30 July / 12 August New Style

رنج و رنج مقدس و شهید والنتین

در اومبریا، منطقه ای از ایتالیا، در شهری به نام اینترامانا، اسقف قدس والنتین بود که از جانب خدا عطای شفا را دریافت کرد. او با دعا و نداشتن نام مقدس عیسی مسیح، همه بیماری ها و بیماری ها را در مردم درمان می کرد و کافران را از پرستش بت ها به سوی خدا برگردانید (در آن زمان بت پرستی هنوز در جهان حاکم بود و پادشاهان بدکار که غرب و شرق را اداره می کردند، مسیحیان را آزار می دادند).

در این روزها، سه دانش آموز [شاگرد] اهل آتن [در یونان] به نام پروکلوس، یفیس و آپولونیوس، به روم آمدند تا با زبان و علم روم آشنا شوند. آنها یک معلم دانشمند با نام کراتون را پیدا کردند که به هر دو زبان، لاتین و یونانی، مسلط بود.

یکی از پسران کراتون به نام هریمون به شدت بیمار شد، بیماری اش این بود که کمر او خم شد، سرش بین زانو ها قرار گرفت، و او نمی توانست راست شود. بسیاری از پزشکان را فرا خواندند، اما آنها نمی توانستند به بیمار کمک کنند. او حدود سه سال در این حالت رنج می برد و تمام امید به بهبود را از دست داد. یک بار در خانه کراتون یک تریبون به نام فرونتون آمد؛ وقتی بیمار را دید، گفت:

و برادر من هم چنین بیماری ای داشت، و او از سوی یک اسقف مسیحی به نام والنتین که در شهر اینترامنه زندگی می کرد، شفا یافت. و این خبر را به تریبون رساند، و به کراتون توصیه کرد که پسر بیمار خود را به اسقف بفرستد. و در مورد برادرش نیز گفت که پس از درمان، او نمی خواست اسقف را ترک کند و به لطف او به او محبت کرد.

در این باره، کرتون به اسقف چند مرد بزرگوار و وفادار و وفادار فرستاد تا از او بخواهند که به آنجا بیاید، زیرا امکان پذیر نبود که یک پسر بیمار را به این راه بفرستد. مرد خدا برای جلال خداوند از شهر خود به رم به سوی همسرش که او را دعوت کرده بود بیاید و با افتخاری بزرگ پذیرفته شود. کرتون، هریمون بیمار را به او نشان داد و از او خواست که پسرش را مانند برادر تربیون شفا دهد.

سنت ولنتین گفت: "اگر تو می خواهی، پسرت شفا می یابد". "اگر تو فقط می توانی پسرم را شفا دهی، من از دادن نیمی از اموالم دریغ نمی کنم". کراتون پاسخ داد: "من تعجب می کنم، "مقدس اعتراض کرد، "تو که یک معلم عاقل هستی، نمی فهمی آنچه می گویم. دوباره به تو می گویم، اگر تو بخواهی، بیمارم شفا می یابد، زیرا اگر تو به مسیح ایمان بیاوری، برای کسی که ایمان دارد همه چیز ممکن است".

آيا كسى كه از خدا اميد دارد و خدايانى براى خود مى گيرند كه از درختان و سنگها و هر چيزى كه از مردم ساخته شده است، و كسى كه مرتكب كارهاى بد شده و در عذابى سخت گرفتار شده و در آن ساعت از گناه باز نمى ماند، دوست داشتنى تر است؟

و اگر ایمان آوردی آنچه را که به تو می گویم و بر خدا توکل کردی پس نیّت بر تو است و از آنچه به من می دهی به فقرا بده تا برای تو و پسرت بخوانند و مرا از تو چیزی نمی طلبم جز ایمان

پس به عیسی مسیح پسر خدا ایمان بیاور که او خدای حقیقی است، از همه بت های خود دوری کن، و تو پسرت را سالم خواهی دید. "بروتون به این گفت: "اگر چه من نمی دانم که ایمان شما در چه چیزی است، اما شنیدم که همه از طریق ایمان خود نجات می یابند. ایمان یک نفر نمی تواند به دیگری کمک کند و برعکس، کفر یک نفر نمی تواند به دیگری آسیب برساند. " اسقف مقدس پاسخ داد:

در زندگی انسان چیزهایی وجود دارد که نمی تواند به دیگران کمک کند و یا آسیب برساند، و کفر پدر نمی تواند به ایمان فرزندانش آسیب برساند، اما در زمان نیاز و درمان بیمار، ایمان یک نفر می تواند به دیگری کمک کند، به عنوان مثال، پدر قادر به کمک به پسر، خواهر، برادر و ارباب برده است.

ما در کتاب مقدس می خوانیم که یک افسر نظامی به خاطر ایمان، بنده ی خود را که در حال مرگ بود، شفا داد (متی ۸: ۵- ۱۳) ؛ یک رئیس عبادتگاه دخترش را که در حال مرگ بود، دوباره زنده کرد (متی ۹: ۲۳- ۲۵) ، و خواهران که برای برادر مرده و دفن شده اش لعزر گریه می کردند، او را در چهارمین روز با کلام خداوند دوباره زنده دیدند و خوشحال شدند (یوحنا ۱۱: ۱- ۴۴).

و هر کس از شما را به سوی خدا دعوت کند، او را به سوی خود دعوت می کند، و هر کس از شما را به سوی خدا دعوت کند، او را به سوی خود دعوت می کند، و هر کس از شما را به سوی خود دعوت کند، او را به سوی خود دعوت می کند.

<unk> من به آنچه شما موعظه می کنید باور دارم که او خدای واقعی است و هیچ کس جز او وجود ندارد که به بیماری و مرگ دستور می دهد که بروند و آنها بروند؛ زندگی را دستور می دهد و آنها باز می گردند. اسقف مقدس والنتوس به او گفت: <unk> ایمان مسیحی باید نه تنها با کلمات بلکه با اعمال نیز آشکار شود. <unk> معلم پرسید، اعمالی که ایمان را می توان با آنها نشان داد چیست؟

"از بت های ساخته شده با دست انسان ها کناره گیری کنید، و به پاکسازی مقدس بپردازید تا به فرزندان خدا تبدیل شوید". "چگونه می توان از گناهان پاکسازی کرد؟" "آب که فقط کثافت بدن را می شوید؟" "آب که از سردرگمی او پاک می شود" "وقتی نام سه گانه مقدس بر آن خوانده می شود، روح القدس را به طور اسرارآمیز دریافت می کند، که تمام گناهان او را پاک می کند".

"گفتگوهای ما طولانی تر می شود،" کراتون گفت، "و زندگی پسر من هریمون کوتاه می شود". و والنتین به این پاسخ گفت: "اگر به چیزی که هرگز نشنیده و ندیده ای باور نکنی، پسرت سالم نخواهد بود". "این چه چیزی است؟" کراتون تعجب کرد، "که من ندیده و نشنیده ام؟" "آیا تا به حال شنیده ای،" کشیش توضیح داد، "در مورد یک دختر باکره که به طور کامل باردار شده و زایمان کرده و پس از زایمان یک دختر باکره باقی مانده است؟"

آیا کسی را دیده ای که در دریا مانند خشکی حرکت می کند؟ آیا کسی را شنیده ای که با یک کلمه طوفان دریا را آرام می کند تا در نهایت به صلیب کشیده شود، بمیرد، دفن شود، در روز سوم از مردگان برانگیخته شود، در چشم بسیاری به آسمان بالا برود، و فرشتگان به طور آشکار به مردم شهادت می دهند که او دوباره از آسمان می آید تا زنده ها و مرده ها را قضاوت کند؟

اگر تو باور داری که این اتفاق افتاده، پس بیا و بپتسما بگیر تا پسرت هم سالم باشه و تو هم زندگی ابدی داشته باشی؟

"از آنجایی که تو که خود را معلم می دانی، تمام دانش دنیوی در برابر خدا بی ارزش است، و نمی توانی به اندازه ای که ایمان می خواهد ایمان داشته باشی، به من قول بده که تو و کل خانواده ات به مسیح ایمان بیاورید و بعد از اینکه فرزندت از طریق ایمان به من شفا پیدا کند، بپتسما شوید".

پس از آن، اسقف مقدس دستور داد که یک اتاق جداگانه آماده شود و روز و شب را در سکوت بگذرانند؛ و خود، بیمار را به این اتاق برد و به تنهایی با او بسته شد. بیمار بدنش به شکل یک حلقه گرد خم شده بود: سرش بین زانو، پاهایش روی شانه ها و پشتش بود.

هیچ عضو بدن آزاد نبود، حتی زبانش هم نمی توانست حرف بزند و فقط آه می کشید؛ هیچ یک از پزشکان نمی توانستند این بیماری را درک کنند یا درمان کنند. اسقف مقدس والنتوس، موهای خود را که معمولاً بر روی آن دعا می کرد، گرفت و آن را روی زمین قرار داد و یک پسر نیمه مرده بیمار را روی آن قرار داد، و خودش تمام شب دعا می کرد و خدا را ستایش می کرد.

در نیمه شب، نور آسمانی در آن اتاق درخشید، تا به نظر می رسید که در داخل آتش روشن شده است، اما در نیمه شب، پسر زنده شد و شروع به حمد خدا با صدای بلند کرد. پدر و مادرش و همه کسانی که در خانه بودند، صدای هرمون و سخنان او را شنیدند و بسیار خوشحال شدند، زیرا آنها برای سه سال فقط صدای او را شنیده بودند.

اما مقدّس پاسخ داد که تا زمان انجام دعاهای معمولش به آنها باز نمی کند. و تا صبح منتظر بودند و از اتفاقات شاد بودند. و هنگامی که صبح شد، اسقف مقدس در را باز کرد و پسران را کاملاً سالم بیرون آورد، مانند اینکه هرگز بیمار نشده بود، و او را به پدر و مادرش تحویل داد. در آن زمان استاد کرتون با تمام خانواده اش به خداوند ایمان آوردند و تعمید شدند و همه در روح القدس به خداوند، نجات دهنده خود شاد شدند.

هریمون، پسری که به خوبی بهبود یافته بود، پس از تعمید، نمی خواست دکتر خود، سنت والنتوس را ترک کند؛ همچنین این سه جوان که بعد از تعمید، دانش دنیوی را ترک کردند، با تمام جدیت به معلم معنوی، روح القدس پیوستند و شاگردان او، تقلید کنندگان زندگی مقدس او و جستجوگران نجات خود شدند.

و همسالان شان، پسران و نوجوانان، به خاطر نصیحت و مثالی که از زندگی صادقانه و پاکدامنی داشتند، به ایمان مسیح و تعمید مقدس روی آوردند، و پس از شنیدن آموزه های الهام گرفته از خدا، دانش آسمانی را آموختند و به راه حق رفتند.

اما هنگامی که پسر حاکم شهر به نام اووندیوس، به مسیح ایمان آورد و بعد از تعمید، از غیض الهی شعله ور شد و آشکارا خود را بنده مسیح اعلام کرد، پدرش و دیگر حاکمان بسیار خشمگین شدند، اولین معلم ایمان مسیحیان، اسقف مقدس والنتوس را گرفتند و او را بی رحمانه بودند؛ آنها او را به پرستش بتها تشویق کردند، اما او نمی خواست آنها را انجام دهد؛ بنابراین او دوباره به شدت شکنجه شد و سپس به زندان انداخت.

دستبندها

اما مقدّس خوشحال شد که به خاطر مسیح، پروردگارش، رنج کشید و مانند رسولان، به زخم های دریافت شده، به عنوان زیورهای گران قیمت، به آنها افتخار کرد و گفت: "من زخم های خداوند عیسی را در بدنم حمل می کنم (گل. 6:17) و آنچه در بدنم از رنج های مسیح کم است را تکمیل می کنم (کل. 1:24). در حالی که شاگردان خود را که به او در زندان آمدند، در ایمان مقدس تقویت می کند.

پس از شنیدن این خبر، فرماندار خشمگین شد و در شب فرستاد که او را از زندان بیرون بیاورند و سرش را بریده اند. و این گونه کار بزرگواری او را ویلسنتین اسقف مقدس به پایان رساند.

در حالی که بسیاری از ایمانداران و بی ایمانان در آنجا جمع شدند، بسیاری از کسانی که به سخنان نجات بخش و کلام مسیح گوش دادند، ایمان آوردند.

و چون دید که مردم به شدت ناراحتند و از آنها دلسوزند، چون همه آنها را دوست داشتند، حکم کرد که آنها را در شب بکشند، و در روز حکم اعدام به آنها داد، زیرا می ترسید که مردم نگران آنها را بگیرند.

سنت آووندیوس که در بالا ذکر شد، پسر یک فرماندار رومی بود، وقتی به سراغ دوستان محبوبش آمد و از کشته شدن آنها مطلع شد، بسیار غمگین شد؛ پس از اینکه اجساد صالح را برداشت، آنها را با افتخار در کنار تابوت استادش سنت والنت دفن کرد، خداوند عیسی مسیح را که زنده است و با پدر و روح القدس در ابدالآباد سلطنت می کند، جلال می دهد. آمین.