عذاب مقدس شهید یولیا
هنگامی که فارسی ها شهر مشهور آفریقا کارپاجن را تصرف کردند و بسیاری از ساکنان آن را به اسارت بردند، در این زمان با اسیرانی دیگر از این شهر، آن دختر کوچک که در ادامه در موردش صحبت خواهیم کرد، یولیای مبارک، دختر یک مرد مشهور به نام آنالسون، به اسارت برده شد.
در سوریه فلسطینی و به برده فروخته شده به یک تاجر، یهودی بدکار.
این دختر، با وجود اینکه از یک ارباب کافر بود، اما به ایمان مقدس به مسیح که در آن متولد شده بود و آداب و رسوم مسیحی خوب که از کودکی آموخته بود، پیوسته بود، اغلب نماز می خواند و روزه می گرفت.
بعد از آن که او یک دختر جوان شد، او به دقت خود را در پاکیزگی حفظ کرد، زندگی خود را با پاکدامنی و خودداری کامل انجام داد و به وفاداری به ارباب خود خدمت کرد، به گفته رسول، "با سادگی قلب شما، نه فقط با خدمت ظاهری، به عنوان افرادی که مردم را راضی می کنند" (افس 6: 5-6)
در تمام کارها که به او سپرده شده بود، او با خدا و زندگی پاک و سالمش مخالفت نمی کرد و هیچ کس نمی توانست او را مجبور به انجام کاری کند.
اما هیچ تهدیدی نمی توانست او را مجبور کند که مسیح را انکار کند، چرا که او آماده بود تا به جای انکار مسیح یا از دست دادن عفتش بمیرد.
و پروردگارش می خواست که او را نابود کند، اما وقتی دید که او با وفاداری خدمت می کند و سخت کار می کند، او را ببخشید و از اخلاق خوب، ملایم، فروتنی و صوم سخت او تعجب کرد. او می دید که او هر روز به جز شنبه و یکشنبه روزه می گرفت، اما زمان آزاد از کار را در تعطیلات صرف نمی کرد و
یا در دعای گرم به خدا، یا در خواندن کتاب هایی که در کودکی آموخته بود، و شب ها به سختی می خوابید.
به نظر می رسید که او همیشه سفید و خشک و خسته از کار و پرهیز بود.
صاحبش از این کار بسیار شگفت زده شد و وقتی دید که او همچنان این کار را می کند، او را احساس دلسوزی کرد، او را دوست داشت و احترام می گذاشت: این خدا بود که با حفاظت پدرانه از معشوقه خود، یولیای مقدس، قلب خشن انسان بی ایمان را به او رحم می کرد.
او در حال حاضر بیش از بیست ساله بود که مالکش - او یک تاجر بود - قصد داشت با بسیاری از کالاها به گالیا سفر کند.
او همچنین یولیای برده وفادار خود را با خود برد، زیرا او می دید که اموالش تحت نظارت او افزایش می یابد: خدا خانه این تاجر را به واسطه او برکت داد (همانطور که قبلاً خانه پنتفری در مصر به خاطر یوسف بود (پیدایش 39: 5).
به همین دلیل او با کالاهای غنی خود، برده خود را که مسیح بود، که بیش از هر کالایی ارزش داشت، به کشتی رفت و به جزیره کورسیکا [جزیره کورسیکا در دریای مدیترانه] رسید و از آن عبور کرد.
اگر چه در این جزیره شهر های مسیحی هم وجود داشت، اما بسیاری از بت پرستان نیز وجود داشتند، و وقتی این تاجر به آن جزیره رسید، دید که در نزدیکی آن جزیره، اجتماع همدینان بت پرستان خود را دید که جشن می گرفتند و قربانی به شیاطین می دادند.
او با تمام خدمتکارانش به آنجا رفت و گوساله ی چاق خریده و با بت پرستان قربانی کرد و همه شروع به خوردن و نوشیدن کردند. ولی یولیای مقدس در اعماق قلبش ایستاده و در غم و اندوه و گریه از گمراهی و مرگ این مردم ایستاده بود.
یکی از سربازان به کشتی رسید و دید که یولیوس یک دختر جوان است که گریه می کند و آه می زند و متوجه شد که او یک مسیحی است.
"یک دختر در کشتی داشت که به خدایان ما توهین می کرد و به آنها قربانی می کردیم". فرمانده این گروه بدکار از این تاجر فلسطینی پرسید: "چرا همه افراد تو برای جشن و قربانی ما از کشتی خارج نشدند؟"
وقتی بازرگان گفت که همه اومدن، فرمانده اعتراض کرد: "من شنيدم که يه دختر در کشتي تو هست که به خدايان ما توهين ميکنه".
تو در مورد برده ام صحبت ميکني؟ من به هيچ وجه نتوانستم او را از گمراهي هاي مسيحي و جلب به ايمان ما باز دارم، نه با لطف و نه با تهديد، و اگر او به من وفادار نبود و اينقدر به کار خود کوشيد، من او را با عذاب هاي مختلف نابود مي کردم.
"پس او را مجبور کن که با ما به پرستش خدایان ما بپیوندد، و به قربانی نزدیک شو، یا چهار غلامم را به جای او به تو می دهم، یا پولش را می گیرم، فقط او را به من بده، و او را مجبور می کنم که به پرستش خدایان ما بپیوندد".
من بهت گفتم که نميتوني مجبورش کني که اين کار رو بکني چون بهتره بميره تا از ايمانش انکار کنه
و اگر تو همه اموال خود را به من می دادی، آن را به من نمی دادی، چرا که او بسیار امین است، و اموال من در دست او افزوده شده است، و من همه چیز را به او سپرده ام.
و از آن پس که با خدمتکارانش مشورت کرد، برای مهمانانش دعوت بزرگی کرد و به او شراب داد و او و همۀ کسانی که با او بودند از شراب مست شدند.
پس بت پرستان از جزیره شتابان سوار کشتی شدند و جولیا مقدس را به ساحل بردند و به فرمانده خود بردند. فرمانده به او گفت: "دختر، قربانی خدایان را تقدیم کن، و من برای تو از پروردگارت هر چه بخواهد پول فدیه خواهم داد و تو را آزاد خواهم کرد".
و در خدمت مسیح، هر روز با وجدان پاک خدمت می کنم.
اگر خداوندم عیسی مسیح به خاطر من کتک خورده و به صورتم تف کرده است، چرا من برای او تحمل نمی کنم؟ به خاطر او، من به صورت من کتک خورده و به جای تف کردن به صورتم اشک جاری می شود.
شکنجه کننده دستور داد که او را از موهایش بکشند، تا پای پایش لباسش را درآورند و بدنش را به شدت بزند.
و اگر من بنده او باشم و در رنج های او شریک باشم، تا با او در پادشاهی او جلال یابم.
پس از آن، شکنجه کننده دستور داد که سینه های او قطع شود و او به خاطر عشق به مسیح به شجاعت تمام این شکنجه ها را تحمل کرد. شکنجه کننده خواست تا او را تا زمانی که اربابش از خواب بیدار نشود، به سرعت نابود کند و دستور داد که به سرعت صلیب بسازند و به همان شکلی که یهودیان مسیح را به صلیب کشیده بودند، یک شهید را بر آن مصلوب کنند.
و سنت جولیا در رنجش خود برای مسیح مانند خود مسیح مصلوب شده بود، خود را به خاطر او به صلیب می کشاند. هنگامی که او در صلیب آویزان شد و نزدیک به مرگ بود، اربابش از خواب بیدار شد و وقتی او را در صلیب دید، چه دلسوزی بزرگ قلبش را پر کرد.
اما هيچ کمکي از دستش برنمياد، عروسيِ مسيح در آخرين خواب بود.
و چون روح مقدس او از بندها آزاد شد، همه دیدند که کبوتر سفید تر از برف از دهانش پرواز کرد و به سمت آسمان پرواز کرد. و فرشتگان را دیدند که او را شکنجه می کردند. و ترس بزرگ بر همه افتاد. همه از آنجا فرار کردند، و فقط بدن مرده مقدس در صلیب آویزان بود.
شهید جولیا به دنبال او بود.
ولی مسیح خداوند او را ترک نکرد، او به فرشتگانش دستور داد تا او را نگه دارند تا زمانی که او را به خوبی دفن کنند.
در نزدیکی جزیرۀ کورسیکا یک جزیره کوچک وجود دارد که قبلاً مارگاریتا نامیده می شد و اکنون گورگونا نامیده می شود. در آن یک صومعه مردانه وجود دارد. در آنجا یک فرشته از خداوند به راهبان ظاهر شد، به آنها همه آنچه در مورد شهید مقدس جولیا اتفاق افتاده بود را اعلام کرد و به آنها دستور داد که به سرعت با کشتی به آن جزیره حرکت کنند،
و جسد يک شهيد مقدس را به صومعه ي خود براي دفن ببرد.
و آن ها بر روی کشتی سوار شدند و به ساحل رسیدند و هر چه گفته شده بود یافتند. پس او را پایین آوردند و با پارچه ای پاک در او پوشاندند.
آنها سینه های قطع شده او را پیدا کردند که در نزدیکی سنگ قرار داشتند، آنها را برداشتند و بدن را به جای خود قرار دادند، سپس بدن را به کشتی بردند و به سلامت به صومعه خود بازگشتند، جایی که بدن با افتخار در کلیسا دفن شد، در حالی که مسیح خدا را ستایش می کرد که بنده خود را در چنین شرایطی تقویت کرد.
شهید شدن
و معجزه هایی در قبرها اتفاق افتاد و همه بیماری ها و بیماری های او درمان شد.
مسیحیان <unk> ساکنان این جزیره نیز از رنج های او آگاه شدند و در همان جایی که او به صلیب کشیده شده بود، یک کلیسا کوچک به نام او ساختند، زیرا آنجا تنگ بود: این مکان از تپه ای تند بود.
و چشمه ای از زیر سنگ از جایی که سینه اش قطع شده بود بیرون می آمد و هر کس از آن آب بنوشد و خود را شستشو دهد، شفا می یافت.
و معجزه ای دیگر هم اتفاق افتاد: آن سنگ که سینه مقدس را لمس کرده بود (و از زیر آن چشمه ای جاری شده بود) در آن زمان، هر سال در روز یادبودش، عرق، قطره های شیر و در کنار آن خون، به عنوان نشانه ای از پاکیزگی و شهادت یولیای مقدس، که مانند شیر پاک شده بود، از خود بیرون می آمد.
و با خون مسیح که به خاک ریخته شده، پاک و پاکیزه شده اند.
و آن روز، از صبح تا شام، از آن قطرات آب می ریختند، و با آن ها مسح می شدند و شفا می یافتند. سال ها بعد، کلیسای به نام شهید مقدس که در محل رنج او ساخته شده بود، از بین رفت و بخشی از آن تخریب شد.
اون موقع مي خواستيم يه مکان بزرگتر بسازيم چون خيلي تنگ بود ولي نزديک بود
و چون سنگها و آجرها و گِل و هر چه لازم بود برای ساخت و ساز آماده کردند و روز بعد می خواستند بنیاد بگذارند، صبح تمام این سنگها و آجرها و هر چیز دیگر را در همان جای کلیسا یافتند. و سازندگان متعجب شدند.
اما بعد از مدتی همه چیز را دوباره به آن مکان جدید منتقل کردند و قصد ساخت یک کلیسا جدید در آنجا را داشتند؛ اما همه چیز دوباره در شب به همان مکان تغییر کرد.
در آن شب نگهبانان یک دختر روشن را دیدند که تمام مواد آماده شده برای ساخت و ساز را بر روی یک گاو دو گاو روشن می گذاشت و آن را به جای خود می برد. آنها فهمیدند که مقدس می خواهد معبد را در محل قبلی خود بازسازی کنند و به خواسته اش عمل کردند.
معجزه های بسیاری در جزایر کورسیکا و گورگون انجام شد تا اینکه بقایای مقدس به بریشیا منتقل شد [اکتبر 763].
و بعد از انتقال جنازه، مردم کورسیکا با ایمان به معبد مقدس می آیند، از کمک او محروم نمی شوند و از حملات دشمنانش با دعاهای مقدس و نابودی و رحمت پروردگار ما عیسی مسیح، که با پدر و روح القدس، به او افتخار و جلال، اکنون و تا ابدالاباد است، محافظت می شوند.
آمين.
