان بسیار خلوت یک صومعه کوچک داشت، جایی که او با ده شاگردش در روزه داری و دعا زندگی می کرد. سربازان به صومعه او آمدند و اسقف مقدس را پیدا نکردند. او به جایی جدا شد. پس شاگردانش را به بند کشیدند و به سِواستیوس بردند. هِگِمون آنها را دید و دستور داد که آنها را به زندان ببرند، با زنجیرها به آنها متصل کنند و آنها را به شدت نظارت کنند. و به سربازان گفت:

"معلّم آنها را برایم پیدا کنید". سربازان به دنبال آتینوجن به همه جا رفتند. مرد خدا آتینوجن، وقتی به صومعه رسید و برادرش را پیدا نکرد، وارد معبد نماز شد و با اشک به صلیب مقدس مادرش که ایستاده بود نگاه کرد و گفت: "برادرانم که به تو سپرده بودم کجا هستند؟ چه کسی با من به خدا دعا می کند؟ شاخه های زیتون زیبا کجا هستند؟ چه می شود با آنها؟ نمی دانم".

پس از خروج از صومعه، او در اطراف او رفت و تعجب کرد و تعجب کرد که برادرانش کجا رفته اند، و یک گوزن که به تازگی با دستان خود تغذیه کرده بود، به سمت او دوید و شروع به لمس کردن و لیسیدن دستانش کرد. سپس او یک فرد آشنا را ملاقات کرد که از او پرسید: "آقا مقدس، هنگامی که شاگردان شما را گرفتند، کجا بودید؟" زیرا این استاد سربازان را برای آنها فرستاد و دستور داد که آنها را ببندند و به شهر ببرند تا شکنجه شوند.

پس از شنیدن این سخنان، مقدّس خوشحال شد و به آسمان نگاه کرد و گفت: "خداوندا عیسی مسیح، تو را سپاسگزارم که بندگان شایسته خود را به پادشاهی آسمانی دعوت کردی". او خود گوزن را به بیابان فرستاد و به سرعت به شهر سباستوس به سراغ شاگردانش رفت. او به حاکم شهر آمد و با صدای بلند شروع به فریاد زد: "چرا مرا دزدیدی، ای شکنجه کننده، چرا کلیسا را دزدیدی؟ خدا این کار بد را که انجام داده ای ببیند و خشم خود را بر تو نازل کند.

پس سپاهيان پولُس را گرفتند و به نزد حاکم بردند و گفتند: "اين "آفينوس " است كه شما از او خواستيد و به شدت به او توهين كرده است. "

سلام بر شما، لطف خدا بر شما باد، پسرانم، خدا شما را دوست دارد و شما را به شام آسمانی دعوت کرده است. ثابت قدم باشید، از وسوسه های شکنجه کننده نترسید، خدا فردا به شما کمک خواهد کرد تا کارتان را انجام دهید، و شما با فرشتگان و چهره های مقدس به بهشت داخل خواهید شد و شادمانی و شادی را برای همیشه به پروردگار آسمانی جلال خواهید داد. روز بعد شکنجه کننده در دادگاه نشست و دستور داد که آتینوجن و ده شاگردش را به نزد خود بیاورند و به آنها گفت:

به فرمان پادشاه به خدایان قربانی کنید، و اگر اطاعت نکنید، من شما را با عذاب های شدید مجازات می کنم و زندگی تان را از دست می دهم، همانطور که کسانی را که قبل از شما سرکش بودند نابود کردم.

ای آینهوژن، مرا تأخیر نده، بلکه به سرعت به حرفم گوش بده و با دوستانت قربانی به خدایان بده تا از مرگ بد نجات نیابی.

آن گاه شکنجه گر خشمگین شد و دستور داد که ده شاگرد عریض آتنوژن را به درخت آویزان کنند، بدبختانه کتک بزنند و بدنشان را با چوب آهنین ببندند، در حالی که آنها در عذاب بودند، گفتند: "ما برای مسیح ابدی آماده زخم هستیم؛ ما تو را انکار نمی کنیم، پروردگار خدا".

شکنجه گر، که شجاعت و صبوری شان را دید، که هیچ شکنجه ای نمی توانست بر آن ها غلبه کند، دستور داد که آنها را با شمشیر قطع کنند. و مقدسین در اعتراضی خوب و با شکوه به روستاهای بهشت رفتند. پس از کشتن ده شهید مقدس، اگیمون به اسقف مقدس آتینوجن خطاب کرد و گفت: "مسیح تو که خدا می گویی کجاست؟ چرا او نیامد و شاگردانت را از دست من نجات نداد؟"

پس از این سخنان، عجمون دستور داد که او را نیز برهنه به درخت آویزان کنند و بزند. اما وقتی که او را می زدند، مقدس می گفت: "خداوندا، تو را سپاسگزارم که من را شایسته رنج بردن به خاطر نام تو دانسته ای". عجمون به او گفت: "چرا خدای تو تو را از دست من نجات نمی دهد؟" شهید پاسخ داد: "او تو را از نقشه های بدت نجات داده و از آن نجات می دهد، ای بدکار". سپس عجمون دستور داد که او را از درخت پایین بیاورند و دوباره به ضلعش بزند، اما مقدس فریاد زد و به خدا دعا کرد.

"پروردگار، تو را باور دارم، مرا از رحمتت نجات بده. " و از آسمان صدایی به او رسید که می گفت: "فلیپوس، یکی از برگزیدگان من، با تو است. خدا تو، که تو را نجات می دهد. "

"آیا قبلاً به تو نگفتم که مسیحیان جادوگر هستند؟ این را هم به سرعت نابود کن، تا کسانی که به آن نگاه می کنند وسوسه نشوند". هیگمون فوراً دستور داد که شهید را با شمشیر بکشند، و مقدس به شکنجه کننده گفت: "لطفاً، هیگمون، دستور بده مرا به صومعه ام ببرند و آنجا بکشند". و هیگمون درخواست او را انجام داد.

هنگامی که او را به صومعه اش می بردند، او برخی از شعرها را از مزامیر داوود می خواند و خوشحال می شد که به زودی از بدن جدا می شود و به خداوند می رود.

تو برادر خود را از دست دادی و حالا کسی که تو را پرورش داده از دست دادی. خداوند متعال تو و نسل تو را به دست شکارچیان ندهد، بلکه اجازه بده که نسل تو به یاد ما برای قربانی و غذا به افتخار خدا به این جا پناه ببرند تا به یاد ما جشن بگیرند. گوزن، با اشک ریختن، در پای مقدس افتاد، و او علامت صلیب را به او پوشاند و گفت: "با صلح به بیابان برو".

در حالی که به صومعه خود وارد می شد، مقدس آفنوجن به خدا دعا می کرد: "ای خداوند، خدای من، روحم را با آرامش بپذیر و مرا راضی کن که با برادرانم باشم تا ما با هم نام مقدس تو را برای همیشه تسبیح بگوییم. پروردگارا، برکت ابدی خود را به همه کسانی که با عشق به یاد من احترام می گذارند، به همه کسانی که با ذکر نام من به تو دعا می کنند، عطا کن. رحمت خود را نشان بده و در هر موردی که نیاز دارند، به آنها کمک فوری بده. در طول دعا، صدایی از آسمان شنیده شد:

امروز تو با من و شاگردانت در بهشت خواهی بود و همه خواسته های تو برآورده خواهد شد! شهید وقتی این صدا را شنید، بسیار خوشحال شد و از شادی سر خود را به شمشیر انداخت؛ سرش را بریده شد؛ او به خاطر خداوند درگذشت.

و معجزه ای شگفت انگیز رخ داد: آن گوزن که توسط مقدس تغذیه شده بود و با برکت به بیابان آزاد شده بود، به دستور او به جشن می آمد و بچه ها را با خود می آورد و آنها را ترک می کرد و به بیابان می رفت و هیچ کس مانعش نمی شد.

این کار را هر ساله گوزن انجام می داد: به جشن می آمد و بچه اش را می آورد، که به یاد و به افتخار شهید مقدس اسقف آتینوجن و ده شاگردش، به افتخار مسیح خدای ما، با پدر و روح القدس، اکنون و تا ابد جلال یافته است. آمین.

به فرمان خداوند، به عنوان گوسفند خوب، جان خود را برای گوسفندهای مسیح به ارمغان آوردید، به آتنوژن شهید مقدس. برای این کار، ما به تو سپاسگزاری می کنیم، و ده نفر از شاگردان تو، که در ترس از خدا و آموزه های شما، آموزش داده شده اند. به کسانی که خداوند را راضی کرده اند، شما را به سمت راست جانشین زنده تاج می دهند، او هم برای همه ما دعا می کند.