26 July / 8 August New Style

رنج و رنج حضرت پاراسکوا

در دوران امپراتور آنترونینوس [امپراتور روم آنتونین پی از سال 138 تا سال 161 سلطنت کرد] در اطراف شهر باستان رم زندگی می کرد. او تنها دختر والدینش بود و به مطالعه کتاب مقدس مشغول بود.

وقتی پدر و مادرش فوت کردند، او اموالش را به فقرا توزیع کرد، بت پرستی را پذیرفت و، به تقلید از رسولان مقدس، شروع به سفر کرد و در مورد مسیح موعظه می کرد و بسیاری از غیریهودیان را به ایمان حقیقی تبدیل کرد.

پس او را در برابر امپراطور به توهين متهم كردند و او دستور داد كه او را به نزد خود بياورند و چون او با وجود اينكه بارها و بارها مورد تهديد قرار گرفته بود، از مسیح انكار نكرد، دستور داد كه اول سرش را با كلاه گرم بپوشانند و بعدش او را در ظرف مسي پر از جوش قوي انداختند.

اما مقدس به طور معجزه آسا از همه این ها سالم ماند و معجزه ای را انجام داد [در سیناکساریست نیکودیموس، که داستان شهادت حضرت پاراسکیو را به طور کامل بیان می کند، این معجزه را چنین می گوید.

او در یک قوطی با روغن جوشنده و خمیر قرار گرفت و بدون آسیب، مایع داغ را به چشم امپراتور آنتونیون انداخت و او را کور کرد و سپس به درخواست او بینایی از دست رفته را به او بازگرداند.

پس از این، پیرسکیوا از روم آزاد شد و به شهرهای دیگر رفت و در همه جا مسیح را موعظه کرد.

و چون پادشاه ندانست که او را باز نمی گردانند، فرمان داد که او را به بیرون از شهر به سوی یک مار ترسناک که در غار زندگی می کرد ببرند تا او را پاره کند.

پس از آن که از زندان آزاد شد، شهر ها و مناطق اطراف را گشت و ایمان مسیح را به مردم اعلام کرد. و به شهر ترسس رسید که در آن شهر پادشاه دیگری به نام ترسس حضور داشت.

پس از آن او را به شکنجه های متعدد و خشن مبتلا کرد، اما از آنجا که نمی توانست او را مجبور به انکار مسیح کند، دستور داد که سر عادلانه او را با شمشیر قطع کند.

او در سال ۱۲۰۰ در استانبول در حال زیارت بود و کلیسا در سمت چپ شاخ طلایی در منطقه خاس کیوی واقع شده است.